نقد و بررسی فیلم Close Your Eyes 2023| چشمان خود را ببند

فیلم چشمان خود را ببند، محصول مشترک آرژانتین و اسپانیا، یه کار درام از سینمای مستقل هست که سال 2023 منتشر شده و میشه گفت که تا امروز، چندان دیده نشده. با این وجود، همون مخاطبای اندکی هم که نسبت بهش واکنش نشون دادن، به طور میانگین، این کارو تحسین کردن.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

این فیلم، ریتم آرومی داره و میشه گفت که یه کار بلند سینمایی هست. نزدیک 3 ساعت، درگیر داستان نسبتا پیچیده‌ای هستیم که بیشتر از زندگی فیزیکی، سعی داره وضعیت روانی انسان‌ها رو واکاوی کنه. میشه از چشمان خود را ببند به عنوان یه فیلم روانشناختی هم یاد کرد. 
مخاطبای سایت IMDb امتیاز 7.3 رو تا امروز بهش دادن که حاصل مشارکت 3 هزار نفره و مخاطبای گوگل هم حدود 69 درصد پسندیدنش. این فیلم ریتم خیلی آرومی داره و میشه گفت که شبیه یه رمان مصوره.  این اثر، مناسب محیط خونواده هم هست و صحنه‌ی حساسیت‌برانگیز خاصی نداره. 
اسپانیا توی وب فارسی، شاید بشه گفت که بیشتر به‌خاطر فیلم و سریالای تینیجری و بازارپسند شناخته شده اما شما اگه صرفا سراغ رزومه‌ی نقش اول این فیلم یعنی مانولو سولو برید، یه لیست بلند والا و متنوع رو می‌بینید. ایشون اصلا شبیه بازیگرای ناشی اسپانیایی‌ای نیست که توی کارای نت‌فلیکسی ظاهر میشن.

در جریان فیلم چشمان خود را ببند هم نقش یه کارگردان قدیمی رو داره که به‌نحوی داره روزای بازنشستگی خودشو میگذرونه و به‌عنوان فردی نسبتا سرخورده به حرفه‌اش نگاه میکنه. 
موضوعی که اونو دوباره به دنیای پیچیده‌ی هنر و سینما می‌کشونه، پرونده‌ی ناتموم یکی از بازیگراش هست که سال‌هاست گم شده و همه منجمله خودش، فکر میکنن که مرده یا لزومی نداره که کسی بخواد دنبالش بگرده. با‌توجه به شخصیت این بازیگر گمشده، نمیشه گفت که اطرافیانش هم چندان مایل به پیدا کردنش باشن. 
بازیگرای اصلی این فیلم، محدود هستن اما با هم تعامل معناداری رو در پیش میگیرن و دیالوگ‌ها، سعی دارن تا تصویری که این شخصیتا از خودشون و گذشته‌شون دارن رو برای بیننده، تبدیل به یه موضوع قابل همزاد‌پنداری کنن.

هشدار: ادامه‌ی این مطلب می‌تونه داستان فیلمو لو بده.

اتفاقات زمان حال این فیلم، در سال 2012 در‌حال اتفاق افتادنه. زمانی که هنوز گوشی‌های دکمه‌ای مورد استفاده قرار میگیرن و شبکه‌های اجتماعی، قدرت فعلی خودشون رو ندارن. عجیب نیست که برای 20 سال، خولیو آرناس تونسته بدون هیچ ردی ناپدید بشه. 
خولیو با وجود افسردگی و سرخوردگی‌ای که در پایان دوره‌ی حرفه‌ایش تجربه کرده، مردی هوس‌باز بوده و عدم تمایل برای پیدا کردنش رو میشه در حرفای دخترش هم فهمید. دیگرانی هم هستن که به این موضوع دامن زدن و نمی‌ذارن که کسی با خولیو همدردی کنه. خولیو شخصیتی بی‌عاطفه جلوه داده میشه که در‌اثر دست گذاشتن روی یه زن متاهل که شوهر قدرتمندی داشته، به کام مرگ میره. 
اما برخی هستن که احتمالات دیگه رو هم در نظر می‌گیرن. وقتی که خولیو بعد از 20 سال پیدا میشه، وجهه‌ای داره که به‌سختی میشه اونو بابت گذشته‌اش مورد قضاوت بدی قرار داد. از دست دادن حافظه، از اون آدم جدیدی ساخته و نابهنجاری‌ای که تجربه میکنه، این کنجکاوی رو درون دیگران و بخصوص دوست قدیمیش میگل گارای ایجاد میکنه که برای درمان دوستش تلاش کنه.

سازنده‌ی این فیلم، میشه گفت که شخصیت کهنه‌کاری هست و از 1961، فعالیت داره. ایشون یکی از شخصیت‌های سرشناس سینمای اسپانیا به‌حساب میاد و بیشتر بابت فیلم روح کندوی زنبور عسل شناخته شده. چشمان خود را ببند هم سناریوی ظریف و خوش‌تراشی داره و برای افرادی که دوست دارن کاری رو ببینن که ذهنشون رو در‌مورد قضاوت آدما و درونیات پیچیده‌شون به چالش بکشه، می‌تونه جالب ظاهر بشه. شاید برای همین هم هست که نظر منتقدا، تفاوت زیادی با نظرات عمومی در‌مورد این فیلم داره. 
این کار، اولین بار توی جشنواره‌ی فیلم کن به نمایش دراومد و از همون‌جا تونست توجه منتقدا رو جلب کنه و درادامه از سایت راتن تومیتو، امتیاز 8.6 از 10 رو کسب کنه به‌شکلی که از کلمه‌ی شاهکار، برای توصیف این فیلم، استفاده کردن. 
معمولا فیلمایی که با ریتم کندی پیش میرن و فراز و فرود‌های جنجالی ندارن، بیننده رو به‌انتظار یه پایان خیلی معمولی و روتین که می‌تونه تا بی‌نهایت تداوم پیدا کنه میذارن اما پایان فیلم چشمان خود را ببند، به‌خاطر همین که تونسته یه اوج زیبا و تحسین‌برانگیز رو به نمایش بذاره، مورد توجه منتقدا قرار گرفته.

تلاش برای کمک به خولیو آرناس، تلاشی برای درک انسان و تجلیل از فرصت زندگیه. ما آدم‌ها ممکنه سردرگمی‌های زیادی رو تجربه کنیم یا احساس کنیم که دنیا در حال پس‌زدن‌مون هست. سرخوردگی و ناامیدی یک فرد از زندگی می‌تونه به بقیه هم در مورد هویت‌شون و تصویری که از خودشون دارن تلنگر بزنه. 
انگار همه تلاش میکنن تا به خولیو بفهمونن که زندگی پذیرای اون و هویتش هست و عشق همچنان وجود داره تا اونو به جامعه و اطرافیانش برگردونه. رنج، محرک فرار آدما از خودشون و هویت‌شون هست. زمانی که تجربه‌ی عشق، نتونه بیشتر از رنجی که فرد، در اثر زندگی کردن از سر می‌گذرونه غلبه کنه، طبیعی هست که شخص سعی کنه تا از خودش و هویتی که داره فرار کنه. در عمق این فرار مایوس‌کننده، نوعی امید به شروع دوباره نهفته است که می‌تونه به شخص کمک کنه تا شخصیت خودشو از نو بازتعریف کنه. 
شاید یادآوری گذشته باعث بشه که خولیو دوباره با رنجی که در گذشته متحمل میشد یکی بشه اما در‌عین حال، اونو متوجه عشقی میکنه که می‌تونست از اطرافیان خودش دریافت کنه. جامعه اونو واقعا پس نزده بلکه خودش احساسات و عشقش رو در‌مورد روابطی سرمایه‌گذاری کرده که دیوار امنی برای تکیه دادن نبودن.

نباید فراموش کنیم که خولیو در دوران حرفه‌ای خودش یه مرد فرد هوس‌باز بوده و روابط متعددی رو تجربه می‌کرده. در پایان هم احتمالا با یه زن فرار کرده یا حداقل، اونقدری نسبت به خونواده‌اش بی‌تفاوت بوده که بدون اطلاع‌رسانی خاصی ترکشون کنه. 
این خودش نشونه‌ای از سرمایه‌گذاری غلط احساسات و همدلی بسیار پایینی هست که خولیو از خودش نشون داده. در‌نهایت و در اوج سرخوردگی، حدس زده میشه که به‌خاطر مصرف زیاد الکل، حافظه‌ی خودشو هم از دست داده باشه.

جمع‌بندی
چشمان خود را ببند، روایت زیبایی از تاثیر عشق، در نرمال نگه داشتن وضعیت روان هست. گرسنگی ذهنی می‌تونه تاثیر منفی‌ای بیشتر از اونچه که فکر میکنیم رو به‌دنبال داشته باشه. همدلی‌ای که اطرافیان خولیو از خودشون نشون میدن، اونا رو به سطحی فراتر از الگوهای سابق رفتاری‌شون سوق میده و آگاهی‌شون در‌مورد موضوع انسانیت رو افزایش داد.