نقد و بررسی فیلم Eternal Sunshine of the Spotless Mind 2004| درخشش ابدی یک ذهن پاک

آفتاب یا درخشش ابدی یک ذهن پاک، به عنوان یه کار مستقل اما بسیار تحسین شده، جزو کارای برتر IMDb هست و حداقل 5 بازیگر سرشناس داره که به کرار توی کارای جریان اصلی هم ظاهر شدن. در حال حاضر، 20 سال از انتشار این فیلم میگذره و هنوزم می‌تونید توی لیست کارای توصیه شده و بخصوص از طرف افرادی که به کارای به قولا مفهومی یا روانشناختی علاقه دارن ببینیدش.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

این کار عاشقانه، یه عنصر علمی تخیلی رو به شکل خفیفی به کار گرفته یعنی جهانی که درون این فیلم میبینیم، منطق و تصور ما از واقعیت حال حاضر رو مختل نمیکنه. همه چیز شبیه فیزیک دنیای واقعیه و تغییراتی که ایجاد میشه، در حوزه ی ذهنی شخصیت‌ها تاثیر میذاره. 
هرچند توی ژانر این فیلم از کلمه ی کمدی هم استفاده شده اما لزوما قرار نیست که باعث بشه بخندید و خوش بگذرونید و از برخی جهات، ناراحت کننده هم هست. 
فضای سوررئالی که توی این فیلم ایجاد شده، مورد‌پسند خیلیا هست که دوست دارن عشق رو با یک کیفیت ابدی و جادویی تجربه کنن. داستان های عاشقانه، طبق یه قانون نا نوشته، باید جوری ساخته بشن که در بیننده، حسرت تجربه ی اون رابطه ی عاشقانه‌ی بخصوص رو ایجاد کنن اما آیا واقعا رابطه‌ای که درون این فیلم هست رو میشه تحسین کرد و بهش به چشم نوعی کشش جادویی و خیالا‌نگیز نگاه کرد؟

درخشش یک ذهن پاک، بیشتر تصویری از عدم اراده ی انسان و کشش اعتیاد آمیز و بیمارگونه اش به چیزایی هست که زمانی باهاشون درگیر بوده و بهشون خو گرفته. ذهن نمیتونه از سوژه جدا بشه چون پیش از این، تونسته نوعی تجربه ی خوب رو از سوژه ای آشنا کسب کنه و به همین دلیل هم دوباره ممکنه به سمتش کشیده بشه. 
نقش تکنولوژی سوررئال درون این فیلم، بیشتر شبیه اینه که میاد و حافظه ی خودآگاه فرد رو به صورت سفارشی پاک میکنه اما به حوزه ی ناخودآگاه فرد، دسترسی چندانی نداره. 
شاید مهم ترین موضوعی که این فیلم به سراغش رفته و تونسته به خوبی در این زمینه، الهام بخش مخاطباش بشه، مساله ی حس تعلق هست. اینکه چنین حسی دقیقا چطور ایجاد میشه و می تونه چه تاثیری روی زندگی روزمره ی ما داشته باشه. 


حس تعلقی که بین شخصیت‌های اصلی فیلم ایجاد میشه، هرچند که در ظاهر، تحت تاثیر خاطرات و رفتارای پیش پا افتاده شکل گرفتن اما تبدیل به نوعی سرمایه‌ی غیر قابل توصیف شده. یه نیروی اسرارآمیز، که نمیشه مهار یا پاکش کرد و هر بار، با قدرت، شروع به خودنمایی میکنه. این سناریو، نوعی آزمایش ذهنی هست که تشریح کردنش می تونه به بسیاری از سوالاتی که درمورد حس تعلق وجود داره، جواب های احتمالی بده. 
در اینجا، حس تعلق، مثل یک قلاب عمل میکنه و احساساتی که یه شخصیت، خرج کرده، لزوما مثل انرژی‌ای نیست که هدر رفته باشه یا خاطره ای نیست که بشه پاکش کرد بلکه مثل یه قلاب، درون یه فرد دیگه گیر میکنه و این دو رو گاها به شکل یکطرفه و گاها به شکل دوطرفه ای، به سمت همدیگه میکشونه. 
با این وجود، تعلق انگار که همیشه در خطر دچار شدن به نوعی سادیسمه. یعنی هر چه که دو شخص به هم نزدیک‌تر میشن، بیشتر هم ممکنه باعث رنج دیدن همدیگه بشن و مدیریت کردن این بخش رابطه، براشون دشوار میشه.

شخصیت‌های اصلی این داستان، انگار که نمی تونن بدون رنج دادن همدیگه و لذت بردن از این رنج دادن، به زندگی خودشون ادامه بدن. محرک میتونه صرفا حس کسالتی باشه که به رابطه شون غالب میشه و اونا سعی میکنن تا از طریق نشون دادن یه رفتار سادیستی، طرف مقابل رو متوجه خودشون کنن و انزجارشون از تکراری به نظر رسیدن رو به رخ همدیگه بکشن. چیزی که توی رابطه های دنیای واقعی و داستان‌های تراژیکی که از روابط عاطفی میشنویم، بسیار رایجه. 
این فیلم، به خوبی نشون میده که تعلق و عشق، لزوما نیازی نیست که با هیجان شدید و تجارب به ظاهر عجیب و پرریسک و متنوع ایجاد بشه بلکه مهمه که دو طرف ماجرا، به این موضوع توجه داشته باشن که رابطه، درمورد خودشون دو نفره و جذابیتش، از شخصیت و رفتار خودشون نشات گرفته. اونا در ابتدا شیفته ی همدیگه شدن و برای جذاب نگه داشتن رابطه‌شون، به چیزی غیر از خودشون نیاز ندارن. اما وقتی که شما نسبت به همدیگه بی تفاوت بشید و دیگه سعی نکنید احساسات همدیگه رو درک کنید، عناصر اصلی پایدار نگه داشتن رابطه، عملا محو میشن و مشخصه که ممکنه رفتارهای سادیستی و بیمارگونه، ظاهر بشن.

جمع‌بندی
تعلق، احساسی مهم و در عین حال کمتر شناخته شده در فرهنگ عمومی و داستان های رمانتیکه اما میشه گفت که این سناریو، به شکل جسورانه ای به سراغش رفته و تونسته به پایان بندی خیلی خوبی هم برسه و مخاطبا هم استقبال خوبی از این ایده ی خلاقانه داشتن. هرچند که میشه حدس زد خیلیا از بخش تراژیک داستان الهام گرفتن و این سنگینی، اندوه و رنجی که روابط عاطفی درون فیلم رو تعریف کرده رو پیام داستان درنظر گرفتن. یعنی پذیرفتن که عشق و دلبستگی‌های اینچنینی، صرفا قراره منشا رنج و ناکامی باشه اما شما می تونید قضاوت های بهینه تری هم داشته باشید و از این سناریو، برای ایجاد تعلقات سالم و مدیریت بهتر روابط عاطفی خودشون الهام بگیرید.