نقد و بررسی فیلم Hitman: Agent 47 2015
12 خرداد · · خواندن 5 دقیقه
هیتمن مامور 47، لزوما محبوبترین هیتمنی نیست که ساخته شده اما به لحاظ داستانی، همچنان جذابیت خودشو داره. ایدهی هیتمن، بحث وجود و عدم وجود یکی از بدویترین پدیدههای معنابخش به شخصیت انسان، یعنی احساسات رو به چالش میکشه. یعنی چی میشه که اگر ما میتونستیم به شکل بیحد و مرزی، احساسات خودمون رو مهار کنیم و صرفا روی افزایش مهارتهای ذهنی و فیزیکی خودمون تمرکز کنیم؟

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
هیتمن 47، با یه تراژدی خونوادگی شروع میشه و شخصیتهای اصلی رو راهی سفر و کشمکش پیچیدهای برای حفظ بقا و برآورده کردن ماموریتهاشون میکنه.
هیتمن، احتمالا صرفا ساخته شده بود تا یه فیلم پاپکورنی دیگه برای سرگرم کردن آدما باشه اما با چند سوال ساده میشه داستان این فیلم رو کالبد شکافی کرد. اول اینکه چه انگیزهای رو میشه به صورت آشکار، درون شخصیتهای اصلی دید؟
سوالهای کلیدیای که مطرح میشه عمدتا به لزوم وجود یا عدم وجود احساسات انسانی و مزیتشون اختصاص داره. احساسات انسانی همیشه چالش برانگیزن و انگار که ما آدما، در نوعی عدم آگاهی، با این احساسات بازی میخوریم و پیش میریم. هیتمن، شخصیتی داره که به ما در مورد این بازی خوردن با احساسات، طعنه میزنه و شاید همین موضوع رو بشه نقطه قوت اصلی شخصیت هیتمن به حساب آورد. این آمادگی و استقلال ذهنی، بهش اجازه میده تا در کسری از ثانیه، شخصیت طرف مقابلش رو واکاوی کنه و ذهنش رو تحت کنترل در بیاره. مثل زمانی که دستگیر شده بود و بازجوی خودشو به سرعت عصبی کرد. هیتمن درست روی مهمترین مسائل احساسی طرف مقابلش دست میذاره و بهش این حسو میده که مهمترین دلایل زندگیش میتونن در خطر باشن.
چیزی که در مورد هیتمن، غیر منتظره و البته جاذبه آفرین هست، درام خوبشه. البته قطعا منظورم درام رمانتیک نیست بلکه خوده ارتباط خوبی هست که بین مامور 47 و کاتیا درست میشه. این درام خوب، باعث میشه تا هیتمن، چیزی بیشتر از یه فیلم پاپکورنی با اکشن و صحنههای جالب بشه.
مامور 47، یه آزمایش زنده است که هنوز در حال امتحان پس دادن و شگفتزده کردن دانشمنداست و به مخاطب خودش اجازه میده تا پارامترای تاثیرگذار در ایجاد یه دست سازهی قدرتمند رو به لحاظ اخلاقی، مورد قضاوت قرار بده.

یه حقیقتی که راجب هیتمن وجود داره اینه که این اثر، در اغلب مواقع، اصلا به خاطر محتواش مورد نقد قرار نگرفته. این کاری بود که با اقتباس از یه بازی ویدیویی محبوب ساخته شد و ازش انتظار داشتن که یه فیلم سرگرم کننده باشه اما عقیده دارم که محتوای داستان هیتمن، یه موضوع علمی تخیلی بسیار جالب و از ایدهآلهای بشر به حساب میاد؛ یعنی خلق موجودی که در عین ابزار بودن، بینقص و شکست ناپذیر جلوه کنه و تماما تحت کنترل برنامهریز و اربابای انسانی خودش عمل کنه.
این ایده، در عین هیجان انگیز بودن، بسیار تاریک و جاهطلبانه است و شباهت زیادی به خواستهی سازمانهای نظامیای داره که در جهان، از قدرت زیادی برخوردارن.
هدف این سناریو، دنبال کردن خودخواهی آدما و قرار گرفتنشون در مقابل هر چیزی هست که این خودخواهی رو تهدید میکنه پس مشخصا قضاوت کردن چنین سناریویی هم نیازمند تشخیص خوب از بد داره.
در مواجهه با یه ایدهی شرورانه، سوال کارساز اینه که ما چطور از این دستساخته آسیب میبینیم و چی میتونه از ما در مقابل چنین دستساختهای مراقبت کنه؟
هیتمن در عین ارتش تک نفره بودنش، نتیجهی نبوغ و تلاش یک گروه برای ساخت یه ابزار قدرتمنده و مطمئنا یه عده انسان در پیشبرد چنین پروژهای نقش داشتن. در ادامه، افرادی که سعی دارن از این دست ساختهها برای حفظ قدرتشون استفاده کنن، نوعی حاکمیت دارن؛ یعنی پشتوانهی مردم رو برای تداوم قدرتشون دارن. دقیقا در همین جاست که نبض ماجرا پیدا میشه.

هیتمنها یه جامعهی زیرزمینی دارن و توسط افکار عمومی شناخته نشدن. تمام این اتفاقات اکشن و تاریک، توی بخش پنهانی از جامعه در حال اتفاق افتادنه. ما آدما به راحتی میتونیم به یه ساز و کار، حس خوشبینی پیدا کنیم؛ اما یه پرسش مهم در مورد یه ساز و کار مدیریتی اینه که خودشو به چه شکلی تثبیت میکنه و با چه طرفندی با مزاحما برخورد میکنه؟
هیتمن، دست ساختهای شرور و کشنده در مقابل شهروندا و افراد خاطی جامعه است که نسبت به مردم عادی، شانس بقای بیشتری دارن و برای نابود کردنشون، به موجود قدرتمندتری نیازه.
در یک نگاه سطحی، آدما صرفا حرفای زیبا و لبخند افراد قدرتمند جامعه یا مشارکت این افراد در کارای صلحطلبانه یا حضور گرمشون میون جمع هواداراشون رو میبینن. رقابتهای ایدئولوژیک و انتخاباتی، توی بعضی جوامع مثل آمریکا، بعضا بیشتر سوژهی جک و کلکلهای خندهداره تا اینکه موضوع جامعه شناختی حساسی به شمار بیاد. آدمها به سختی بدبین میشن مگر اینکه واقعا سند مهمی افشا بشه و نهایتا بگه که فلان سیاستمدار، توی جنایات جنگی دست داشته یا موافق افتادن یه بمب توی خاورمیانه بوده. تازه در بسیاری از مواقع، این افشاگریها زمانی صورت میگیره که طرف عمر خودشو کرده و حسابی از قدرت خودش استفاده کرده و دیگه به بازنشستگی رسیده.
در مورد قدرت، همیشه ناگفتههای زیادی وجود داره؛ هرچند که در واقعیت، لزوما چیزی مثل هیتمن وجود نداشته باشه اما ابزارای کاربردی زیادی وجود داره که به شکلی شرورانه از افراد قدرتمند، برای ساکت کردن مخالفاشون مورد استفاده قرار میگیره.
جمعبندی
گفتن این حرفا در مورد داستانی مثل هیتمن که عمدتا برای سرگرم کردن آدما ساخته شده ممکنه خندهدار به نظر برسه اما چیزایی شبیه به این موضوع، میتونن وجود داشته باشن و پتانسیل زیادی برای افزایش پیدا کردن هم دارن. به شخصه ترجیح میدم که بهشون به عنوان چیزی بیش از یه سناریوی سرگرم کننده یا ایدهای برای تولید یه محتوای پربازدید یوتیوب نگاه کنم.