سلام، من چند روز پیش یه خواب خیلی عجیبی دیدم، توی خوابم دیدم که دارم میمیرم، بعد میدونستم فقط چند روز فرصت دارم رفتم به خواهرم کمک کردم و اینا، بعد یه روز صدام زد ولی من جوابشو ندادم، احساس کردم یه حس سرگیجه بهم وارد شده و یهو جسم خودم و خواهرم رو دیدم که تکونم میداد ولی من هیچی حس نمی‌کردم. حس کردم هی دارم سبک و سبک تر میشم منم هی دستو پا میزدم برم تو بدنم ولی از سقف هم رد شد. به جای اینکه برم آسمون و اینجور چیزا، یهو خودمو تو یه جایی دیدم که انگار هیچ رنگی نداشت و در عین حال از بس رنگی بود چشم آدم کور میشد. متوجه شدم که یه عالمه چیز دیگه مثل من میان تو ولی من نمیدیدمشون، یعنی یه جوری شفاف بودن، بعد یه فرد سیاه پوش منو برد به یه باغ. ولی یه حسی بهم میگفت که موقتیه و. قرار نیست تا ابد اینجا بمونم. بعد دیگه از خواب پاشدم. (ببخشید زیاد زر زدم)

تعبیر:
توی برهه‌هایی از زندگی، ممکنه احساس کنیم که قدرت اثرمون رو به طور ناخواسته از دست دادیم؛ مثل مرگ که یهو اتفاق میوفته و ما رو از جامعه حذف میکنه. این خواب، نشون میده که مشکلی که ممکنه در حال تجربه اش باشید موقته. مثلا اگر کارهایی که قبلا انجام میدادید رو الان نمی تونید انجام بدید، لازمه وضعیت رو به نفع خودتون تغییر بدید. 
باغی که بهش منتقل شدید، نماد پتانسیل خوب شما برای بهره بردن از وقت و انرژیتون هست. به هم خوردن نظم زندگی شاید جالب نباشه اما شما استعداد اینو دارید که ازش سود ببرید.