نقد و بررسی فیلم Force of Nature: The Dry 2 2024| نیروی طبیعت: خشکسالی 2

نیروی طبیعت، برخلاف اسمش یه کار درام درمورد احساسات انسانیه که صرفا در اتمسفر طبیعت اتفاق میوفته. این شامل یه مجموعه فیلمه که شما می تونید به صورت کاملا مستقل هم قسمت دومش رو نگاه کنید و درک داستانش وابسته به دیدن قسمت اولش نیست.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

اتمسفر سازی رو میشه نقطه عطف این فیلم به حساب آورد چراکه به عنوان یه کار معمایی، لزوما داستان چندان عجیب و پیچیده ای نداره. امتیازاش هم تقریبا از همه ی سایتا کاملا متوسطه و از جمله کارایی هست که کم دیده شده. پالت رنگ خنثایی داره و فضاش شبیه کارای آخر شبی شبکه ی چهاره. چنانچه به درام های جنایی و معمایی که ریتم آرومی دارن علاقه دارید، این فیلم به شما پیشنهاد میشه.


هشدار: ادامه ی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.

فکر میکنم این چندمین فیلم سینمایی یه سال اخیر هست که در جریانش، یه فردی که سابقا قلدری رو تجربه کرده تصمیم میگیره از فرد ظالم انتقام بگیره. انتقام هم بعد از گذشت یه بازه ی زمانی طولانی و بعد از پشت سر گذاشتن دوره ی کودکی و نوجوانی صورت میگیره و همین هم باعث جا خوردن قربانی میشه. 


توی این داستان، فرد قربانی نتونسته اتفاقی که در گذشته براش افتاده رو هضم کنه و میشه حس کرد که این اعتماد به نفسی که در کودکی ازش گرفته شده رو همون چیزی میدونه که به طرف مقابلش، نوعی مزیت اجتماعی بخشیده یا بهش کمک کرده که سعادت بیشتری رو در دوره ی بزرگسالی تجربه کنه. قربانی، عدم جسارت و اعتماد به نفسش رو کاملا مرتبط با تجربه ی تلخی میدونه که در دوران کودکی داشته که احتمالا تشخیصش هم غلط نیست. 
اگر تجربه ی دیدن همکلاسی هاتون رو در دوره ی بزرگسالی داشته باشید، از این دیدار هایی که ناگهانی و بعد از یک دوره ی بی خبری صورت میگیرن، احتمالا این حس بهتون دست داده که همکلاسی هاتون لزوما تغییر خاصی رو تجربه نکردن و صرفا یاد گرفتن که درونیاتشون رو با یه تایپ شخصیتی توجیه شده و بالغانه پنهان کنن. اون خشونت فعال و منفعل دوره ی مدرسه، تقلب ها، دروغا و رقابت طلبی های بیمارگونه، هنوز نیروی خودشون رو نشون میدن و به سختی میشه تصور کرد که انگیزه ها و یا الگوهای فکری این شخصیت ها، تفاوت خاصی با دوره ی نوجوانیشون داره.

فقط بحث اینه که وقتی بچه هستیم، کسی زیاد جدیمون نمیگیره و درموردمون احساس خطر چندانی نمیکنن و هم سن و سالامون هم در صورتی که آزارشون بدیم، ممکنه کار چندانی به جهت انتقام جویی ازشون بر نیاد اما در دوره ی بزرگسالی، افرادی که زمانی قربانی شدن، فرصت اینو پیدا میکنن که خشم خودشون رو خالی کنن و لزوما همون افراد آروم و سر به راه دوران کودکی باقی نمیمونن. 


سوالی که این مدل سناریوها برام زنده میکنن اینه که ما دقیقا چقدر شانس تغییر داریم و چه چیزایی میتونه خارج از انتظاراتمون، از دوران کودکی تا بزرگسالی، ثابت باقی بمونه؟ خیلی از رفتارای شرورانه هست که وقتی در دوران کودکی نشون میدیم، کسی نگاه بدی به ما نمیندازه و بیشتر میذارنش به حساب اینکه یه بچه هستیم ولی وقتی همین بچه ها بزرگ میشن و به رفتاراشون توجه میکنی، شاید دقیقا همون رفتارای شرورانه ی دوران کودکی رو نشون ندن اما ممکنه الگوهای رفتاریشون، خیلی شبیه به شیوه ی شرارت ورزیدن دوران کودکیشون باشه. برای همینم هست که با خودم فکر میکنم وقتی رفتار شرورانه ی یه بچه رو میبینیم، بهتره چه واکنشی نشون بدیم؟ 
شاید بعضیا بگن بهتره نوعی تنبیه رو براشون در نظر گرفت اما این ثابت باقی موندن الگوی رفتاری از کودکی تا بزرگسالی، بیشتر راغبم میکنه که به اون بچه هم به چشم فردی نگاه کنم که انگار بالغه. استدلالهایی که شخصیت ستم دیده ی این فیلم بیان میکنه و حالت درماندگیش، خیلی بدویه و مشخصا شامل احساساتی هست که سعی داشته برای مدت طولانی، پنهان نگه داره. شاید چون در نظرش بچه گانه بوده و از این شرم داشته که به عنوان یه فرد بزرگسال، با همچین احساساتی زندگی میکرده. 
اما چنانچه این احساسات رو با فرد مناسبی درمیون میذاشت و درموردشون کمی صداقت به خرج میداد، میتونست راحت تر مدیریت شون کنه و اجازه نده که سایه ی سنگین چنین آسیبی، روی زندگیش سنگینی کنه.

این فرد بالغ، چنین احساساتی رو شاید با بهانه ی این که احساسات کودکانه ای هستن نادیده گرفته. یعنی شرط سنی قائل شده. من میگم که چی میشه اگه این شرط سنی رو نادیده بگیریم و به بچه ها هم به چشم افراد بالغی نگاه کنیم که مرتکب شرارت میشن؟ یعنی بپذیریم که بچه ها لزوما موجودات معصوم و بیگناهی نیستن و میتونن امیال مخربی داشته باشن. می تونن برای موجودات زنده، نقشه های تاریکی بچینن و دوست داشته باشن مثل یک فرد شرور زندگی کنن. 
ما وقتی میبینیم که یه فرد بالغ، امیال شرورانه ای داره، بسته یه میزان حس تعلقی که بهش داریم ممکنه مدارای زیادی از خودمون نشون بدیم. مثلا اگر خواهر یا برادر خودمون رو ببینیم که افکار تاریکی داره، ممکنه سعی کنیم باهاش حرف بزنیم و به شکلی ازش حمایت کنیم که اونو از کارای شرورانه دور نگه داریم. بهش انگیزه و هدفی برای خوب زندگی کردن بدیم. با این وجود، خیلی مهمه که جدیشون بگیریم. یعنی باور کنیم که اونا میخوان و میتونن که نقش تاریک خودشون رو بازی کنن.

جمع بندی
درمورد بچه ها و شرارتی که می تونه درونشون رشد کنه هم، چنین سناریوهایی بیش از پیش بهم این حسو میدن که لازمه جدیشون گرفت و باهاشون همدلی لازم رو نشون داد. یعنی وقتی یه رفتار نابهنجار رو نشون میدن، نذاریم به حساب اینکه بچه هستن و بعدا ممکنه تغییر کنن بلکه شاید بهتر باشه که جدیشون گرفت و باهاشون همون همدلی ای رو نشون داد که با یه فرد بالغ نشون میدیم.