نقد و بررسی فیلم Civil War 2024| جنگ داخلی
6 خرداد · · خواندن 5 دقیقه
جنگ داخلی، خلاصه و کاور درونگرایی داشت و باتوجه به امتیازاتی هم که کسب کرده و بازخوردای دیگه، انتظار داشتم که با یه کار نسبتا خوب اما یکبارمصرف روبهرو بشم اما اولین جملهای که در توصیفش به ذهنم اومد اینه که جنگ داخلی، یکی از عجیبترین فیلمایی هست که طی این مدت دیدم و چهارچوبهای تکاندهنده و جالبی از جنگ رو بهتصویر کشیده.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
کریستین دانست که بیشتر بهعنوان معشوقهی مرد عنکبوتی شناخته شده، با چهرهی یک زن میانسال ظاهر میشه و تا زمانی که با دوستانش در دل حادثه قرار نمیگیره، درست نمیشه درک کرد که چه انگیزه و اهدافی رو توی ذهنش حمل میکنه. اون با خونسردی، از خشونت و بیرحمی درون جنگ عکس میگیره گویا هیچ مشکلی با این وضعیت نداره اما رفتهرفته، میشه حس کرد که زشتی درون جنگ، بیشتر از هرچیزی بهچشم افرادی میاد که سعی دارن تصویری صریح و بیپرده از این اتفاق رو به دنیا نشون بدن.
هرچند در توصیف فیلم جنگ داخلی از ژانر علمی تخیلی استفاده شده اما بهسختی میشه عناصر رایج در کارای علمی تخیلی رو توی این داستان مشاهده کرد. ما با یه اتفاق طرفیم که پتانسیل رخ دادن در دنیای واقعی رو داره و بهرغم اینکه چیزی مثلش در آمریکا درحال اتفاق افتادن نیست اما این چهارچوب و تراژدیها کاملا برای ما آشنا هستن. اونا کلاژی از جنگهای نژادی و قومیتی رایج در دنیان که حتی در عصر حاضر و در کنار مدرنترین تجهیزات و عناصر زندگی شهری، درحال اتفاق افتادنن.

آدما میتونن همدیگه رو بابت رنگ پوستشون بکشن و تحقیر کنن درحالی که با موبایل توی دستشون به بهترین و الهامبخشترین مستندها و کتابای انسانشناسی دسترسی دارن.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان فیلم جنگ داخلی رو لو بده.
داستانی مثل جنگ داخلی رو میشه نوعی شبیهسازی ذهنی از وضعیت اجتماعی آدما دونست و لزوما روی جنبههای مرتبط با پیشرفت تکنولوژی و آیندهی مرتبط با علوم تجربی تمرکز نکرده. اتفاقات درون این فیلم پتانسیل اینو دارن که توی همین سالها یا حتی دهههای اخیر اتفاق بیوفتن.
داستانای علمی تخیلی، معمولا انسانهایی رو بهتصویر میکشن که ظاهر و سطح رفاه زندگیشون تغییر کرده و بهلحاظ رفتاری، میتونن بهراحتی قابل پیشبینی باشن اما جنگ داخلی، جامعهای رو بهتصویر میکشه که مدتهاست چنین درگیریهایی رو بهطور جدی تجربه نکرده و خیلیا به آیندهاش امید دارن.

دودستگی درون این فیلم، شبیه مبارزهی جدی بین دو حزب اصلی آمریکا یعنی دموکراتا و جمهوریخواهاست. خبرنگارای توی این داستان با نظامیها همراه میشن تا شورشیها رو سرکوب کنن و خودشون رو به سردسته برسونن. هرچند که این افراد، خودشون رو نمایندهی همون آمریکای باثبات و نرمالی میدونن که همه از پیش باهاش آشنایی دارن.
کدوم حزبیه که سعی نکنه خودشو متعادل و سالم نشون بده؟ در حال حاضر، هم دموکراتا و هم جمهوریخواها وجههی خاص خودشون رو دارن و هر دو آمریکایی روبهرشد رو آرزو میکنن. هیچوقت حزبی رو نمیبینید که با شعار نسلکشی یا علاقهی به جنگ و خونریزی روی کار بیاد، حداقل نه در زمان حاضر.
چطور میشه فهمید که طرف درست ماجرا کیه وقتی که هردوطرف درگیر جنگ، علت واقعه رو به گردن طرف مقابل میندازه؟

ناامیدی و سرخوردگی خبرنگارای درون این فیلم، حقایقی رو درمورد این موضوع افشا میکنه. اونا میدونن که افشا کردن حقیقت جنگ، حتی با وجود انزجار و وحشتی که درونش دیده میشه، لزوما نمیتونه جنون درون جامعه رو مهار کنه. اونا میدونن که آدما خودخواه هستن و شیوع این ویروس روانی، اجازه نمیده که سازش و صلح چندان تحسین برانگیزی حاکم بشه.
درگیریهای درون این فیلم، شکل فیزیکی جنگای ایدئولوژیکی هستن که این روزا میشه همهجا مشاهدهشون کرد. ما بهعنوان افرادی که سینما و سریالای جدید رو دنبال میکنیم، میتونیم استفادهی ایدئولوژیکیای که از این صنعت صورت میگیره رو بهراحتی حس کنیم و ببینیم که چقدر از این محتوا، حالت بیمارگونه و سوءاستفادهگرانه داره. اهمیت نداره که یه مد یا ایدهآل، تا چهاندازه بیمارگونه و حماقتآمیز بهنظر برسه. اگر بتونه خوب بفروشه پس درموردش سرمایهگذاریهای بیشتری صورت میگیره.

پالین کیل بهعنوان یکی از پرکارترین و تحسین برانگیزترین منتقدای سینما در کتاب کیوکیو بنگبنگ، به این موضوع اشاره میکنه که خیلی از سینماگرا خوب میدونن که محتوایی که تولید میکنن، لزوما شامل موضوعی نیست که بهش باور داشته باشن یا مشتاق ساختش باشن. اونا میخوان جای خودشون رو توی این صنعت پیدا کنن و تن به ساخت چیزایی میدن که بتونه این جا رو براشون فراهم کنه و حتی گاها میگن که بذار توی این صنعت به نونونوایی برسیم و بعدش میریم سراغ اون ایدههای مستقل و تروتمیز و خلاقانهی خودمون که البته خیلیوقتا حتی بعد از کسب سرمایه هم این فیلمای وعده داده شده ساخته نمیشن.
ما به ساز ایدههای گروهزده میرقصیم و بهنفعشون کار میکنیم حتی اگر بدونیم که گروهی که باهاش کار میکنیم، یک قدم به جلو میره و دو قدم به عقب چرا که غایت خودمون رو گرهخورده با اون گروه نمیبینیم. ما خودمون رو میبینیم که اهداف کوتاهمدتی داره و میخواد بعد از کسب یهسری مزایا، راه خودشونو از گروههای نهچندان جالبی که چه بهلحاظ فکری و چه بهلحاظ مادی باهاشون پیوند خورده قطع کنه. بحث اینه که مشارکت ما در ایدههای نهچندان سالم، همون روندی هست که به این گروهها قدرت میده تا افکار ناسالم خودشون رو بیشتر منتشر کنن.
اینطوری میشه که در جریان جنگودرگیری، صرفا همون افرادی محکوم میشن که تا آخرین لحظه با گروه و ایدئولوژی خودشون باقی میمونن. ما اونا رو به اسم سیاستمدارا و جنایتکارای جنگی میشناسیم و افرادی که توی این مسیر، کمی زود مردن یا راه خودشون رو جدا کردن، فراموش میکنیم. حتی بعضا مردم عادی رو مورد دلسوزی قرار میدیم و میگم که این بنده خدا میخواسته یه لقمه نون رو سر سفرهاش ببره یا گول خورده.
جمعبندی
ظاهر انسانی یه سیاستمدار با یه شهروند معمولی جامعه فرقی نداره. هردو انسان هستن و میتونن از ذهن و ارادهی خودشون برای ملحق شدن به گروهها و جریانات مختلف درون جامعه استفاده کنن. اینکه درجریان زندگیتون نتونستید موقعیت سیاسی خاصی بهدست بیارید یا تبدیل به یک شخصیت نظامی بشید، لزوما به این معنی نیست که تاثیری توی جامعه نداشتید و هیچکاره بودید. چهبسا خوده بیتفاوتی، بعضا کمک خوبی رو بهدست افرادی میرسونه که دوست دارن صرفا ارادهی خودشون به سرنوشت یک جامعه شکل بده.
دلیل تاریکی و تراژدی سنگین درون این فیلم هم به همین موضوع برمیگرده. ما مثل ساکنای شهری میمونیم که درظاهر، خودشون رو بیطرف اعلام کردن و سعی میکنن روند عادی زندگی خودشون رو طی کنن اما حتی اونا هم بهشکل نامحسوسی حالت نظامی به خودشون گرفتن و دیگه امیدی ندارن که بشه کاری برای سازگاری و صلح، انجام داد.