داستان سریال بیلی، جوری پیش میره که تقریبا به‌راحتی نمیشه فهمید ریشه‌های سقوط بیلی چیه و حتی با وجود قتل‌های پی‌در‌پی‌ای که انجام میده، به‌سختی میشه اونو شخصیت منفی در‌نظر گرفت.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

داستان، با تحسین شخصیت بیلی در کودکی و حمایتی که تا پایان از مادرش نشون میده دنبال میشه. بیلی با دوستاش صادقانه برخورد میکنه و اخلاقیات تحسین برانگیزی رو در برخورد با معشوقه‌هاش داره. اون شباهتی به شخصیتای شرور نداره. 
جامعه‌ای که درونش هست، نسبت به قتل، حساسه و جرم و جنایت‌ها رو پیگیری میکنه. با این وجود، نابرابری و عرف نامناسبی که داره، باعث میشه تا سیستم کیفری نتونه جرم و جنایت رو چندان کنترل کنه. بیلی تنها کسی نیست که مرتکب قتل میشه و اطرافیانش بعضا این کارو خیلی بیشتر و بی‌رحمانه‌تر انجام میدن. حمل اسلحه همیشه با اشاره به لزوم دفاع از خود نقد میشه اما دقیقا رایج شدن چنین کاریه که باعث میشه آدما نخوان تلاش چندانی برای تغییر جامعه انجام بدن و با شرارت و ریشه‌هاش، مبارزه کنن.

بیلی با وجود ویژگی‌های تحسین برانگیزی که در سال‌های ابتدایی زندگی از خودش نشون میده، رفته‌رفته یه روند رو به افول رو از خودش به نمایش میذاره. حمل اسلحه، زنگ خطری برای وقوع قتل یا آسیب رسوندن به دیگرانه؛ خطری که بسیاری از شخصیتای مثبت و مدعی درستکاری، فریبش رو میخورن و در لحظاتی که درگیر خشم و ترس میشن، ازش برای گرفتن جان دیگران استفاده میکنن.

استفاده‌ی آزادانه از اسلحه در جامعه‌ای که در این مورد به شهروندای خودش آزادی میده، لزوما به این معنی نیست که آدما قراره در‌مقابل عواقب استفاده از این ابزار، در‌ امان بمونن. شهرهایی که بیلی به درونشون پا میذاره، همچنان قتل رو خط قرمز خودشون میدونن و افراد قاتل رو تحت تعقیب قرار میدن. فساد، عموما به شکل خودخواهی‌های مالی و اقتصادی ظاهر میشه اما بیلی، حتی در مقابل این موضوع هم از خودش مراقبت خاصی به‌عمل نمیاره بلکه به چرخه‌ی فساد اقتصادی درون جامعه دامن میزنه.

بیلی به عنوان یه مرد جوان، قادر به پیگیری شغل‌های مختلفی هست اما برای کسب پول بیشتر، مدام به سراغ قمار و دزدی میره و این بیننده رو در مورد قوه‌ی اراده و میزان هوش بیلی به تردید میندازه. 
نگاهی که بیلی در دوره‌ی بزرگسالی نسبت به دنیا پیدا میکنه، نگاهی بسیار محدود و خودخواهانه است و میشه حس کرد که چندان مشتاق نیست تا نوعی نقش اجتماعی رو به انجام برسونه. 


اون احساس تعلق نداره و در هر مقصد، معشوق جدیدی رو برای خودش پیدا میکنه یا به‌راحتی کارفرماشو نسبت به خودش بی‌اعتماد میکنه. 
زنگ خطر‌ها در عرف جامعه پنهان شدن اما دقیقا تن‌دادن به همین عرف هست که شخصیتی مثل بیلی رو که حد و مرزای خاص خودشو داره، به دردسر میندازه. 
در عرف چنین جامعه‌ای، قمار به‌خودی خود چیز بدی نیست اما صرفا اون فردی رو به دردسر نمیندازه که میتونه به‌موقع خودش متقلب و بی‌رحم باشه یا نوعی قدرت نا‌مشروع رو برای حفظ منافع خودش در مواقع جدال، به‌دست آورده باشه.

حمل اسلحه جزو عرف این جامعه است اما صرفا فردی رو به دردسر نمی‌ندازه که بتونه از خودش در‌مقابل محاکمه شدن و اعدام، مراقبت کنه. افرادی مثل بیلی، هرچقدر هم که استعداد زیادی در استفاده از اسلحه و یاغی‌گری داشته باشن، نمی‌تونن از چنین عرفی، استقلال کامل پیدا کنن یا در مقابل دردسر‌هاش، از خودشون محافظت کنن. 
همچین افرادی مجبور میشن بردگی همون افرادی رو بپذیرن که قادرن از خودشون در مقابل دردسر‌های این عرف نابهنجار، مراقبت کنن. شاید بیلی اونقدر که لازمه، منتقد جامعه‌ی اطرافش نبوده. منتقدا اغلب به‌عنوان افرادی به‌شدت بدبین شناخته میشن اما یه سیستم نابهنجار، میطلبه که انتقادات زیادی نسبت بهش انجام بشه. جامعه‌ی اطراف بیلی هم اونقدر نابهنجاره که حتی اگه ده‌برابر بدبین‌تر و منتقدانه‌تر رفتار میکرد، نه‌تنها از دایره‌ی منطق خارج نمیشد بلکه حتی می‌تونست امنیت زندگی خودشو افزایش بده.

بیلی پتانسیل خودش برای منتقد بودن رو با دیدن جهان‌بینی پدر و مادرش و برخی رفتارهای زننده‌ی دوستانش نشون داده بود اما میشه حس کرد که در‌ ادامه، برای لذت و سرگرمی خودش هم که شده، انتقاداتی که به ذهنش میاد رو نادیده میگیره. بیلی میدونه که وقتی سر میز قمار می‌شینه، ممکنه با افرادی درگیر بشه که به‌شدت شرور و قلدر هستن و اهمیتی به جون طرف مقابل خودشون نمیدن. اما با‌وجود اینکه یکی از دوستانش رو در جریان چنین درگیری‌هایی از دست میده، قمار رو رها نمیکنه و دوباره و دوباه هم به سراغش میره و البته باز هم دچار دردسر میشه.

جمع‌بندی
وقتی یه فرد شروع میکنه به تکرار اشتباه خودش و دونسته وارد مسیری میشه که می‌تونه زندگی خودش یا دیگران رو تلخ کنه، دیگه نمیشه چندان تحسینش کرد و بهش صفت خردمند بودن رو داد. بیلی به شکل حماقت آمیزی وارد گروه‌های دوستی پرخطر میشه و رفته‌رفته، با قتل و خشونت و قلدری و دزدی، کنار میاد. تمام این کارا، جو جامعه‌ای که امثال خودش بهش مهاجرت میکنن تا بلکه زندگی‌شون کمی بهتر بشه رو نه‌تنها بهبود نمی‌بخشه بلکه به فساد میکشونه. 
تا اینجا، کشش داستانی، به این صورت اجرا شده و باید دید که در ادامه، سازنده‌ها قراره از چه نوع گره‌هایی برای جذابیت بخشیدن به داستان بیلی، استفاده کنن.