دانگال یا دانگل، یه کار درام هندیه که براساس یه داستان واقعی ساخته شده و بر خلاف چیزی که ازش انتظار میرفت، تونست تبدیل به پرفروش ترین فیلم تاریخ هند بشه. در سطح بین المللی هم میشه گفت که تونسته بازخوردای خیلی خوبی رو بگیره و در حال حاضر، از مجموع 221 هزار مشارکت کننده در سایت IMDb تونسته امتیاز 8.3 رو بگیره و 86 درصد پسند مخاطبای گوگل رو داره. با وجود تمام این بازخوردای مثبت، دقیقا چیزی که این فیلم رو تبدیل به یه کار تحسین برانگیز کرده رو مایلم که زیر سوال بره و در این مورد هم دلایل مختلفی، خدمتتون ارائه میشه.

به لحاظ بازیگری و بقیه ی ویژگی های ظاهری فیلم، واقعا تفاوت خاصی با کارای رایج در سینمای هند وجود نداره و شما یه کار کاملا معمولی رو میتونید ببینید.


بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

هشدار: ادامه‌ی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده. 
دانگال سعی میکنه نوعی رقابت طلبی بیمارگونه رو تبلیغ کنه و در این زمینه، ما در ابتدا مردی رو میبینیم که شدیدا دنبال پسردار شدنه. شاید یکی از ویژگی‌هایی که پیش از این، چندان توی فیلمای هندی خودنمایی نمیکرد، همین عدم سرخوردگی والدین از داشتن فرزند دختر بود اما در اینجا، مرد خونواده مرتبا منتظر فرزند پسر هست تا بتونه آرزوهای خودشو به اون بچه تحمیل کنه و مجبورش کنه که آرزوهایی که خودش شانسی برای برآورده کردنشون نداشته رو برآورده کنه.

درادامه، دخترها رو برخلاف میل باطنیشون مجبور میکنه تا تمرین های سختی رو شروع کنن و با نادیده گرفتن فشار روانی ای که از طرف جامعه وجود داره، اونا رو وارد روزمره ای میکنه که براشون دشواره و فشار فیزیکی زیادی رو بهشون تحمیل میکنه. بچه ها آرزوی قهرمانی های آنچنانی و شرکت در رقابت رو ندارن اما پدر خونواده، با انگیزه های نه چندان سالمی، اونا رو مجبور میکنه که ازش پیروی کنن. این نوع از انگیزه‌ی فرزند آوری رو توی بسیاری از کارای هندی میشه دید. یعنی خونواده هایی که وضع مالی چندان جالبی ندارن، تولید مثل میکنن تا این بچه ها بتونن آرزوهایی که خودشون توان برآورده کردنش رو نداشتن، با تکیه به شانس و تلاش خیلی خیلی زیاد، برآورده کنن و به این موضوع اهمیت نمیدن که دلیل فقر و عدم موفقیت خودشون، دلیلش میتونه زندگی در دنیایی نابرابر و عدم اهمیت والدینشون به توازن جمعیت و جلوگیری از تولید مثل بی رویه باشه. 


این فرهنگ، اهمیتی به جنس رقابت نمیده و صرفا به دنبال شکوه و ثروتی هست که می تونه در نتیجه ی رسیدن به پیروزی، ایجاد بشه. مشکل رقابت های بیمارگونه اینه که پیروزی و اعتماد به نفس فرد پیروز، مساوی هست با سرشکستگی و ناامیدی بعضا طولانی مدت افراد دیگه و این شکست، می تونست به شخصیت های کلیدی این داستان هم عارض بشه. چی میشد اگر دختر‌ها نمی تونستن آرزوهای پدرشون رو برآورده کنن؟ غیر از این بود که مجبور بودن در کنار پدرشون، سرخوردگی و ناامیدی ای که سال های تجربه کرده بود رو حمل کنن؟ 
منتقدا و طیف زیادی از بیننده ها سعی کردن که از دانگال، به عنوان تصویری از تلاش و پشتکار و موفقیت زنان در جامعه ی هند استفاده کنن اما پشت این ظاهر مدرن و پیشرو، ما همون الگوهای کهنه و پوسیده‌ی خودخواهی انسان‌ها رو میبینیم که دنبال کردنشون، لزوما قرار نیست وضعیت یه جامعه رو بهبود ببخشه. ورزش قهرمانی به معنای رایجش، خیلی وقتا دست مایه ی دامن زدن به افکار میهن پرستانه میشه اما این ظاهر شکوهمند، بیشتر باعث ایجاد شکاف ناشی از گروه زدگی میشه و میتونه گاها ورزش رو تبدیل به رقابت سیاسی نه چندان سالمی کنه که ورزشکار رو بیشتر از اونکه به سمت سلامتی بیشتر سوق بده، تحت تاثیر فشار های روانی بسیار بی‌مورد و مخربی هم قرار میده.


جمع‌بندی
شاید دلیل محبوبیت زیاد این فیلم در جامعه ی هند هم همین دامن زدنش به شکوه میهن پرستی و همچنین حمایتش از رشد زنان در جامعه ی هند باشه اما اینکه یک سناریو سعی کرده از آرزوها و اعتماد به نفس ظاهری یک ملت دفاع کنه، دلیل بر این نمیشه که الگوهای درون داستان هم سالم باشه و بشه نابهنجاری‌هاش رو نادیده گرفت. به شخصه فکر میکنم چیزی مثل دانگال، بیشتر از اینکه پیغام مثبتی رو منتقل کنه می تونه تاثیر بدی روی ذهن فردی بذاره که سعی داره از این فیلم، الهام بگیره و شخصیت های کلیدی، تبدیل به الگوی شخصیتی خودش کنه.