سریال آپلود، مثل یه غذای زود هضمه. دیالوگ‌ها ساده هستن؛ شخصیت‌ها دنیای درونی پیچیده‌ای ندارن و خواسته‌هاشون روشنه و اتفاقات، قرار نیست که بیننده رو گیج کنن. اما این یه فرصت خوب برای فکر کردن و مورد قضاوت قرار دادن ایده‌ی اصلی داستانه که اتفاقا ایده‌ی جالب و تحسین برانگیزیه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

شاید ما در واقعیت، هرگز نتونیم تجربه‌ای مثل اشخاص درون سریال آپلود رو به دست بیاریم اما اینو خوب می‌دونیم که دست آورد‌های جدید تکنولوژی به ما کمک میکنه تا طیف تجارب خودمون رو تا حد زیادی گسترش بدیم. این تجارب، ممکنه به هیچ عنوان، بدن فیزیکی ما رو درگیر خودشون نکنن و بیشتر، یک سری تجارب ذهنی و انتزاعی به حساب بیان. در این مواقع، قضاوت اینکه این تجارب، چه تاثیری رو دارن روی ذهنمون میذارن و چقدر از این برخوردی که داره صورت میگیره، اخلاقی و انسانی هست، می‌تونه کار دشواری باشه.

در سریال آپلود، دنیای افراد مرفه در شبیه سازی، بسیار غنی و پر از انتخاب‌های جالبه. اونا می‌تونن طیف متنوعی از لباس‌ها، سرگرمی‌ها و خوراکی‌ها رو داشته باشن و دغدغه‌ی خاصی بابت بیماری، کار فیزیکی و انجام دادن کارای روزمره‌ای که بهش علاقه‌ای ندارن نداشته باشن. 
اونا حتی می‌تونن خاطرات خودشون رو روی مانیتور، مرور کنن یا خاطراتی که بهشون علاقه‌ای ندارن رو حذف کنن که این یکی از جالب‌ترین و کاربردی‌ترین ابزارای درون این سریاله و موجب ایجاد گره‌های داستانی ظریفی میشه.

از این مثال میشه برای قضاوت تلاشی که بعضی از درمانگرا برای کمک به افرادی که دارن یه تجربه‌ی روانی منفی رو به دست میارن و میزان اخلاقی بودن‌شون استفاده کرد. 
بسیاری از افرادی که به لحاظ روانی رنج میکشن، در واقع درگیر آسیب‌های روانی و خاطرات بدی هستن که از سر گذروندن. در حالت عادی، ممکنه از مواد مخدر و یا الکل، برای رهایی موقت از دست این افکار استفاده بشه؛ اما کاری که بعضی از درمانگرا انجام میدن هم کم‌شباهت به استفاده از مواد مخدر نیست. 
اتفاقی که در شبیه‌سازی سریال آپلود میوفته، تاثیر این برخورد با خاطرات رو در سطح وسیع و به عنوان یه رفتار اجتماعی، بررسی میکنه. خاطرات ما صرفا یه تجربه‌ی بد نیستن؛ اونها تجربه‌ای هستن که ما در ارتباط با جامعه به دست آوردیم و اطلاعات درونشون، خالص‌ترین و مستقیم‌ترین اطلاعاتی هست که کیفیت دنیای اطرافمون و آدماش رو توصیف میکنه.

وقتی که این اطلاعات بخوان پاک بشن، عملا بینش ما هست که دچار اختلال میشه و انگار که داده‌ی مهمی که اتفاقا برای به دست آوردن و تحلیل کردنشون زحمت زیادی کشیدیم رو از دست میدیم و این اتفاق، لزوما تضمین هم نمی‌کنه که قرار نیست دوباره اتفاق بدی رو تجربه کنیم بلکه ریسک تکرار یه تجربه‌ی بد رو افزایش میده چون آگاهی گذشته برای اجتناب از تجارب مخرب مشابه رو نداریم.


تجارب ما، چه خوب و چه بد، می‌تونن نقش مهمی در طراحی الگوهای زیستن و تصمیم‌گیری ما داشته باشن. اونا می‌تونن کمک کنن تا انگیزه‌های خودمون رو بهبود ببخشیم و انگیزه‌های آزموده شده‌ای که نتونستن راه به جایی ببرن و صرفا به خاطر شست و شوی ذهنی بهمون تلقین شدن رو دور بریزیم. خاطرات ما، منبع اطلاعات دسته اول، برای تحلیل و قضاوت آدما و جامعه‌ی اطرافمون هستن؛ هرچند که حمل کردن خاطرات بد، می‌تونه بعضا کار دشواری باشه.

خاطراتی که حمل میکنیم، می‌تونن سطح مسئولیت پذیری ما در قبال جامعه‌ای که درونش زندگی میکنیم رو افزایش بدن؛ گرچه این موضوع، به نوع تحلیل و کار فکری ما هم بستگی داره؛ اما بدون داده‌های دست اول در مورد یک جامعه، نمیشه فهمید که اون جامعه به چی نیاز داره و چطور میشه بهش خدمات مفید‌تری رو ارائه داد.
این سریال، انتقاد‌های صریح و روشنی به سیستم سرمایه‌داری داره. نه که سرمایه‌دار بودن به خودی خود چیز بدی باشه اما سوءاستفاده‌ی هرمی و انگلی از مردم ضعیف جامعه و نیروی کارشون، لزوما قرار نیست که به رشد شخص یا جمع خاصی کمک کنه و این ایده‌ی اصلی انتقاد به سیستم‌های سرمایه‌داری رایج، بوده و هست.

شاید سیستم سرمایه‌داری، مستقیما نتونه ذهن ما رو از خاطراتی که گزینش کرده پاک کنه اما توانایی اینو داشته که بینش منطقی‌ای که نسبت به نیاز‌های واقعی جامعه داریم رو مختل کنه.
اگر نورا از دنیای کارمندی خودش بیرون نمی‌اومد و خودشو درگیر دغدغه‌های نیتان نمیکرد، عملا نمی‌تونست بفهمه که جامعه‌ی اطرافش واقعا به چه جور حرکتی نیاز داره تا بهبود پیدا کنه؛ چون کسی بهش در این مورد توضیح نمیداد. برای اون، دغدغه‌ها خیلی فردگرایانه بودن و نگرانیش این بود که چرا پدرش حاضر نیست برای آپلود شدن، پول جمع کنه در حالی که مریضه و قراره بمیره، و اینکه چرا خودش مجبوره توی یه خونه‌ی کوچیک و به درد نخور زندگی کنه و توی جفت گیری، فرد موفقی به حساب نمیاد.

سیستمی که درونش کار میکنه، پتانسیل‌های واقعی اونو نمی‌بینه و لزوما هم به دنبال کمک واقعی به جامعه و رفع نیازاش نیست. بحث اینه که یه عده‌ی خاص قراره به قیمت از بین رفتن یه عده‌ی زیاد، قدرت و ثروت بیشتری رو به دست بیارن و تجربه‌ی خوش‌آیند‌تری از زندگی داشته باشن و عملا جاودانه بشن. 
نورا بعد از خارج شدن از محدوده‌ی امن خودش، تجارب تلخ و شیرین زیادی به دست آورد اما تونست با تحلیل همین تجارب و داده‌ها، نیاز واقعی جامعه رو درک کنه و بدون اینکه سیستم سرمایه‌داری بهش ماموریت روشنی بده، مسیر خودش توی همچین دنیای رو طراحی کنه.

جمع‌بندی
نگاهی که سریال آپلود، نسبت به موضوع تجربه و اهمیت مسئولیت‌پذیری در مقابل تجارب روانی داره، تحسین برانگیز و جالبه؛ هرچند که تم کلی این سریال، تا حد زیادی کمدی هست اما وجه علمی تخیلیش، عامه‌پسنده و سوالات روانشناختی جالبی رو قادره توی ذهن مخاطب خودش ایجاد کنه.