قبل از اینکه نقد فیلم Finestkind رو شروع کنیم، لازمه در مورد معادل فارسیش به یه توافقی برسیم. توی وب فارسی، عمدتا با اسم بهترین یا بهترین مهربان یا عالی رتبگان یا درجه‌ی یک ترجمه شده که بنا به نحوه‌ی کاربردش توی خوده متن داستان، توی این مطلب هم ترجیحا از معادل درجه‌ی یک استفاده میشه. 
فیلم درجه‌ی یک، بیشتر از هر چیز، یه کار درامه که تراژدی‌های رسیدن به ثروت رو مرور کرده؛ با این وجود ممکنه به عنوان یه فیلم معمایی و جنایی بهتون معرفی بشه، اما بهتره که قبل از رفتن به سراغش، بدونید که پرداخت این فیلم به موضوعات جنایی و معمایی، چندان موضوع اصلی نیست و تم اصلیش، بسیار بورژوایی و روتینه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

فیلم درجه‌ی یک، تا الان تونسته 51 درصد پسند مخاطبای گوگل و امتیاز 6 رو با درصد مشارکت پایینی از سایت IMDb به دست بیاره. ستاره‌ی فیلم هم جنا اورتگا هست که توی سالای اخیر، به خاطر بازیش توی سریال ونزدی، به شهرت رسیده. غیر قابل انکاره که بازی خوبی داره و برای مشهور شدن، صرفا از ظاهر خودش استفاده نکرده.


تا زمانی که از قلمرویی که خونواده‌مون برامون تعیین کردن فراتر نریم، ممکنه به سختی بتونیم موقعیت‌ها و مسیرهایی که شانس پیوستن بهشون رو داریم، ببینیم و برای تغییر سرنوشتمون تلاش کنیم. چارلی، تصمیمی میگیره که ظاهرا فقط قراره روی زندگی خودش تاثیر بذاره اما در ادامه، الهام بخش دیگرانی قرار میگیره که خودشون رو توی یه کریدور بسته میبینن و انگار که دچار نوعی طلسم شدن یا در تغییر سرنوشت خودشون، جسارت و شجاعت کافی رو ندارن. 
دریا به چارلی، فرصت تجسم آزادی و همراه شدن با جریان سیال زندگی رو میده. اون با مقایسه‌ی خودش با برادرش که از همسر قبلی مادرش متولد شده، به‌راحتی این موضوعو درک میکنه که اگر بخواد به مسیر فعلی خودش ادامه بده، درگیر چیزی میشه که به ارث برده، نه لزوما چیزی که خودش انتخاب کرده. به همین دلیل هم هست که به سراغ برادرش میره و دوست داره که خودشو با روزمره‌اش درگیر کنه.

برای تام، برادر ناتنی چارلی، زندگی کریدور بسته‌تری به حساب میاد و نمیشه گفت که به‌اندازه‌ی چارلی، مشتاق و همدل باشه. تام تا حد زیادی خودشو یه بازنده میبینه و در ناامیدی و با ریسک‌های زیادی سعی میکنه تا منفعت خودشو افزایش بده؛ احتمالا به همین دلیل هم هست که در ابتدا انگیزه‌های برادرش رو درک نمیکنه یا قادر به درک کردن پدرش نیست. پدر تام، با بازی خوب تامی لی جونز، در عین توجه به پیوندهای خونیش، عادلانه نمی‌دونه که برای افزایش منافع شخصیش بخوای کار غیر قانونی انجام بدی و با زندگی بقیه بازی کنی. این درسی هست که تام با وجود اینکه سال‌ها با پدرش روزگار گذرونده، هنوز متوجهش نشده. 
ارتباط بین چارلی و پدر تام، به راحتی شکل میگیره. وجه اشتراکشون در نگاه ملایمی هست که به زندگی دارن. شاید برای پدر تام یعنی ری الدریج، این نگاه در اثر نزدیک شدن به مرگ، شکل گرفته باشه اما برای چارلی، این نگاه، بیشتر بابت داشتن یه نگاه انتقادی به زندگی شکل گرفته. این دو درک میکنن که برای ادامه دادن زندگی، همیشه میشه راه‌های منصفانه‌تری رو پیدا کرد و خیلی آزمونا و چالشا، ارزش تقلب کردن و به آب و آتیش زدن ندارن. 
هشدار: ادامه‌ی این مطلب می‌تونه تاحدی حاوی اسپویل باشه.

چارلی به همین شکل می‌تونه برای شخصیت میبل یعنی دوست دخترش هم الهام بخش واقع بشه. میبل با سایه‌ی سنگینی که از جبر خانوادگی بالای سرش هست زندگی میکنه و برای رشد سریعتر و حفظ بقا، حاضره کارای خودخواهانه و پرریسکی انجام بده اما دیدن چارلی که صرفا به دنبال بالا کشیدن خودش نیست و زندگیشو روی تنوع و افزایش کیفیت تجاربش هم سرمایه‌گذاری میکنه، اونو به سمت تغییر سوق میده. 
کاری که ری الدریج در پایان انجام میده، فارغ از وجه تاریکش، نوعی تلنگر به افراد درگیر این ماجرا هست که فرصت زندگی رو قدر بدونن و پای امتحان و آزمونی نشینن که شرافت‌مندانه نیست. اون گره خوردن زندگی تام و چارلی به زندگی افراد سواستفاده‌گر رو قطع میکنه به این امید که تام، درس خودشو گرفته باشه.

جمع‌بندی
انجام دادن کارای خودخواهانه که صرفا منافع ما رو افزایش میدن و تاثیرشون روی جامعه، ممکنه پر‌ضرر و مخرب باشه، به عنوان یه انتخاب، همواره پیش روی ما هست. این موضوع، وقتی که وضعیت جامعه نابهنجار‌تر میشه، به شکل واضح‌تری قابل مشاهده است و وسوسه‌ی رفتن به سمت همچین سبک زندگی‌ای، در درون هر کدوم از ما ممکنه شدت بگیره. 
فیلم درجه‌ی یک، اهمیت شرافتمندانه زندگی کردن در هر شرایطی رو گوشزد میکنه. شاید دور شدن از رفتارای خودخواهانه، برخی از مزیت‌های کوتاه‌مدت یا بلند‌مدت رو از ما بگیره اما مشخصا روی جنبه‌های مختلفی از زندگی، بخصوص موضوع آرامش روانی، تاثیرگذار خواهد بود.