نقد و بررسی فیلم Ambulance 2022| آمبولانس
سینما بازیگرای زیادی رو به‌ خودش دیده که به واسطه‌ی نوعی میراث یا کسب‌و‌کار خونوادگی تونستن وارد این عرصه بشن و بعضا از سنین کودکی، جلوی دوربین قرار بگیرن و چم‌و‌خم کار، دستشون بیاد و کم هم نبودن افرادی که واقعا تونستن توی حرفه‌ی خودشون جا بیوفتن و تبدیل به بازیگرای الهام بخشی بشن اما این موضوعیه که به‌هیچ‌عنوان در‌مورد جیک جیلنهان صدق نمی‌کنه.


این فیلم محتوای حساسیت برانگیز خاصی نداره و میشه به‌راحتی در جمع خوانواده هم تماشا کرد. 
 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

بهترین بازی‌هایی که میشه ازش دید، معمولا منحصر به کارای کمدی و کمابیش درام هستن ولی کافیه که بخواد یه‌جور هیجان شدید رو از خودش نشون بده، اون‌وقت میشه حس کرد که تا چه‌اندازه فیک کار میکنه و شبیه یه کپی ناشیانه از شیوه‌های آیکونیک بروز احساسات، عمل میکنه.

جیک جیلنهال چیزی جز نوع لبخند‌زدن و عشوه‌گری رو به‌عنوان نوعی روش و امضای شخصی نداره و توی این فیلم هم میشه به‌کرار، بازی‌های فیک و ناشیانه‌ای رو ازش مشاهده کرد. فکر میکنم اوجش رو بشه در سکانسی دید که جیک در نقش دنی، سعی میکنه برادرش ویل رو راضی کنه تا به پروژه‌اش ملحق بشه. فریاد‌ها و نحوه‌ی ادای دیالوگ جیک، به‌حدی تصنعی و رقت‌انگیزه که به جای درگیر شدن با کاراکتری که بازی میکنه، آدم با خودش ممکنه بگه واقعا تونست کارگردان رو راضی کنه؟ 
آمبولانس، یه کار سرگرم کننده است که با رانندگی مداوم در خیابونای آمریکایی و خون‌ریزی و تیراندازی (الگوی رایج در کارای پاپکورنی و یکبار مصرف) سعی میکنه بیننده‌ی خودشو تحت تاثیر قرار بده. دیالوگ‌ها به‌شدت تراش‌نخورده هستن و نقطه‌عطف خاصی رو نمیشه پیدا کرد که بتونه امتیاز کار رو به‌لحاظ محتوایی افزایش بده.


هشدار: ادامه‌ی این مطلب می‌تونه داستان فیلم آمبولانس رو لو بده. 
این کار در زمان انتشار، صرفا تونست 50 میلیون دلار بفروشه که در‌مقابل هزینه‌ای که براش صورت گرفت، یعنی 40 میلیون دلار، چیز بخصوصی نیست و یه شکست به‌حساب میاد. مبلغی که شخصیت‌های این داستان قصد دارن مورد سرقت قرار بدن 32 میلیون دلاره که برای ویل، ارزش زیادی داره و قراره ارزش خونواده رو برامون یادآور بشه. ترکیبی از ارزشای لیبرال دموکراسی و مسیحیت امریکایی رو میشه مشاهده کرد که اولی با پیوند قلبی برادری ویل و دنی محقق میشه و دومی، با پذیرایی و وفاداری همسر ویل، از پروژه‌ی دزدی احراز میشه. همسرش با تمام خوش‌قلبی‌ای که داره، به‌راحتی پول دزدی رو می‌پذیره و اهمیتی نمیده که از چه راهی به‌دست اومده. کار همسرشو از این طریق تایید میکنه و اجازه میده که مرد خونواده، نوعی احساس رضایت رو تجربه کنه. تونستی بالاخره هزینه‌ی درمان بچه‌تو جور کنی، حالا در کنارش مقداری آشوب هم ایجاد کردی که اونقدرا هم بد نیست، ولی کاش تیر نمی‌خوردی و به خودت آسیب نمیزدی. برادرت هم که مسئول مرگ چندین نفره مرد ولی دمش گرم که تو‌رو به همچین کاری کشوند. تا آخر عمرمون مدیونش هستیم چون اگه اون نبود، بچه‌مون هم شانسی برای زنده موندن نداشت.

اینکه آدما دوست داشته باشن با هنر سرگرم بشن و چیزای جالب ببینن به‌خودی‌خود چیز بدی نیست، بحث اینه که چطور با تعریف و تمجید‌ها و تقاضاهایی که انجام میگیره، سینما به‌سمتی میره که آشفته کردن یک شهر، مرگ چندین آدم، هدر رفتن کلی منبع و ضربه زدن به سیستم اقتصادی رو تبدیل به داستانی حماسی می‌کنیم و در پایان، دوربین به‌صورت صحنه‌ی آهسته، عشق، امید، بخشش و موفقیت رو در هاله‌هایی از نور، نشونمون میده تا به یه جمع‌بندی برسیم. 
نقطه‌ی پایان چنین داستانایی زمانی نیست که همسر ویل اونو بابت کاری که کرده می‌بخشه و بهش میگه دوستت دارم یا بالاخره پول درمان بچه‌اش بهش می‌رسه. پایانش زمانیه که افراد زنده مونده، دوباره به دل جامعه برمی‌گردن و قراره توی همون جامعه‌ای زندگی کنن که الان ایده‌های جدیدی برای شرارت و دزدی داره و امنیت اجتماعیش، چند درجه کاهش پیدا کرده. میزان جرم و جنایتش زیاد شده و چند تا آدم جدید، به افراد پشت میله‌های زندانش اضافه شده. سایه‌ی نابهنجاری‌هایی که ایجاد میشه، با کشته شدن شخصیت‌های شرور، از بین نمیره بلکه مثل یه کرم یا نوعی محرک، وارد پوسته‌ی جامعه میشه.

سینما این پتانسیل رو داره که چنین مفاهیمی رو به بازی بگیره و مثل یه عکس اینستاگرامی، قسمتای ناخوش‌آیند محتوا رو برش بده و محو کنه. هرچند که آمبولانس، اونقدر خوش‌تراش نبود که بتونه جذب مخاطب کنه اما شما به‌کرار می‌تونید چنین الگوهایی رو در فیلمای سرگرم‌کننده و پاپکونی یا بعضا فیلمایی که ازشون به‌عنوان کارای پرمحتوا و تحسین‌شده یاد میشده، پیدا کنید. 
اینکه ما تونستیم به‌واسطه‌ی یه فیلم، ساعتی سرگرم بشیم و نوعی تاثیر روانی پر از شور و نشاط رو تجربه کنیم یا در پایان داستان، به این نتیجه برسیم که عشق چیز زیبایی هست، باعث نمیشه که تمام محتوای داستان، قداست پیدا کنه و با اطمینان بگیم که نه این محتوا کاملا امنه و داره واقعیت درون جامعه رو منعکس میکنه.

جمع‌بندی
واقعیت درون جامعه شاید این باشه که بله گاها افراد بی‌رحمی پیدا میشن که می‌تونن از بانکا دزدی کنن و امنیت شهر رو مختل کنن اما پایان چنین داستانایی، شبیه حرکت آهسته‌ی دوربین و لبخندای حاکی از عشق، امید و موفقیت نیست. اتفاقی که در خلال این فیلم روایت میشه، داستانی پر از گلوله، خون، خرابی و خشونته و هیچ جمع‌بندی روشنی در‌مورد این بحران پیچیده ارائه نمیشه. صرفا در پایان، احساسات از یه صافی رد میشن و یه‌مقدار چیزای به ظاهر رمانتیک و حاکی از شفقت، به بیننده ای که دو ساعت از وقت‌شو صرف دیدن بزن‌بزن و تیراندازی و خون‌ریزی و جراحی کرده ارائه میدن. یعنی دیدی که چقدر خشونت و هرج‌و‌مرج ایجاد شد؟ مهم اینه که عشق هنوز معنا داره و حتی در وجود بدجنس‌ترین آدما هم میشه عشق رو پیدا کرد، پس توی بدترین شرایط هم سعی کن مهربون و با شفقت باشی.