عنوان کامل فیلم مورد بحث، Don't Worry, He Won't Get Far on Foot هست که در وب فارسی، معمولا به اسم نگران نباش، اون پیاده نمیره ترجمه شده. ستاره ی این فیلم واکین فینیکس هست ولی با تمام شیفتگی ای که به سبک بازی فینیکس دارم باید بگم که این یکی از اون نقش هایی نیست که امضای فینیکس رو به طور واضح نشون بده و این موضوع میتونه تاثیر پذیرفته از کارگردانی و اتمسفرسازی هم باشه. 
 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

داستان درمورد تعهده، و الکل، نماد نیرویی هست که سعی داره با تعهد قابل انتظار بجنگه. این فیلم به شکل قابل انتظاری نتونسته امتیازهای بیشتر از متوسط به دست بیاره. 
خیلی از منتقدها عقیده دارن که بازی فینیکس در نقش جان کالاهان، فراتر از یک شاهکار معمولیه. شخصیت کالاهان رو نه یک قهرمان کلیشه ای، بلکه با تمام تناقض ها و ابعاد انسانیش به تصویر میکشه یعنی افسردگی، خودویرانگری، طنز تلخ و درنهایت، نوعی پختگی و آرامش. فینیکس برای ایفای نقش یک فرد قطع نخاعی، تسلط کاملی روی بدن خودش داره و این محدودیت فیزیکی رو به ابزاری برای بیان عمیق تر احساسات شخصیت تبدیل میکنه. منتقدی از ورایتی عقیده داره که بازی قدرتمند و پیچیده اش هرگز نیازی به تکاپوی بیش از حد نداره و همین بی تکلفی، حضورش رو بسیار تاثیرگذار کرده. 
بعضی از منتقدها مثل ریچارد ویتاکر از آستین کرونیکل عقیده دارن که تقریبا تمام بار دراماتیک فیلم روی دوش فینیکسه و شخصیتی طعنه آمیز، خودترحم برانگیز و در عین حال جذاب رو خلق کرده. این یعنی شاید فیلمنامه اونقدر که باید عمیق نباشه اما فینیکس این خلا رو با بازی خودش پر میکنه. 
گاس ون سنت به عنوان کارگردان، از ساختاری غیرخطی و تاحدی نامنظم برای روایت داستان استفاده کرده. این سبک، که درابتدا ممکنه گیج کننده به نظر برسه، تلاشی هست برای نشون دادن ذهنیت و روند بهبودی شخصیت اصلی. با این وجود، بعضی منتقدها این رویکرد رو سرگردان و بی شکل توصیف کردن که از تاثیرگذاری فیلم کم میکنه. 
بازی جونا هیل در نقش مربی یا اسپانسر جلسه ی معتادان گمنام، یکی از بخش هایی هست که خیلی تحسین شده. منتقدها عقیده دارن که این بازیگر با بازی کنترل شده و عمیقش، شیمی فوق العاده ای با فینیکس برقرار کرده و نشون داده که فراتر از نقش های کمدی هم رشد کرده. 
فیلم به موضوع اعتیاد و تعهد پرداخته اما نگاهش به این موضوع، ازنظر منتقدهایی که فیلم رو تحسین کردن، کلیشه ای نیست چون فیلم نشون میده که ترک اعتیاد تنها شروع راه هست و بهبودی، فرآیندی عمیق و مداوم برای کنار اومدن با زخم های کهنه و پذیرش خود هست. 
فیلم در متاکریتیک امتیاز 68 و در راتن تومیتوز امتیاز 75درصد رو کسب کرده. این اعداد نشون میدن که فیلم عموما مثبت ارزیابی شده اما به اجماع جهانی برای تبدیل شدن به یک شاهکار مطلق دست پیدا نکرده که برای فیلمی با این موضوع، طبیعیه. 
فیلم به لحاظ پیام های انگیزشی، خیلی خوب پیش رفته و چندان درگیر شعار نشده اما بیش از حد به مثبت نگری رایج در فرهنگ مسیحی و کلیسایی تکیه کرده و عملا این تکیه، باعث ایجاد نابهنجاری در طراحی منطق داستان شده. 
فیلم به شدت به ساختار و فرهنگ جلسات معتادان گمنام تکیه داره. این جلسه ها در آمریکا ریشه در پروتستانتیسم دارن یعنی جنبش آکسفورد. و مفهوم تسلیم شدن در برابر قدرت برتر رو محور قرار میدن. مشکل اینجاست که در زندگی نامه ی مصور اصلی که فیلم از روی اون ساخته شده، لحن کالاهان بسیار تلخ تر و حتی گاها کفرآمیزتر از چیزیه که در فیلم میبینیم. 
گاس ون سنت و واکین فینیکس شخصیتی ساختن که به جای تسلیم شدن مسیحی وار، بیشتر دنبال پذیرش رواقی وار هست. اما فیلمنامه در نیمه ی دوم، مدام اون رو به سمت قدرت برتر هل میده. 
در فرهنگ کلیسایی، بخشش یک نیروی بیرونیه که به فرد اعطا میشه. فیلم نشون میده که کالاهان با گناه وحشتناکی دست و پنجه نرم میکنه. راه حل فیلم براش اینه که خودش رو ببخشه. فیلم از ابزارها و فضای کلیسا استفاده میکنه تا به نتیجه ای کاملا اومانیستی یا انسان گرایانه برسه. این دوگانگی فکری، شخصیت رو در برزخی بین بیمار روانی و گناهکار توبه کار رها میکنه. 
دان یا همون شخصیت جونا هیل، در فیلم کاراکتری شبیه به یک کشیش مدرن داره و سخنگوی اندیشه ی مثبت نگری نهادینه شده هست. اما جالب اینه که دان هم درون خودش پر از تناقض و آسیبه. فیلم نشون نمیده که قدرت برتر، لزوما مشکل دان رو حل کرده، بلکه اون صرفا یاد گرفته که با مشکلش زندگی کنه. 
این جایی هست که انگیزشی بودن فیلم از حالت شعار فاصله میگیره اما به یک پوچی هستی شناسانه نزدیک میشه. اگر همه قراره فقط با زخم هاشون زندگی کنن، پس اون قدرت برتری که توی این جلسه ها ازش صحبت میشه چه کاری انجام میده؟
فینیکس چاره رو در جسمانیت نقش پیدا کرده و با تمرکز بر بدن فلج و مشکلات لحظه به لحظه اش، از شر انتزاع مسیحی یا روح، خلاص میشه. در سکانس هایی که کالاهان نقاشی میکشه، فیلم به اوج خودش میرسه چون اینجا نجات نه از طریق ایمان، که از طریق خلاقیت و بازتعریف هویت اتفاق می افته. این لحظه ها کاملا سکولار و انسانی هستن. 
این فیلم هم سعی داره واقع گرا باشه و هم نوعی امیدواری امریکایی رو نشون بده. این دوگانه باعث شده که این فیلم نتونه به یک نتیجه گیری فلسفی منسجم برسه. 
بخششی که مسیحیت درموردش تاکید میکنه، شدیدا بیمارگونه و آسیب زا هست. بخشش به هیچ عنوان یک ویژگی مطلقا مثبت نیست ولی آموزه های مسیحی به شکل سادومازوخیستی، این موضوع رو به مریدان خودش تحمیل میکنه و این الگو رو میشه در سرتاسر این فیلم هم مشاهده کرد. 
در منطق مسیحی، فرد باید کسی رو که بهش آسیب زده، حتی اگر عذرخواهی نکرده باشه، مورد بخشش قرار بده. خشم یک پاسخ سالم به بی عدالتی هست ولی مسیحیت میگه این خشم رو سرکوب کن. در این حالت، بار مسئولیت آشتی بر دوش قربانی می افته نه متجاوز. در فیلم، جان کالاهان باید خودش رو ببخشه. دوستش رو ببخشه. مادرش رو ببخشه و درنهایت، جامعه و سیستم رو ببخشه. 
اما آیا ازش پرسیده میشه که اصلا میخواد ببخشه؟ 
مسیحیت به شکل ظریفی، رنج کشیدن رو مقدس میکنه. مسیح روی صلیب، کهنه ترین کهن الگوی رنج برای دیگران هست. این ایده به شاگردانش القا میکنه که هر چه بیشتر رنج بکشی، مسیحی تر هستی. هر چه بیشتر ببخشی، حتی اگر دلت نخواد، قدیس تر میشی. 
جلسه ی معتادان گمنام، عملا کارخانه های تولید بخشش اجباری هستن. دان مدام کالاهان رو به سمت تسلیم و بخشش سوق میده اما آیا این تسلیم، نوعی خودتخریبی مقدس سازی شده نیست؟ 
در فیلم، کالاهان یک مرد سفیدپوست و مرفهه و اعتیادش ریشه در ترومای شخصی داره، نه در بی عدالتی ساختاری. فیلم هرگز به این فکر نمیکنه که شاید خشمش به جای بخشش، باید به کنش سیاسی تبدیل بشه. 
کالاهان مادرش رو میبینه و در نهایت اون رو میبخسه. مادر اون رو رها کرده. اینجا فیلم از ما میخواد که بگیم: "آفرین، چه کار بزرگی کردی!" اما سوال اینه که: آیا این بخشش، مادر رو از مسئولیت اخلاقیش مبرا نمیکنه؟ 
در صحنه ی پایانی، شخصیت اصلی با دکستر رو به رو میشه و به نوعی بخشش متقابل میرسن. اینجا فیلم به اوج سادومازوخیسم اخلاقی میرسه. 
این فیلم به شکل ناخواسته یا شاید خودخواسته به ماشینی برای بازتولید اخلاق مسیحی-سرمایه داری تبدیل میشه. فرد رو مسئول سرنوشت خودش میدونه، خشم اون رو پاتولوژیک یا بیمارگونه جلوه میده؛ اون رو به بخشش فرامیخونه (انفعال سیاسی)، و درنهایت همه چیز رو به آشتی ختم میکنه. 
این ایده آل سازی بخشش، نه تنها مثبت نیست که میتونه عمیقا آسیب زا باشه. فیلم با کم کردن اعتیاد به ترومای شخصی و نیاز به بخشش، از نقد ساختارهایی که اعتیاد رو بازتولید میکنن سرباز میزنه. 
فیلم نگران نباش، با وجود بازی تحسین شده ی واکین فینیکس، نقدهای منفی قابل توجهی دریافت کرده که عمدتا متوجه ضعف های فیلمنامه، ساختار روایی و کارگردانی گاس ون سنت هست. این انتقادها در کنار تایید بازی خوب فینیکس، تصویری از فیلمی ناهمگون و بی اثر ارائه میدن. درواقع این اتمسفر غالب بر بازخوردهای منفی این فیلمه. 
خیلی از منتقدها، بزرگترین مشکل فیلم رو روایت غیرخطی و به شدت تکه تکه اش میدونن. این ساختار نه فقط به روایت داستان کمک نکرده بلکه باعث سردرگمی مخاطب و کاهش تاثیرگذاری عاطفی فیلم شده. فیلم بدون هشدار بین لحظه های تند و تلخ و صحنه های احساسی در نوسانه و این نوسان، تجربه ی تماشا رو ناخوش آیند میکنه. فیلم هرگز نمی تونه یک نقطه ی کانونی مشخص برای روایتش پیدا کنه و مخاطب رو سردرگم رها میکنه. ساختار فیلم، بسیار آشفته و نامنظم توصیف شده که به جای کمک به داستان، به عصای سبک کارگردان تبدیل شده. 
یکی از جدی ترین انتقادها به نحوه ی پرداخت شخصیت های فرعی، بخصوص نقش آنو با بازی رونی مارا وارد شده. شخصیت آنو به شدت سطحی و غیرواقعیه و بدون هیچ منطقی وارد زندگی جان میشه و مدام اونو تشویق میکنه. منتقد گاردین این شخصیت پردازی رو باعث خجالت و نمونه ای از فیلمنامه نویسی ضعیف میدونه. 
درحالیکه بازی فینیکس تحسین شده، بعضی از منتقدها عقیده دارن فیلم بیش از حد بهش متکی هست و حتی نحوه ی بازی فینیکس رو زیر سوال بردن. به گفته ی مدیوم، ون سنت به جای هدایت بازیگران، صرفا بهشون میدان داده تا هرطور میخوان بازی کنن. نتیجه اش شده بازی هایی پرزرق و برق که مناسب یک فیلم منسجم نیست. 
یک کاربر در وبسایت IMDb هم به طعنه گفته که از دیدن چهره ی بادکرده و متکبرانه ی فینیکس در قاب های مداوم فیلم خسته شده و عقیده داره که فیلم برای جبران ضعف هاش، بیش از حد به چهره نگاری از ستاره اش پناه برده. 
سبک بصری فیلم هم به نوبه ی خودش مورد انتقاد قرار گرفته. استفاده از افکت های انتقالی قدیمی مثل "وایپ عمودی" یا محو شدن عموی، در کنار لحن احساسی فیلم، ناهماهنگ و آزاردهنده توصیف شده. 
رنگ های پاییزی و جلوه ی فیلم 16 میلی متری هرچند فضای نوستالژیک درست میکنه اما اونقدر پررنگ و یکنواخته که توجه مخاطب رو به خودش جلب میکنه و از داستان پرت میشه. 
انیمیشن کردن کارتون های جان کالاهان در بعضی صحنه ها، از نظر گاردین، کلیشه ای و یادآور فیلم های مستقل بی محتواست. 
بعضی از منتقدها، فیلم رو در دام کلیشه های ژانر انگیزشی، گرفتار میبینن و بعضا بهش برچسب اسکار بیت زدن، یعنی فیلمی که صرفا برای کسب جایزه ساخته شده و پر از کلیشه های رایج فیلم های انگیزشی هست. فیلم از پتانسیل داستان زندگی جذاب جان کالاهان استفاده نکرده و درنهایت اثری ناتوان از کار دراومده.

جمع بندی
نقطه ی اشتراک همه ی این نقدهای منفی اینه که نگران نباش، پیاده نمیتونه زیاد دور شه، یک فیلم بازیگر محوره تا اینکه بخواد یک اثر کارگردانی محور و منسجم باشه. گاس ون سنت انقدر به ستاره هاش فضا داده که ساختار کلی فیلم، شخصیت های فرعی و حتی سبک بصری، قربانی این رویکرد شدن. نتیجه اش فیلمی هست که در لحظه، بازی های درخشانی داره اما به عنوان یک کل، منفعله و هرگز به هدفش نمیرسه.