این سریال که با اسامی‌ای مثل اسب‌های کودن یا اسب‌های آهسته یا کند هم در وب فارسی مشهور شده، یه داستان با اتمسفر کمابیش سرخورده در مورد زندگی یه سری مامور اطلاعاتی هست که ناخواسته درگیر پرونده‌های پیچیده میشن. در واقع اونا نخاله‌های سازمان اصلیشون به حساب میان و به‌خاطر اشتباهاتی که انجام دادن تقریبا به دور انداخته شدن. 
اسب‌های کند، بازخوردای خوبی رو دریافت کرده و الان فصل جدیدش در حال انتشاره.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

نمی‌دونم این واقعا جزوی از فرهنگ بریتانیا هست یا صرفا توی سریالا و فیلماشون اینطور جلوه میکنن؛ اما شخصیت‌های درون این داستانا افراد بسیار ضعیفی در زمینه‌ی همدلی و ارتباط سالم انسانی هستن و شخصیت و ارزش خودشون رو بیشتر با موقعیت اجتماعی و ثروتی که قادر به به‌دست آوردنش هستن تعریف میکنن. توی این سریال، حتی همدل‌ترین شخصیت‌ها هم وضعیت واقعا رقت‌انگیزی دارن و همینم باعث به وجود اومدن گره‌های داستانی رقت‌انگیزی میشه.
با این وجود، ما با یه سری پرونده‌ی جرم و جنایت و اتفاقات نسبتا هیجان‌انگیز رو به رو هستیم. سازنده‌ها به کمک جزئیات زندگی روزمره، فضاسازی و فیلتر‌های رنگی، دو بخش از جامعه رو به خوبی از هم تفکیک کردن. محله‌ی بدبخت بیچاره‌ها و اداره‌ی اسبای کودن یا همون مامورای طرد شده، و محله‌ی افراد موفق جامعه و اداره‌ی مامورای اطلاعاتی نرمال. هرچند که احتمالا برخی از این تصاویر، به شکل اغراق‌آمیزی به تصویر کشیده شدن اما به لحاظ شخصیت‌پردازی، با داستان شسته رفته‌ای طرفیم.

شخصیت‌های گند‌خونه یا اسب‌های کودن، احتمالا به دلیل همین وجه اشتراک خاصی که دارن و عدم تعلق‌شون به جامعه، برای رفع نیازاشون وادار به ایجاد نوعی همکاری میشن و برای حفظ بقای خودشون هم که شده، سعی میکنن تا بهترین توانایی‌هایی که دارن رو به کار بگیرن. شاید اونا بی‌نقص نباشن اما فداکاری و توانایی‌شون در داشتن یه همکاری خوب و نوعی اعتماد که رفته رفته شکل میگیره، اتمسفر داستان رو تغییر میده.

دنیای سرد و سرخورده‌ای که در ابتدا شاهدش هستیم، طی همون چند قسمت اول، کم کم از هم میپاشه و همپا با اتفاقات هیجان‌انگیز، کیفیت ارتباط شخصیت‌ها هم بهبود پیدا میکنه. این پارامتر اصلی یک داستانه که ژانر اصلی خودش رو درام میدونه. 
در پایان فصل اول، تازه میشه گفت که یه درک نسبی از هر شخصیت و پیشینه‌اش رسیدیم. اونا نه لزوما لوس و سکسی هستن و نه هوش و استعداد عجیبی دارن؛ البته اگه هکر تیم رو نادیده بگیریم که لازمه‌ی هر داستان جاسوسی‌ای هست که داره توی عصر تکنولوژی اتفاق میوفته. 


الگوهای کلاسیک داستان‌های جنایی، معمایی و پلیسی، با گذشت زمان، نیاز به تحول دارن. توی یه داستان امروزی، دیگه دویدن مامور قانون و کارآگاه به دنبال سرنخ و افشاگری به کمک سند‌هایی مثل صدا، تصویر و فیلم، دیگه معنای گذشته رو نداره چون با ابزارای جدید، میشه اسناد تقلبی زیادی رو ساخت. این موضوعیه که سازنده‌ی این سریال هم بهش توجه نشون داده و مامور قانون، اینبار به جای دویدن به دنبال اسنادی که قابلیت تولید نمونه‌های تقلبی دارن، بیشتر درگیر ایدئولوژی، مفهوم و درک روان انسان‌هاست. کشف درونیات آدما، بیش از پیش در حل پرونده‌ها و رفع نابهنجاری، اهمیت پیدا کرده.

در پایان فصل یک، برداشت بیننده از اتمسفر روشن بالاشهری و فضای سرخورده‌ی گند‌خونه، دچار تحول میشه و ما تیمی رو می‌بینیم که به رغم طرد شدن، پتانسیل اینو پیدا کردن که ماموریت‌های گروهی کاریزماتیکی رو از سر بگذرونن. 
مهارتایی که مامورای اطلاعاتی به کار میگیرن، شامل طیفی از روشایی هست که کمک میکنه تا دروغ رو از حقیقت تشخیص بدن و معما‌ها رو کشف کنن اما سوالی که حداقل در پایان کار پیش میاد اینه که کدوم طرف قضیه درست و کدوم طرف، شرارت آمیز بود؟ آدم خوبا کدوم طرف ماجرا ایستاده بودن؟ درسته که شخصیت‌های گندخونه عمدتا افراد بی‌طرف یا صلح طلبی به نظر میرسن که سعی دارن کارشونو درست انجام بدن اما توی پروندههایی که درگیرشون میشن، به سختی میشه خوب رو از بد تشخیص داد. 
‌این برمیگرده به اتمسفر جامعه‌ای که درونش هستن.

در فصل اول، افراد گند‌خونه از جون فردی حراست کردن که داشت به خاطر باورهاش مورد آزار و اذیت قرار میگرفت اما در نهایت مشخص شد که افراد فاشیست، از طرف خوده بالادستی‌هاشون اجیر شدن تا یه جور شوی خبری رو ایجاد کنن.
درگیری گند‌خونه با این قضیه، بیشتر بر پایه‌ی همدلی بود اما در ادامه، کی میخواد در مورد فساد درون سازمان، مسئولیت‌پذیری نشون بده؟ همچین اتفاقی نمی‌افته و این فساد، صرفا یه بازیچه برای باج‌گیری و حفظ امنیت شخصی افراده. 
این نوعی نگاه محافظ‌کارانه برای ساخت سریالی در مورد سیستم قضایی و امنیتی در کشور توسعه یافته‌ای مثل انگلیس هست. توی این سریال، عملا فساد درون سیستم، سایه‌ی سنگینی نداره و بیشتر بازیچه‌ای برای دامن زدن به بخش معمایی و حتی کمدی سریال شده؛ در حالی که این سایه، با زندگی همه بازی میکنه و صرفا بحث آسیب دیدن یا مرگ یکی دو نفر نیست.


جمع‌بندی
اسب‌های آرام، سریال خوبی برای دیدن و سرگرم شدنه اما زاویه‌ی دید خوبی برای قضاوت مسئولیت‌پذیری مردم جامعه‌ای که ساختنش نیست. زاویه‌ی دید این سریال، مهندسی شده و برای ایجاد یه داستان پرکشش و جالب طراحی شده و دغدغه‌ی خاصی در مقابل گفتن حقیقت و نتیجه‌ی واقعی بی‌مسئولیتی افرادی که توی سازمان‌های مهم یک کشور کار میکنن نداره.