تعبیر خواب بادوم پفکی تند

تعبیر خواب رایگان| به قول استاد فقیدم، برای شاد شدن باید خودمونو بشناسیم و برای شاد موندن، باید چیزای زیادی درمورد دنیا یاد بگیریم.

معرفی و بررسی سریال House of the Dragon| خاندان اژدها

بازی تاج و تخت به چنان محبوبیتی رسید که منتقدا شروع کردن به قسمت به قسمت نقد کردنش و هنوزم که هنوزه درموردش صحبت میشه. یه پروژه‌ی عظیم که ژانرای مختلفی رو پوشش میداد، هزینه‌ی زیادی براش صورت گرفت و تونست طرفدارای زیادی از طیفای مختلف رو جلب کنه. کاملا انتظار میرفت که تلاش بشه تا استفاده‌ی تجاری بیشتری از این ایده صورت بگیره و خاندان اژدها، یکی از این تلاش‌هاست.

 

این فرنچایز به بسیاری از ویژگی‌های خاص گیم آو ترونز وفاداره و می‌تونه حس‌و‌حال اون سریال رو زنده کنه. یه درام خوب با مایه‌ی فانتزی متعادل و استانداردهای آمریکایی که اتفاقات حدود دو قرن قبل از سریال بازی تاج و تخت رو روایت میکنه. 
اگر دنبال اتمسفری مشابه سریال محبوب گیم آو ترونز هستید، این سریال چند فصلی هم بهتون پیشنهاد میشه. حتی میشه گفت که از برخی جهات، منجمله بازی‌ها و جلوه‌های ویژه، تونسته ضعف‌های فصلای ابتدایی بازی تاج و تخت رو پشت‌سر بذاره و دیالوگ‌های تراش‌خورده‌تری رو استفاده کردن. 
در زمان تحریر این مطلب، دو فصل از سریال خاندان اژدها منتشر شده و همچنین سازنده‌ها، وعده‌ی فصل 3 و 4 رو هم دادن.

این مطلب قصد نداره داستان سریال رو لو بده و می‌تونه مناسب افرادی باشه که به‌تازگی شروع به دیدن خاندان اژدها کردن یا هنوز درمورد شروع کردن این داستان، مطمئن نیستن. 
الگوهایی که خاندان اژدها برای گسترش داستان خودش استفاده کرده، همپوشانی زیادی با همون الگوهای داستانی گیم آو ترونز داره؛ با این تفاوت که تعداد کمابیش کمتر شخصیت‌های کلیدی در این سریال، کمک می‌کنه تا مرور راحت‌تری روی هدف و اتمسفر اصلی داستان داشته باشیم. 
شخصیت‌های متنوع گیم آو ترونز باعث میشد که بیننده‌ها هر‌کدوم بنا‌به سلیقه و ذهنیتی که دارن، چیز به‌ظاهر منحصربه‌فردی رو پیدا کنن و مورد تحسین قرار بدن در‌حالی که وقتی انگیزه و اهداف شخصیت‌ها رو مرور می‌کردیم، در نهایت به یه ارتعاش مشابه می‌رسیدیم. 
داستان، یک هویت داره که تاثیر‌پذیرفته از ذهنیت خالقش هست. درست مثل یک انسان، میشه درون یک داستان هم ویژگی‌های روانی انسان‌ها رو کاوش و بررسی کرد.

در داستان خاندان اژدها، ما دو شخصیت کلیدی داریم. رینیرا و آلیسنت که توی پوستر هم خودنمایی می‌کنن. رینیرا از اونجایی جلب‌توجه می‌کنه که نوعی نگاه انتقادی داره و سعی می‌کنه که با عرف جامعه سازگار نشه اما در نهایت، همون ویژگی‌هایی رو بروز میده که ما سابقا در شخصیت دنریس گیم آو ترونز دیدیم. رینیرا به چیزی میچسبه که همیشه سعی داشته قربانیش کنه، میدونه مایه‌ی دردسره و قراره تراژدی‌های بیشتری رو براش رقم بزنه. 
شما نمی تونید همچین شخصی رو به چشم فردی معصوم و مظلوم نگاه کنید چون همیشه می‌دونید یک زمانی فرصت اینو داشته که بازی سلطنت رو رها کنه و در گوشه‌ی دیگه‌ای از دنیا، زندگی عاشقانه‌ای رو از نو شروع کنه. 
دقیقا اینکه چه انگیزه‌ای پشت تصمیم رینیرا برای موندن و مبارزه کردن برای تاج و تخت هست رو میشه نقطه‌عطف به‌حساب آورد و کشف کردنش، علاوه‌بر بررسی دیالوگ‌ها و رفتارها، نیازمند یه جور نگاه غیر مستقیم به سناریو هم هست. 
اتفاقی که به‌طور مداوم و در پایان تمام خطوط داستانی این سریال میوفته، قربانی شدنه. یعنی فارغ از اینکه شخصیت مورد بحث، چه جایگاه اجتماعی یا چه قدرت‌ها و مزیت‌هایی داره، اون قراره که به‌نحوی قربانی بخشی از انتخاب‌های خودش بشه. انگار که این قربانی شدن، جزو جدایی‌ناپذیر زندگی، نشون داده میشه و در ترکیب با دیالوگ‌های شخصیت‌های کلیدی که گاها درمورد زندگی و جهانبینی‌شون حرف می‌زنن، بیشتر این حس رو منتقل می‌کنه که انسان، راه در‌رویی از تبدیل شدن زندگیش به یک تراژدی نداره.

با‌اینکه تمام این شخصیت‌ها قابل نقدن و اگر رویکرد جانبدارانه‌ی سریال نبود، میشد واضح‌تر دید که دقیقا دارن قربانی چجور حماقت یا تصمیم خودخواهانه‌ای میشن. هیچ تصویری از سلامت روانی و تعادل رو نمیشه توی این سناریو دید و حتی شخصیت‌های به‌ظاهر مثبت یا افرادی که سعی می‌کنن صادقانه خدمت کنن هم به‌طور غیر مستقیم، رفتارهای خودخواهانه و گروه‌زده‌ای رو از خودشون نشون میدن. 
هرچند که اتمسفر این فیلم داره توی یه دنیای تخیلی اتفاق میوفته اما با‌توجه به قدرت و تاثیر این محتوای تجاری، میشه انتظار داشت که تاثیر عمومی قابل‌توجهی داشته باشه. شاید هنرمندا قدرت اینو نداشته باشن که یه سیاست‌مدار بخصوص رو به قدرت برسونن اما همواره قدرت قابل ملاحظه‌ای برای دستکاری وضعیت روانی و نگاه آدما به زندگی دارن که این چیزی فراتر از جناح‌بندی سیاسیه. 
سناریویی که همه‌ی شخصیت‌هاش شرور هستن و هیشکی سعی نمی‌کنه تا حتی یه‌مقدار، نقش مثبت و مفید خودش رو بازی کنه، چیزی جز به‌تصویر کشیدن سقوط نیست. یعنی در‌جریان چنین سناریویی، عملا هیچ پیشرفت خاصی صورت نمی‌گیره و شما فقط با آدمایی که درگیر نابهنجاری هستن سرگرم می‌شید. اگر جذابیت‌های جنسی و اکشن و جذابیت‌های ظاهری این کار رو ازش بگیرید، سناریوی اون رو میشه خیلی کلیشه‌ای و معمولی در‌نظر گرفت.

شاید کمترین تاثیر چنین داستان‌هایی اینه که باعث میشه انسان از خودش ناامید بشه و به‌راحتی، جامعه رو به‌عنوان یه ساختار پوچ و اصلاح‌ناپذیر نگاه کنه. رسیدن به همچین نگاهی، توجیهی میشه برای خودخواهانه زندگی کردن. یعنی شما به جامعه نگاه می‌کنید و می‌گید که آدما ترکیبی از خوبی و بدی هستن و خوبی در کنار بدی هست که معنا پیدا میکنه؛ هیچ آدمی خوب نیست و تاریکی‌های درون خودش رو داره و نمی‌تونه از این وجه تاریک خودش جدا بشه. چه دلیلی داره که بابت همچین موجودات رقت‌انگیز و ناامید‌کننده‌ای سعی کنم فرد سر‌به‌راهی باشم یا خیر جمعی رو دنبال کنم؟ خواسته‌های خودم مهم‌تره و ترجیح میدم که خودخواهانه زندگی کنم. شما هم بهتر از من می‌دونید که اگه آدما اینطوری بخوان به جامعه نگاه کنن، چه اتفاقی میوفته. 
چیزی که در سناریوی خاندان اژدها و سریال گیم آو ترونز به شکل افراطی نادیده گرفته میشه، پتانسیل انسان‌ها برای ایجاد یه تغییر مثبت و همچنین رشد کردنه. یعنی انگار که نویسنده از ناامید‌کننده جلوه دادن جامعه و آدمای دخیل در سرنوشت دنیا لذت می‌بره و شما توی این جهان‌سازی، فردی رو نمی‌بینید که هنوز عقلش درست کار کنه، کار فکری درست و حسابی انجام بده و وقتی از آدما حرف میزنه، حس اینکه جلوی یه گله گوسفند قرار گرفته رو نداشته باشه.

حتی عاشق شدن شخصیت‌های درون این سناریو به‌جای اینکه ازشون افراد مسئولیت‌پذیر‌تر و پرمحبت‌تری بسازه، تبدیل‌شون میکنه به افراد احمق‌تر و خودخواه‌تری که برای معشوق خودشون، حاضرن هر بلایی رو سر بقیه بیارن. 
قبول دارم که ما با یه سناریوی گسترده و تحسین‌برانگیز طرفیم که احتمالا منبع الهام ساخت سریال‌های دیگه‌ای هم خواهد شد اما کافیه از این دنیای فانتزی فاصله بگیرید و نگاهی بی‌طرف به اتمسفر غالب ‌بر این دنیا بندازید. چرا یکی تصمیم می‌گیره که همچین دنیایی رو خلق کنه؟ چرا همچین سناریویی اینقدر محبوب میشه؟ پشت این محصول تجاری سرگرم‌کننده، میشه نابهنجاری‌های زیادی رو دید که می‌تونن اتفاقا به بیننده سرایت کنن و روی جهان‌بینیش تاثیر منفی بذارن.

جمع‌بندی
منظور از این نقد‌های منفی هم این نیست که بهتره این محصول رو تماشا نکرد. یه نگاه انتقادی، میتونه کمک کنه که از خودمون درمقابل تاثیرات روانی منفی یه محتوا مراقبت کنیم. اما یه تعصبی بین بیننده‌ها وجود داره که وقتی یه اثر، تبدیل به یه سریال یا فیلم بسیار محبوب میشه، خیلی از منتقدا سعی میکنن محافظ‌کار باشن و سراغ بررسی نقاط منفی اثر نرن. 


تا حالا سریال اندونزیایی ندیده بودم که دیدم. بر خلاف انتظارم کار جالب و خوش ساختی هم هست و سوژه‌ی جالبی رو انتخاب کرده. این مطلب، بیشتر به معرفی این سریال، اختصاص داره و چیز بخصوصی از محتوای داستانو لو نمیده.

سریال در مورد دختریه که میخواد سیگارای خوب درست کنه؛ قضیه چیزی بیشتر از یه کسب و کار کوچیکه و راجع به یه حرکت فعال، توی جامعه است. 
خلاصه و وجنات و اوایل سریالو که میبینی ممکنه این سوال پیش بیاد که یعنی الان اینا دارن با تکیه به سیگار، یه جور کار هنری و شاعرانه درست میکنن؟ میخوان بگن مواد مخدر قداست داره و جذابه یا به این واسطه، گانگسترا و مافیای مواد مخدرو نشون بدن؟ 
همینم یه جور کشش داستانی ایجاد میکنه و ممکنه کنجکاو بشی که ببینی قضیه از چه قراره.
این سریال براساس رمانی از راتیه کومالا ساخته شده و داستانش در دو خط زمانی مختلف جریان داره: گذشته (دهه 1960) و حال (اوایل دهه 2000).
داسیاه، دختر خونواده ای هست که صاحب کارخونه ی سیگار هستن. تلاش داسیاه برای ایجاد فرمول جدید سیگار میخک دار، با یه سناریوی فمینیستی و اجتماعی ترکیب میشه و گذری هم داره به مسائل عاشقانه و سیاست های تجاری و روابط انسانی.

در سریال دختر سیگارچی، موضوع توهم به طور مستقیم مطرح نشده اما داستان با استفاده از یه سری عناصر بصری سعی کرده گاها نوعی حس رازآلود بودن رو تداعی کنه.

سیگار میخک‌دار اندونزی، چرا اینقدر مهمه؟
این سیگار که با اسم کرتک هم شناخته میشه، صرفا یه محصول مصرفی نیست و بخشی از فرهنگ و تاریخ این کشور به حساب میاد. این نوعی سیگار ترکیبی از تنباکو، میخک و گاها ادویه های دیگه است و اسمش از صدای ترکیدن میخک، حین سوختن گرفته شده. 
توی دوره ای، کرتک به عنوان نوعی محصول دارویی مورد استفاده قرار میگرفت ولی الان صرفا محبوبه و مالیات کمتری نسبت به سیگار سفید داره و بابت طعم و رایحه ی محلیش، نوعی سمبل فرهنگی شده. 
صنعت مرتبط با این سیگار، نقش مهمی در اقتصاد اندونزی داره و افراد زیادی در فرآیند تولید، بسته بندی و فروش کرتک مشارکت دارن. 
امروزه ظاهرا ثابت شده که کرتک مثل بقیه ی سیگار ها میتونه خیلی مضر باشه و به مراتب، نیکوتین، و مواد مضر بیشتری نسبت به سیگارهای معمولی داره. به علاوه ماده ی به اسم اوژنول در میخک وجود داره که اثر بی حس کننده ای ایجاد میکنه و آدما به این واسطه، دود بیشتری رو وارد ریه میکنن و همین کافیه تا بافت ریه، آسیب بیشتری ببینه.

 

ولی این سریال، هیچ نقد منفی بخصوصی درمورد مصرف سیگار نداره. بخش زیادی از منتقدای این سریال عقیده دارن که این سریال به طور ضمنی، یه تصویر رمانتیک و مثبت از این صنعت نشون میده و با تمرکز روی جنبه های هنری و سنتی تولید سیگار، تاثیر بالقوه ای که میتونه روی ذهن و روان انسان داشته باشه رو نادیده گرفته. 
مضرات و پیامدهای منفی مصرف سیگار، به اندازه ی کافی به تصویر کشیده نشده و تصویر هنری و شاعرانه ی سریال دختر سیگارچی، تبلیغ بسیار وسوسه کننده ای برای استفاده از سیگار کرتک هست. 
اما فکر نمیکنم این لزوما منفی ترین نقدی باشه که نسبت به این سریال وجود داره.

به بهانه‌ی فمینیسم
چرا باید زنی که برای انجام یه کار نابهنجار تلاش میکنه و موقعیت اجتماعیش رو بهبود میبخشه، ایده ی داستان های سرگرم کننده ای باشه که قصد دارن آزادی و برابری رو تبلیغ کنن؟ این الگو، نابهنجاره و نه تنها به بهبود وضعیت یک جنسیت خاص کمک نمیکنه بلکه میتونه الهام بخش سبک های جدیدی از جامعه ستیزی بشه.

جمع بندی
این نوع داستان ها به کرار در حال بازتولید شدن هستن و جدیدترین سریالی که در این زمینه می تونم به یاد بیارم، سریال گریزلدا بلانکوی موادفروش هست. 
این الگوها نه تنها باعث میشن که کلیشه های منفی درباره ی نقش زن در جامعه تقویت بشه بلکه ممکنه به طور ناخواسته، رفتارهای جامعه ستیزانه رو به عنوان راه حل های قابل قبول جلوه بدن. 
کار نابهنجاری که نقش اصلی این سریال انجام میده، لزوما تولید خوده سیگار نیست بلکه نحوه ی ورودش به جامعه و مبارزه با محدودیت ها هم لزوما بر اساس اهداف چندان تحسین برانگیز و روشنی صورت نمیگیره.

 

 

سلام
من دوماهه باردارم. خواب دیدم همسرم و پدرم به شرایط مالی خیلی خوبی رسیدن دو تا ماشین سفید و گرانقیمت خریدن و ازدواج من و همسرم هست اما من یا همسرم لباس عروسی نپوشیدیم و یک دفعه میفهمم همسرم با دختر خالشون به خاطر یکسری شرایط سیاسی ک توی منطقه عشیره ای ما هست ازدواج کردن و من خیلی ناراحتم و بخاطر همسرم تحمل میکنم و فردای عروسی وقتی به خونه پدرم میرم همه خانوادم خیلی عصبانی بودن و همسرمم کلا خونه پدرم بودن و برای دقایقی از خونه خارج میشه گوسفندی ک قربونی شده رو خورد کردن و همه رو به همراه سیرابی برای خانواده پدرم میارن
یعنی انگار همسرم در یک روز با دو نفر ازدواج کرد ولی من فقط خودمو و همسرمو تو خواب میدیدم


تعبیر:
همسر در خواب میتونه نماد هدف و باورهایی هست که در زندگی واقعی پذیرفتید، در قبالشون مسئولیت نشون میدید و براتون اهمیت زیادی دارن، اما با توجه به شرایط خواب، میشه گفت آنچنان که انتظار دارید، سبب برآورده شدن خواسته های شما نمیشن. ثروت تصویری از قدرت اجتماعی هست اما حس ناراحتی ای که تجربه میکنید و گوسفند قربانی و عصبانیت اغضای خانواده و خیانتی که حس میکنید رخ داده، یعنی ظاهر و باطن ماجرا یکی نیست. 
این شرایط مثل وقتیه که همه چیزو قربانی می کنیم تا چهره‌ی خوبی از خودمون به جامعه نشون بدیم و این در حالیه که احساسات و آرامش خودمون رو نادیده میگیریم و باعث میشیم جلوی رشد شخصیتمون گرفته بشه. این خواب میتونه همچین هشداری رو درون خودش داشته باشه. 

 

نامزد من خواب دیده که در مکانی بوده که بهش گفتند قرار من با کس دیگه ای ازدواج کنم. بسیار مضطرب و ناراحت بوده و حرص میخورده. در نهایت من را با یک مرد دیگری از پشت دیده که داریم می رویم و من با او ازدواج کردم.

تعبیر:
تعبیر هر خوابی به بیننده اش برمیگرده. دیدن همچین خوابی هم لزوما به معنی تجربه‌ی خیانت نیست. 
نامزد و معشوق میتونه نماد هدف یا مسیری باشه که در واقعیت دنبال میکنیم و خیانت، نماد اینه که اون هدف، نیاز به بررسی بیشتر داره و زنگ خطرهایی رو نشون داده که باعث ایجاد حس بدبینی در درون ما شده. 
اما این خواب یک نکته داره و اون هم مشخص نبودن ظاهر نامزده. این میتونه هشداری درمورد شایعات باشه، اطلاعاتی که مستند نیستن و قبل از باور کردنشون لازمه درموردشون بیشتر تحقیق کرد و به یقین رسید. 

 

سلام من خواب دیدم فردی که دوستش داشتم و الان دیگه باهم نیستیم ازدواج کرده پسر دار شده و نوزادش بامن حرف میزدومن نوزادش رو بغل کردم و خوابوندمش.


تعبیر:
این خواب میتونه اشاره به قبول مسئولیت کاری باشه که وظیفه‌ی شما نیست و نمی‌تونه به شما سودی که میخواید رو برسونه. بچه‌ها موجوداتی آسیب پذیر و نیازمند مراقبت هستن و وقتی در دنیای خواب ببینید که دارید از یه بچه مراقبت می‌کنید، میتونه به معنی پذیرش یه مسئولیت در واقعیته. این مسئولیت لزوما مرتبط با یه موضوع رمانتیک نیست و میتونه جنبه‌ی شغلی یا پذیرش یک طرز فکر خاص هم داشته باشه. 
چیزی که لازمه بهش توجه کنید اینه که آیا واقعا از سودی که بابت دنبال کردن یه کار یا هدف جدید داره بهتون میرسه یا قراره بهتون برسه راضی هستید؟