نقد و بررسی فیلم Cat and Dog 2024| گربه و سگ

گربه و سگ یه فیلم سرگرم‌کننده، فانتزی و کمدیه که در زمان نوشتن این مقاله، مدت زیادی از انتشارش نگذشته. کارگردان گربه و سگ، بازیگر زن داستان هم هست.

شخصیت گربه و سگ درون این داستان، با گرافیک و متحرک‌سازی بسیار خوبی با دنیای واقعی تلفیق شدن و شخصیت‌پردازی‌شون، بخش زیادی از کمدی فیلم رو به‌دوش میکشه. 
این فیلم برای اولین بار در فرانسه اکران شده و تا الان، صرفا از طرف 700 منتقد، در سایت IMDb بازخورد گرفته که مشخصا نتونسته توجه این افرادو به خودش جلب کنه و امتیاز متوسط 5.1 رو بهش دادن اما به‌عنوان یه کار سرگرم‌کننده که احتمالا برای رده‌های سنی پایین‌تر جذابیت داره، تونسته 78 درصد پسند مخاطبای گوگل رو به‌دست بیاره.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

داستان درمورد گربه‌ی بلاگر و سگ ولگردی هست که به‌خاطر یه سری حادثه، در یک مسیر قرار می‌گیرن و به‌تدریج، کیفیت رابطه‌شون افزایش پیدا میکنه. 
شخصیت بخشیدن به حیوانات، ایده‌ی خاصی هست که این فیلم تونسته به‌خوبی از عهده‌ی اجرایی کردنش بر‌بیاد. شخصیت حیوونای درون این فیلم، تفاوت خاصی با آدما نداره اما در‌عین حال، در همپوشانی با روزمره‌ی یه حیوونه و اینطور نیست که این موجودات، چندان دست به کارای عجیب و غریبی بزنن که با ویژگی حیوان بودن‌شون در تضاده. 
شخصیت افراد درگیر این داستان، به‌تدریج رشد میکنه و تبدیل به نمونه‌های بهتری از خودشون میشن که اینو میشه به‌عنوان یکی از ویژگی‌های مثبت داستان در‌نظر گرفت. 
شخصیت سگ که توی دوبله‌ی فارسی با اسم پی‌پی معرفی میشه، موجودیه که می‌تونه بدون تکلف و با در‌نظر گرفتن علایق قلبیش پیش بره. اون موجودیه که توی خیابونا بزرگ شده و مرام خودشو طراحی کرده که ممکنه بعضا با ناشی‌گری و حرفای احمقانه‌ی زیادی گره‌خورده باشه اما در‌نوع خودش، نوعی اصالت داره که باعث میشه بتونه مخاطب خودشو تحت تاثیر قرار بده و به‌عنوان یک شخصیت امن، ظاهر بشه.

چنین شخصیت‌هایی رو در دنیای آدما به‌سختی میشه پیدا کرد یا نوعی پیوند رو بین شخصیتی که در یه محیط بدوی رشد کرده و به‌قولا شخصیت خاکی‌خلی‌ای داره با یه فضای مدرن و آدمی اینستاگرامی ایجاد کرد. دلیلش هم می‌تونه برگرده به پیچیدگی انسان‌ها و زندگی اجتماعی‌شون. ایجاد نوعی معاشرت بین شخصیت‌هایی که توی فضای فرهنگی متفاوتی رشد کردن و جهان‌بینی‌های متفاوتی دارن میتونه پر از ریزه‌کاری باشه و در‌نهایت هم لزوما منجر به ایجاد کمدی چندان جالبی نشه اما داستان گربه و سگ، به نوبه‌ی خودش کمدی نسبتا خوبی داره و وجه درامش در‌عین اینکه برای یه فرد بالغ، کمابیش سرگرم‌کننده است، برای بچه‌ها که در‌حال یادگیری مفاهیم ابتدایی زندگی کردن، الهام‌بخش واقع بشه. 
بچه‌ها این روزا از همون سال‌های اول زندگی، به‌صورت مستقیم یا غیر مستقیم ممکنه تحت تاثیر فرهنگای مختلفی قرار بگیرن که با اهداف تجاری طراحی شدن و خاص افرادی هستن که ما اونا رو بیشتر توی اینترنت و درگیر با تبلیغات و تجارتای اینترنتی خاصی می‌بینیم. سبک زندگی این افراد، یه سبک زندگی بسیار مدرن به‌لحاظ روانیه و با وجود اینکه عمدتا مورد تمسخر و تحقیر قرار میگیرن اما دارن تاثیر زیادی رو فرهنگ عمومی می‌ذارن و درآمدای خوبی هم به‌دست میارن. 


بلاگر بودن، از بیرون ممکنه کاری بسیار ساده فرض بشه و آدما چنین افرادی رو مورد تمسخر قرار بدن. چنانچه صاحب گربه‌ی این داستان هم دچار این تراژدی میشه اما در‌عین حال، قبیله یا طرافدارای خاص خودشونو هم دارن که نه‌تنها نوعی پشتوانه‌ی روانی به‌حساب میان بلکه به تداوم درآمد بلاگرا کمک میکنن. گربه‌ی بلاگر، نوعی منبع درآمده و برای همین هم هست که عادت کرده به‌شکل اغوا‌کننده و خاصی ظاهر بشه و خودشو با ویژگی‌های لایک بگیرش بشناسه. 
وقتی که توی یه سبک زندگی خاص، غرق میشیم یا ناخواسته در معرض یه فرهنگ و مسیر خاصی قرار می‌گیریم که روی کوچک‌ترین رفتارا و عادتای روزمره‌مون هم تاثیر میذاره و شکل انحصاری‌ای بهشون می‌بخشه، ممکنه که خیلی سخت بتونیم خودمون رو در موقعیت و سبک زندگی متفاوتی تماشا کنیم. ما نیازها و توقعاتی که در یک سبک زندگی خاص بهمون تحمیل شده رو به‌عنوان عرف غالب و قانون تغییر ناپذیر زندگی می‌شناسیم و در‌مقابل تغییر، رفته‌رفته انعطاف کمتری از خودمون نشون می‌دیم.

این موضوع، برای بچه‌ها جدی‌تره چرا که اونا تجربه‌ی یک عمر زندگی رو با خودشون ندارن و درک نمیکنن که می‌تونن متفاوت با فرهنگی که درونش هستن زندگی کنن و عادتا و فرهنگای بد رو تغییر بدن. خیلی از ماها با این تصور بزرگ شدیم که لازمه برای قبولی توی یه دانشگاه خوب تلاش کنیم و نداشتن تحصیلات، در‌نظرمون تراژدی بسیار سیاهیه و همیشه آینده‌ی خودمون رو در ارتباط با شغلای ثابتی می‌بینیم که می‌تونن رفاه دوره‌ی بازنشستگی ما رو تحمیل کنن. اما هیچ‌کدوم از این تصورات، در هم‌پوشانی با دنیای واقعی و جوامعی که درونشون زندگی می‌کنیم نیستن. رفته‌رفته و با شروع بحران‌های مختلف، درک پیدا می‌کنیم که آدما دارن سبک زندگی‌های به‌شدت متفاوتی رو بسته به میزان ثروت، استعداد، موقعیت جغرافیایی و سطح سلامتی‌شون تجربه می‌کنن. 
سگ در اینجا یه موجود بدویه که به ما یادآور میشه که بدون عرف دست‌و‌پا‌گیر، می‌تونیم چه نگاه نمابازی به زندگی داشته باشیم. شاید سگ از بسیاری از اصطلاحات و مسائل زندگی مدرن اطلاع نداشته باشه اما ذهن بازی برای قضاوت پدیده‌های مختلف داره و سایه‌ی عرف بخصوصی روی ذهنش سنگینی نمیکنه. اون بقای خودشو در خیابون‌ها دنبال می‌کرده و مثل فردیه که فرهنگ و سبک زندگی خاصی بهش تحمیل نشده. می‌تونه تحت تاثیر هر‌چیزی قرار بگیره و انتخاب‌های پیش روی خودشو سبک سنگین کنه. برای سگ، ریختن فالوراش یا محبوب نبودن در‌نظر دنبال کننده‌هاش اهمیت خاصی نداره و زندگیش صرف یادگیری مهارت‌های پایه‌ای شده که از بقاش مراقبت میکنه. در‌نتیجه، ترس از‌دست‌دادن یک شیوه‌ی خاص بقا رو به‌دوش نمی‌کشه. بر‌خلاف گربه که دور از صاحبش، دیگه نمی‌دونه چجور راه خودشو پیدا کنه و از خودش در‌مقابل بسیاری از خطرات، مراقبت کنه. 
بعضی از ماها فکر می‌کنیم که اگه بچه‌ها رو توی محیط ایزوله‌شده و به‌دور از هر چالشی بزرگ کنیم، نهایت لطف و محبت رو در‌حق‌شون به جا آوردیم و این در‌حالیه که اونا هیچ آموزشی برای پا‌گذاشتن به جامعه و رو‌به‌رو شدن با یه جامعه‌ی پیچیده ممکنه دریافت نکنن. بسیاری از ما صرفا زمانی که مجبور شدیم به دانشگاه بریم، نحوه‌ی تعامل با یه جامعه‌ی شلوغ و پیچیده رو به‌صورت خودآموز یاد گرفتیم. تا قبل از اون ممکنه حتی مدیریت مقداری پول رو یاد نگرفته باشیم یا ندونیم که چطور می‌تونیم آدمای مشکوک و ناامن رو شناسایی کنیم.

جمع‌بندی
ما نیازی نداریم که مثل یه سگ ولگرد از ابتدای کودکی رها بشیم اما شاید بهتر باشه که به‌جای اینکه در یک محیط ایزوله و تحت تاثیر یه سبک زندگی دست ساخته قرار بگیریم و این سبک زندگی رو به‌عنوان یگانه روش زندگی بپذیریم، یاد بگیریم که با نگاهی منتقد به‌سراغ پیچیدگی دنیا بریم و الگوهای مختلف رو تحلیل کنیم. اینطوری در مواجهه‌ی با ناشناخته‌ها، دستپاچه نمی‌شیم و مهارت رو‌به‌رو شدن‌مون با چالش‌های جدید، تا حد زیادی تقویت میشه.