نقد و بررسی فیلم Back to Black 2024| بازگشت به سیاهی

فیلم بازگشت به سیاهی، ایمی رو زنی نشون داده که با تراژدی سنگینی از عشق، دست‌و‌پنجه نرم میکنه و حتی رویای مادر شدن رو داره. اون قربانی دست‌های کنترل‌گر رسانه‌ای و خیانت و دروغ میشه و در سن 27 سالگی هم میمیره.

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

ویژگی خاص فیلم‌های اینچنینی اینه که ما از‌پیش میدونیم که داستان اصلی چیه و قراره با چی رو به رو بشیم. البته چنانچه اطلاعی درمورد زندگی ایمی نداشته باشید و صرفا به‌عنوان یه فرد علاقه‌مند به فیلم، به‌سراغ این اثر سینمایی برید، قطعا برداشت شما متفاوت‌تر خواهد بود و ممکنه صرفا حس کنید که با یه اثر خوش‌ساخت در‌مورد یه ستاره‌ی موسیقی رو‌به‌رو شدید. 
حتی به‌عنوان فردی که از طرفدارای خاص ایمی واینهاوس هم نبوده، دیدن بازیگری که برای شخصیت اصلی این فیلم انتخاب شده، بدجوری توی ذوقم زد. ماریسا آبلا نمی‌تونه شخصیت خیابونی و بسیار لش ایمی رو پوشش بده و حتی در اوج تلاشش برای نشون دادن ایمی، هنوز هم شبیه یه زن خونه‌دار و بسیار اتو کشیده است. 
ایمی به‌لحاظ ظاهری، ویژگی‌های اغوا‌کننده و عشوه‌های زنانه رو نداشت و حتی با وجود آرایش خاص و مدل موهای پر‌حجم و بلندش، باز هم حس بسیار پسرونه‌ای رو تداعی میکرد.

این رو شاید بشه مهم‌ترین دلیل نظرات منفی منتقدین، نسبت به این فیلم دونست. ایمی یه شخصیت آیکونیک داشت و حتی بین طرفدارای خاص فیلم که چندان به دنیای موسیقی اهمیت نمیدن هم آیکون خاص خودشو نشون داده بود. 


با این وجود، به‌دست آوردن 80 درصد پسند مخاطبای گوگل تا امروز، نشون دهنده‌ی اینه که با یه اثر بسیار خوش‌ساخت طرفیم و تونسته بیننده‌ها رو حسابی سرگرم کنه.

خوش‌ساخت بودن این کار رو قصد ندارم که انکار کنم و به‌شخصه از دیدنش و روایتی که از نحوه‌ی خلق شدن قطعات بسیار ماندگار ایمی ارائه داد، بسیار لذت بردم اما اینکه یه فردی تونسته همچین موسیقی ماندگار و جذابی رو به جامعه ارائه بده، دلیل نمیشه که زندگی خصوصی و سبک زندگیش رو تقدیس کنیم و ازش شخصیتی بسازیم که کارای حاکی از بی‌مسئولیتی و سطحی‌نگریش رو کتمان کنه.

ایمی یه شخص به‌شدت معتاد به مواد مخدر و الکل بود و همین هم باعث مرگش شد. اون نه‌تنها با این موضوع مشکل خاصی نداشت بلکه توی موسیقیش، از خودش دفاع میکرد و این توصیفی که از خودش ارائه میداد، شبیه نوعی روحیه بخشیدن به افرادیه که دوست دارن زندگی خودشون رو به‌عنوان یه فرد معتاد یا الکلی، ادامه بدن.
مشخصا این سبک زندگی، یه موضوع خصوصی نیست و خیلی از ماها می‌تونیم ببینیم که آدمای معتاد، چجوری با کاراشون به اطرافیان خودشون یا جامعه آسیب میزنن و ظاهر و باطنش رو زشت میکنن. 


ایمی معتاد خوش‌شانسی هست که ثروت خوبی رو از طریق هنرش به‌دست میاره. ثروتی که بهش اجازه میده تا بتونه خودشو از تبدیل شدن به یه معتاد آواره‌ی خیابونا نجات بده و نوعی مصونیت رو براش ایجاد کنه. معشوقی که اینقدر ازش تعریف میکنه و رویایی جلوه‌اش میده هم به‌مراتب از خودش بدتره و رابطه‌شون پر از تنش، خشونت و رفتارای بیمار‌گونه است.

من بعید میدونم زندگی، تا این اندازه که این فیلم و موسیقی ایمی سعی داره وانمود کنه، به کام این زن، سخت بوده باشه. کسی که سرخوردگی رو تجربه میکنه و از زندگیش ناراضی هست، رویای بچه‌دار شدن از یه مرد معتاد و غیر قابل اعتماد که اعتباری به موندگاریش نیست و یکبار رابطه رو خراب کرده رو توی ذهنش پرورش نمیده. 
ایمی هنرمند فوق‌العاده‌ای هست اما مشخصا یه فرد بی‌مسئولیته که حتی با هنرش هم پیغامای منفی زیادی رو منتقل میکنه؛ اما تولیداتی مثل این فیلم، از اونایی هستن که صرفا دنبال مقدس‌تر جلوه دادن شخصیت‌های سرشناس هنری‌ان و از راه تحریک احساسات طرفدارا، سعی دارن فروش خوبی رو برای خودشون ایجاد کنن. 


اگر ما نسبت به محتوایی که در‌حال عرضه شدن به جامعه است بی‌تفاوت باشیم و سعی نکنیم تاثیرات مثبت و منفی‌شون رو نقد کنیم، مثل کسی میشیم که میوه‌ای رو بدون شستن یا غذایی رو بدون پاک و تمیز کردن مواد اولیه‌اش درست میکنه و مورد استفاده قرار میده. شخصیت‌هایی مثل ایمی، فقط موسیقی‌شون نیستن. از نحوه‌ی آرایش تا حتی نوع راه رفتن‌شون می‌تونه برای شنونده‌هاشون مورد الهام قرار بگیره. بخصوص افرادی که جوون و نوجوون هستن و دقیقا توی سنی قرار دارن که دنبال منابع الهام خودشون میگیرن و به‌شدت تاثیر‌پذیرن. 
برای افرادی مثل ایمی واینهاوس، ضرر چندانی نداره که ساعت‌های زیادی رو مست کنن و درگیر مواد مخدر باشن یا بخش زیادی از زندگی‌شون رو درگیر روابط جنسی بدون تعهد و سرگرم کننده کنن. اطراف ایمی خونواده‌ای هست که اونو تشویق میکنه و از هنرش حمایت میکنه. خونواده‌ای که حتی اگر انتقاد کنه هم لزوما چیزایی رو زیر سوال میبره که اهمیت چندانی ندارن. درخشیدن ایمی در بیلبورد‌ها و روی صحنه، کافیه تا تمام رفتارای نابهنجارش فراموش بشه و خوده ایمی هم همین هیجان و تشویق‌هایی که در‌حین اجرا میشنوه رو کافی میدونه و هدف در‌نظر میگیره. 


فیلم بازگشت به سیاهی، خیلی سریع از کنار علاقه‌ی ایمی به پسرا و روابط بدون تعهدش میگذره و متمرکز میشه روی چیزی که ایمی به اسم عشق، تجربه میکنه. رابطه‌ی بیمارگونه‌ای که ایمی شروع میکنه، به‌هیچ عنوان قابل تحسین نیست چون عملا در‌مقابل مردی قرار گرفته که ویژگی‌های مثبتش تعریف چندانی نداره و رفتار اجتماعیش، مشخصا یه رفتار منفیه. درست روز بعد از رابطه، ایمی اونو مشغول مصرف مواد مخدر می‌بینه و جالب‌ترین لحظاتی که با هم می‌گذرونن، صرفا خیابون‌گردی و خنده و بعضا شوخی کردن با مردم میشه.

ایمی همچین فردی رو منبع الهام خودش برای خلق بهترین آثارش میکنه. شخصی که صرفا با توصیفاتی که توی آهنگا ارائه میشه زیبا و جذابه و در واقعیت، به‌هیچ‌عنوان لایق عشقی نیست که ایمی بهش عرضه میکنه.

جمع‌بندی
فیلم بازگشت به سیاهی، تحت نظر خونواده و بازماندگام ایمی ساخته شده و بیراه نیست که بهش بگیم یه فیلم سفارشی. چنین اثری قرار نیست شانس زیادی برای تبدیل شدن به یه اثر مستند داشته باشه و چهره‌ای پیراسته و بعضا کاذب از شخصیت اصلی داستان و اطرافیانش نشون میده.
چنانچه کسی به ایمی در‌مورد بی‌مسئولیتی خودش و منزجر کننده بودن رابطه‌اش میگفت، شاید حتی مورد نفرت قرار میگرفت اما شاید می‌تونست باعث بشه تا همچین هنرمند با استعدادی، با شنیدن خبر بچه‌دار شدن همچین مرد بی‌لیاقتی از یه رقیب، بعد مدت‌ها سراغ الکل نره و توی بهترین سالای زندگیش نمیره.