نقد و بررسی فیلم Divergent 2014| سنت شکن
10 خرداد · · خواندن 6 دقیقه
مجموعه فیلمای سنت شکن هرچند که براساس یه رمان ساخته شدن اما بیشازپیش اتمسفر کارایی رو دارن که بهطور سفارشی و برای ساخت یه محصول سرگرم کنندهی تلویزیونی نوشته شدن. حدود 10 سال از انتشار اولین قسمت این فیلم میگذره و میشه هنوزم سنتشکن رو توی لیست پیشنهادیهای سرگرمکننده دید. شیلین وودلی در اینجا نقش یه دختر خیلی جوون رو بازی میکنه که بهتازگی داره با ساختار جامعه آشنا میشه و از همون ابتدا هم کاملا واضحه که این جامعه یه مشکلی داره.

از برخی جهات میشه این فیلم رو به کارایی تشبیه کرد که به چالش بقا تکیه میکنن؛ با این تفاوت که ما لزوما چالش تامین غذا رو نمیبینیم و شخصیا درگیر حفظ جونشون هستن و در خلال حل این چالش، یه فضای اکشن، ماجراجویانه و تینیجری ایجاد میشه.
جهانسازی در چنین داستانهایی از اهمیت زیادی برخورداره و فرقی نداره شخصیتهای کلیدی شما چهاندازه باهوش و جذابن؛ یه جهان پر ایراد و سطحینگرانه میتونه بلافاصله شامهی منتقدا رو تحریک کنه و نذاره که طیف سنی مخاطبای کار، از سطح خاصی فراتر بره.
بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
سنت شکن هرچند که تعداد مشارکت کنندههای خیلی زیادی در سایت IMDb داره اما درمجموع امتیاز 6.6 رو گرفته و 70 درصد مخاطبای گوگل هم پسندیدنش. این کار در زمان انتشارش تونست فروش خیلیخیلی خوبیو هم تجربه کنه که موضوع رایجی بین فیلمای تینیجری علمی تخیلیه. یه کار هیجانانگیز، شانس اینو داره که بینندهها رو چندینبار به سینما بکشونه و بدون اینکه سوال و تردید خاصی درمورد محتوا ایجاد کنه، بیننده رو سرگرم کنه.

بهلحاظ اتمسفر میشه این مجموعه فیلم رو با کارایی مثل دوندگان ماز یا هانگر گیمز مقایسه کرد.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان سنت شکن 1 رو لو بده.
قسمت اول سنت شکن رو نمیشه حاوی محتوایی دونست که چندان برای منتقدا تحریک برانگیز باشه. در این مرحله، بیشتر با ماهیت دنیا و شخصیت اصلی آشنا میشیم. نوع گروهبندیها از برخی جهات ممکنه خیلی جذاب و مفید بهنظر برسه. برخی بسیار شاد هستن و آدما میتونن علایق خودشون رو خارج از سایهی والدینشون دنبال کنن و هویت مستقلی کسب کنن با این وجود، وقتی از بالا به چنین جامعهای نگاه میکنیم، بیشازپیش یادآور یه جامعهی کمونیستیه که صرفا سعی داره از بقای افراد سربهراه حمایت کنه و اونچه که سبب عذابوجدان و آزردگی مردم میشه رو از جلوی چشمشون دور کنه.

در حاشیهی این جامعه، عدهای دارن زندگی میکنن که علاقهای به سیستم حاکم بر جامعه نداشتن یا از نظر سیستم، بهعنوان شخصیتهای نابهنجار شناخته شدن. افرادی که برحسب اتفاق، ممکنه هوش اجتماعی بیشتری هم داشته باشن.
محروم کردن چنین افراد حاشیهنشینی از الزامات بقا، ایدهی این سیستم برای جلوگیری از قدرت گرفتنشون هست که مشابهش در سیستمهای کمونیستی اجرا میشه.
با اینوجود، طراحی قهرمانها و ضد قهرمانهای این داستان، از همین قسمت اول میتونه توی ذوق بزنه و ایرادات زیادی رو یادآور بشه. با اینوجود، نمیشه منکر شد که نشون دادن تفاوت خیروشر، یکی از کلیدیترین موضوعاتی هست که در این مجموعه فیلم دنبال میشه.
وقتی شما تصمیم میگیرید که خیروشر رو در قالب انسانهایی زمینی که فاقد قدرتهای عجیب هستن بهتصویر بکشید، کار شما از برخی جهات، دشوار میشه چراکه ما آدما درظاهر، تفاوتهای خیلی کمی داریم و این درونیات و جهانبینیمون هست که تفاوتهای جدی ما رو مشخص میکنه. دقیقا همین درونیات هم هست که نشون میده ما بیشتر، پتانسیل مفید بودن رو داریم یا برعلیه انسانها کار میکنیم.

بهسختی میشه تجسم کرد که شخصیت اصلی این داستان، نمونهای از انسانیه که شناخت دندونگیری نسبت به خیر و انسانیت داره. هرچند که سعی میکنه چنین فردی باشه اما دیدگاههای انتقادیش جزء رویکردایی نیستن که جدید یا خاص جلوه کنن. اولین نشونههای چنین فردی اینه که بتونه افکار خودشو با ادبیات خوبی بیان کنه با اینوجود، دیالوگهای چندان جالبی که بتونه جهان بینی تحسین برانگیزی رو افشا کنه، در خلال این مجموعه فیلم، پیدا نمیکنیم.
بخش زیادی از اتفاقات، محدود میشه به دویدن و مبارزه و از ساختمونی به ساختمون دیگه رفتن و توی هیچکدوم از گروهها و حتی از میون رهبرا، شما فردی رو نمیبینید که خردش واقعا یادآور یه فرد بالغ و باتجربه باشه.
وقتی شما قصد دارید نوعی مبارزهی مدنی رو شروع کنید، خیلی مهمه که دید روشنی نسبت به انگیزه و اهداف خودتون داشته باشید. یک جامعه، هرگز با حرکتهای انتحاری، تکنفره و خودسرانه نمیتونه نوعی تحول اساسی رو تجربه کنه. چنین اتفاقاتی در داستانها پتانسیل رخ دادن دارن اما در واقعیت، تحولات جمعی، نتیجهی نوعی حرکت جمعی هستن.
افراد دخیل در هرجومرج و تحولات درون این فیلم رو میشه خیلی محدود دونست و عمدهی آدما، شخصیتهای منفعل و بیتفاوتی دارن. همچنین کارهایی که شخصیتهای اصلی برای ایجاد اختلال توی همچین سیستمی انجام میدن، لزوما جزء کارایی نیست که بتونه اونا رو خاص و عجیب جلوه بده.

شخصیتهای اصلی، در درجهی اول، دنبال حفظ بقای خودشون هستن و همینم هست که داستان فرارشون از مجازات سیستم حاکم رو جذاب میکنه اما تبدیل شدن به قهرمان یک جامعه، بیشتر شبیه تقدیری هست که براشون نوشته شده. درست مثل خیلی از قهرمانهایی که میشه توی هالیوود پیدا کرد.
این قهرمانها معمولا محبوبیت زیادی برای نوجوونا دارن چراکه همزادپنداری باهاشون میتونه حس عزتنفس زیادی رو ایجاد کنه. دنیایی که با کارای شجاعانهی یک جوون تغییر میکنه و ریسکپذیری، مهمترین شرط تبدیل شدن به یک قهرمانه.
تاثیرپذیری از چنین شخصیتهایی، بخصوص برای نوجوونهایی که هنوز به دنبال پیدا کردن الگو هستن، نمیتونه لزوما پیامدهای خوبی داشته باشه.
یکی از الزامات تفکیک منطقی قائل شدن بین شرارت و درستکاری اینه که آدما به تجربهای که برای همدیگه خلق میکنن توجه داشته باشن و این شامل یک حرکت جمعی میشه. ما در اینجا میبینیم که مردم، ترجیح میدن که مقید به گروههای خودشون باقی بمونن و بین همین گروهها هم نوعی تنش و رقابتطلبی وجود داره. بماند که عدهای رو عملا از جامعه جدا میکنن و مجبورشون میکنن که بهشکلی بدوی و به دور از مزیتهای زندگی مدرن، روزگار بگذرونن.

الزام مهم دیگه، موضوع همدلیه یعنی فرد، همونقدر قادر به درک رنج دیگران باشه که قادر به ادراک رنج خودش هست و کسی رو قربانی بهبود کیفیت زندگی خودش نکنه. این درحالیه که بخش زیادی از مردم درون این جامعه با این موضوع کنار اومدن که یهعده کیفیت زندگی بدتری داشته باشن و اونا رو بابت اینکه نتونستن توی هیچکدوم از گروه ها جا بگیرن، جدا کنن و در حاشیه نگه دارن. این نشون میده که چنین جامعهای انسان بودن رو اولویت قرار نمیده و بیشتر به نیروی کار آدما اهمیت میده و فرصتی هم برای اصلاح اونچه که حس میکنه نابهنجاره نمیذاره بلکه ترجیح میده آدمایی که براش فایدهای ندارن رو جدا کنه تا مزاحم روتین جامعه نشن.
جمعبندی
جامعه نیاز به آدمای مسئولیتپذیر داره و مشکل فقط این نیست که یهنفر باید توی مانیتور ظاهر بشه و حقیقت رو بهشون بگه. اتفاقا خیلی از آدما میدونن که کار درست چیه اما در مقابلش مسئولیتپذیر نیستن و نمیخوان که انجامش بدن. اونا ترجیح میدن که خودخواهانه زندگی کنن و صرفا منافع خودشون رو تامین کنن.
اما چیزی که توی این سناریو میبینیم، آدمای جامعه رو خیلی دستکم گرفته و اونا رو شبیه موجوداتی نشون میده که صرفا چون چشم و گوششون بسته مونده دارن مورد سواستفاده قرار میگیرن و فقط یه شانس، فرصت یا حرکت انقلابی لازمه که توجهشون جلب بشه تا حقیقتی رو بشنون و دچار تحول بشن.