نقد و بررسی فیلم Deadpool & Wolverine 2024
9 خرداد · · خواندن 6 دقیقه نقد و بررسی فیلم Deadpool & Wolverine 2024| ددپول و ولورین
ددپول 3 تونست تبدیل به یکی از جنجالیترین تولیدات سال 2024 بشه و علاوه بر اینکه سازنده ها در طراحی ظواهر فیلم، ظرافت زیادی به خرج دادن، طراحی سناریو و دیالوگ ها هم به پدیده های فرمالیته و کسل کننده و البته تکراری کارای ابرقهرمانی طعنه زده.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
ددپول با دوربین صادقه و اونچه که واقعا خنده دار به نظر میرسه رو اعتراف میکنه. به این اعتراف میکنه که کارای ابرقهرمانی دارن ناامید کننده میشن و جنبهی تجاریشون خیلی مهم تر از پیامیه که منتقل میکنن و همچنین به چیزایی که سطحی نگرانه است اما مخاطب عمومی دوست داره و بیش از حد ستایش میکنه هم اشاره های مکرری انجام میده.
دقیقا همین اعتراف های پیاپی هم هست که به جذابیت فیلم اضافه کرده حتی برای فردی که ممکنه هیچ علاقه ای به کارای ابرقهرمانی نداشته باشه.
این فیلم الان امتیاز 7.6 رو از تعداد مشارکت کننده های قابل قبولی در سایت IMDb به دست آورده و 91 درصد پسند مخاطبای گوگل رو داره. توی بقیه ی سایتا هم خوب تونسته منتقدا رو تحریک کنه و درمورد فروش هم رکورد خیلی خوبی رو به دست آورده.
ددپول 3 رو عملا میشه یه کار انتقادی در نظر گرفت که خوده سینمای مارول رو زیر سوال میبره و منتقد اصلیش هم شخصیت ددپوله.

هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.
یکی از مسائلی که این فیلم تونسته خیلی خوب بهش طعنه بزنه و به نحوی، ضعف فکری خیلی از شخصیتای برجسته ی داستانای ابرقهرمانی رو نشون داده، عدم مدیریت موقعیت های چالش آفرین به کمک حرف زدن در مورد ساده ترین مسائل هست. یعنی ما خیلی وقتا، میبینیم که یه دنیا یا یه جمعیت زیاد، درگیر مشکلاتی شدن که صرفا با یه رونمایی از احساسات یا یک حقیقت ساده یا صحبت کردن دو فرد که نوعی تعلق پنهان نسبت به همدیگه داشتن، میتونست کاملا رفع بشه و جلوی خیلی از نسل کشیها و خونریزیها گرفته بشه.
اما این اتفاقات، در داستان های ابرقهرمانی رخ میدن چون می تونن به شکوه و افتخار کاری که شخصیتهای قدرتمند داستان انجام میدن، اضافه کنن. در جریان این فیلم، عدم توانایی ددپول در مدیریت موقعیت ها و استفاده از ادبیات سطحی نگرانه برای توجیه کارای فاجعه بارش، نشون میده که اونقدر که فردی مثل ددپول تونسته قدرت رزمی و فیزیکی به دست بیاره یا به یه سری موقعیت های ماوراطبیعی برسه، قادر به استفاده از ساده ترین مهارت های روانی انسانی نیست و همین عدم توانایی هم باعث میشه تا مشکلات زیادی رو تجربه کنه.
درمورد فردی مثل ولورین، ما با فردی رو به رو هستیم که به نوبه ی خودش میتونه فرد جدی تری باشه اما حتی اونم نمی تونه به شکل معقولی از توانایی های ارتباطیش استفاده کنه و چنانچه یه شخصیت کمدی مثل ددپول پیدا میکرد، میتونست حتی حماقت آمیز تر به نظر برسه. شاید حتی بشه گفت که از برخی جهات، ددپول میتونه هوشمندانه تر از ولورین عمل کنه و با نوعی خوشبینی، مشکلات پیش روی خودش رو رفع میکنه.

ولورین با سرخوردگی و نوعی حس از گور بلند شدن، سعی داره تا شخصیت خودش رو بازسازی کنه و در این مسیر، ددپول هست که با همه ی حماقت هاش، به نحوی منشا الهامش قرار میگیره و اونو راهنمایی میکنه.
اگر بخوام باهاتون صادق باشم، توی این داستان، سرنوشت دنیا به دست افرادی میوفته که صرفا قدرت های فیزیکی خارق العاده ای دارن اما به لحاظ فکری، میتونن در رده ی ضعیف ترین افراد جامعه قرار بگیرن. این شخصیتا درست مثل سلبریتی های دنیای واقعی، مورد استقبال و الهام قرار میگیرن و مطمئن نیستم که مخاطبا صرفا بهشون به چشم شخصیتهای سرگرم کننده نگاه کنن. مخصوصا وقتی به این فکر کنید که طیف زیادی از مخاطبای چنین شخصیتایی، افراد نوجوون یا بچه هایی هستن که شدیدا دنبال منابع الهام خودشون میگردن و بسیار تاثیرپذیر به حساب میان.
اگر نگاهی به وضعیت دنیای واقعی بندازید، تعداد زیادی سلبریتی رو میتونید پیدا کنید که سلیقه های مختلفی رو پوشش میدن. طرفداراشون هرکدوم میتونن ایده هایی برای تحسین کردنشون پیدا کنن. نگاهی به ده سال پیش خودشون بندازید و ببینید کدوم سلبریتیا براتون جالب بودن و چرا تحسینشون میکردید؟ چقدر هنوزم چنین ذهنیتی رو دارید و میتونید اون افرادی که ده سال پیش دوست داشتید رو تحسین کنید و منبع الهام خودتون قرار بدید؟
خیلیا در نهایت به این نتیجه میرسن که سلبریتیهایی که تحسین میکردن، واقعا ارزش تحسین کردن نداشتن و اصلا الگوی شخصیتی خوبی نبودن. سرشناسی اجتماعی، به سطحی نگر ترین آدما هم قدرت اینو میده که مثل یه ابرشرور یا ابرقهرمان ظاهر بشن و مخاطبای خودشون رو به این باور برسونن که با یه موجود خاص و انتخاب شده طرفن. این در حالیه که همونقدر که قدرتای شخصیتای ابرقهرمان درون داستانا، عمدتا به صورت شانسی یا ژنتیکی نصیبشون شده، سرشناسی اجتماعی هم در دنیای واقعی، میتونه در نتیجه ی شانس یا نوعی میراث باشه که صاحب شهرت، لزوما صلاحیت به دست گرفتن چنین قدرتیو هم نداره و نمی تونه حتی یه شخصیت خنثی یا معمولی رو به نمایش بذاره بلکه میتونن عملا تبدیل به یه الگوی منفی بشن.
بیاید کمی درمورد صحنه های خشن و اکشن این فیلم فکر کنیم
خشونتی که درون فیلم ددپول 3 به تصویر کشیده میشه، گاها خیلی فریکی میشه و مثل بعضی از کارای ترسناک، ممکنه بهتون این حسو بده که جون آدما ارزشی نداره یا داره بدن انسان رو تحقیر میکنه. شوخیای که با جسد یا یه موجود زنده صورت میگیره و باعث میشه به شکل دردناکی بمیره یا سهل انگاری بعضی از شخصیتای کلیدی منجمله ددپول در مقابل جون دیگران، مخصوصا وقتی از این زاویه به قضیه نگاه کنید که فیلم، یه شخصیت مثبت و تطهیر شده رو از ددپول به نمایش میذاره، میتونه عجیب به نظر برسه.
این خشونت بیمارگونه، بخشی از داستانه که فکر میکنم سازنده ها نتونستن بهش یه جور نگاه انتقادی داشته باشن و ازش صرفا برای جذاب تر جلوه دادن فیلم و افزایش شانس فروشش استفاده شده.
نه که وجود خشونت در یک فیلم، به خودی خود چیز بدی باشه. خشونت چیزیه که در دنیای واقعی هم به کرار اتفاق میوفته و پاک کردنش در سینما هم ممکنه هیچ تاثیری در کاهش خشونت در دنیای واقعی نداشته باشه. اما این مهمه که شما به چه شکلی و با چه انگیزهای، خشونت رو در قالب یه کار هنری به تصویر میکشید. در جریان این فیلم، خشونت و خونریزی، خارج از منطق داستان عمل میکنه و همزادپنداری مخاطب بالقوه با چنین موقعیت هایی، میتونه ازش یه فرد بی تفاوت نسبت به دیگر انسان ها بسازه. یعنی عملا آدمو نسبت به تجربه ای که دیگران دارن از زندگی به دست میارن سر کنه.
جمعبندی
نقطه عطف فیلم ددپول 3 رو این میدونم که تونسته برخلاف خیلی از کارای ابرقهرمانی، با بیننده های خودش، بیش از پیش صادق باشه و در قالب یه ادبیات طنز، نشون بده که خیلی از باورا و رویکردایی که نسبت به این شخصیت های سینمایی و کمیک وجود داره، صرفا ناشی از سطحی نگر بودن مخاطبن و نه چیز دیگه.