سروقت هرچند یه ایده ی علمی تخیلی جالب داره اما از بسیاری جهات، یه کار سرگرم کننده و مارکتیه که درام بخصوصی نداره و برای جذابیت بخشیدن به خودش، بیشتر روی صحنه های اکشن و هیجان انگیزش مانور داده و میتونه انتخاب خوبی برای افرادی باشه که دنبال یه فیلم آخر هفته ای میگردن.

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

به عنوان کاری که توی سال 2011 ساخته شده، چند تا بازیگر رو میشه توی لیست این فیلم دید که الان به مراتب شهرت بیشتری دارن منجمله کیلین مورفی. جاستین تیمبرلیک که عموما همین مدل فیلما رو انتخاب میکنه و مت بامر هم با اینکه خیلی جذابه و بازیگر خوبی هم هست، رنج کارای انتخابیش رو تغییر نداده.
برخلاف انتظار هم اتفاقا جزو فیلماییه که خوب دیده شده و در حال حاضر، 462 مشارکت کننده در سایت IMDb داره که درمجموع امتیار 6.7 رو بهش دادن. این برای من تصویر فیلمیه که براش تبلیغ خوبی شده یا ظاهر جذابی داشته اما لزوما نتونسته توقع بیننده ها یا بهتره بگیم منتقدا رو برآورده کنه. یه لحاظ فروش میشه گفت که کار سودآوری بوده و خیلی خوب تونسته سازنده هاشو رو سفید کنه.
هشدار: ادامه ی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.

هرچند که ما با یه داستان تخیلی رو به رو هستیم اما الگوهایی که در این فیلم به کار گرفته شده، شباهت زیادی به نحوه ی تسلط سرمایه داری بر دنیای امروزه. ما با جامعه ای طرف هستیم که افراد عادی، عموما همیشه هشتشون گرو نهشونه یا نمیتونن به راحتی، سراغ خیلی از خواسته ها و تفریحات برن و در عوض، یه عده هستن که به کمک ثروت موروثی یا تقلب هایی که میتونن انجام بدن، میتونن از زندگیشون لذت بیشتری ببرن و فرصت بیشتری هم برای زندگی کردن دارن.
کیفیت زندگی افرادی که از ثروت خوبی برخوردارن، اصلا قابل مقایسه با افرادی نیست که مجبورن نیمی از وقت و انرژیشون رو برای دیگران کار کنن تا بتونن بقای خودشون رو حفظ کنن و نیم دیگه ی وقت و انرژیشون، صرف کارهای ضروری میشه و عملا فرصتی برای رشد شخصی ندارن.
جامعه ای که توی این داستان میبینیم، از اونجایی در حال فروپاشیه که دیگه فرق چندانی بین افراد ثروتمند و فقیرش وجود نداره. همه در حال تجربه ی نوعی کسالت هستن و اینو وقتی که وارد مهمونی های آدم پولدارا میشیم، راحت تر میشه حس کرد. دختر ثروتمندی که دست به ماجراجویی و یاغی گری میزنه و سعی میکنه از چهارچوب های امن زندگی خودش خارج بشه، نشون میده که چندان تفاوت کیفی ای بین تجربه ی اون و یه فرد از طبقه ی پایین جامعه نیست هرچند که ظاهر زندگیشون، میتونه بسیار فریب دهنده باشه.
این وسط، یه فرد ثروتمند میاد و عمر زیادی که براش باقی مونده رو خیرات میکنه. اون هم مشخصا به نوبه ی خودش داره نوعی رخوت رو تجربه میکنه و هیچ کار فکری و ایده ای نداره که چطور میتونه از فرصت و انرژیش، برای رشد زندگیش استفاده کنه. به شکل کسالت باری، وارد یه محیط تفریحی کاملا قابل پیش بینی میشه و باقی زندگیشو به یه فرد غریبه میبخشه.
این یه واقعیته که دارایی ها و قدرت مردم یک جامعه، با هم برابری نمیکنه حتی اگر هیچ دارایی نامشروعی هم وجود نداشته باشه. برخی ممکنه به کمک شانس یا هوش و تلاش خودشون، تونسته باشن انواعی از ثروت رو به مقدار زیادی، نسبت به عموم مردم جامعه به دست آورده باشن.
ثروت همواره میتونه نوعی مسئولیت رو به دنبال داشته باشه و به عنوان پدیده ای که علاوه بر تاثیر فردی، ما رو با یک جامعه مرتبط میکنه و نحوه ی مصرف کردنش، روی کیفیت زندگی دیگران هم تاثیر داره، چنانچه مسئولیت پذیر نباشیم و اخلاقیات مصرف کردنش رو رعایت نکنیم، به راحتی میتونیم مورد نفرت قرار بگیریم و در نظر دیگران، به عنوان یک سرمایه دار فاسد، شناخته بشیم.
انتظار میره که وقتی یک نفر، قدرت و هوش بیشتری داره، به اندازه ی خودش برای جامعه مایه بذاره و کمک کنه که بقیه هم بتونن در کنارش رشد کن. شاید ما نتونیم هم قد همدیگه بشیم اما می تونیم به کمک انجام مفید ترین کارایی که از دستمون بر میاد، پلی برای رشد همدیگه باشیم.
خوده فرد ثروتمند، چنانچه توی یه جامعه ی بی مسئولیت قرار بگیره که پر از افراد متقلب و دروغ گو هست، نمیتونه بسیاری از تجارب پیش پا افتاده رو به دست بیاره و ممکنه به راحتی، امنیت زندگیش به خطر بیوفته.

جمع بندی
شخصیت های قدرتمند درون این داستان، تبدیل به افراد بی مسئولیتی شدن که ترجیح میدن به شکل خودخواهانه ای پیش برن و میشه حس کرد امیدی ندارن که یک جامعه ی تعاملی، شانسی برای خلق شدن داشته باشه.
ایده ای که قهرمان داستان پیاده میکنه هم صرفا در ظاهر، سعی داره منجر به نوعی برابری بشه. در واقع ایده ی اون خیلی شبیه به افکار مارکسیستی هست و تلاشش، نوعی عدالت که بتونه آدما رو به لحاظ شخصیتی و فکری رشد بده نیست بلکه به سبک کلاسیک و رابینهود مانندی، همون ثروت نامشروع و مشروع که تلمبار شده رو به صورت رندوم، روی سر مردمی پخش میکنه که لزوما برای کسب ثروت جدیدشون تلاشی نکردن یا حتی بعضا خیلی خودخواه و شرورن و ممکنه از این ثروت جدید هم سواستفاده های زیادی انجام بدن.
کمونیسم درمورد عدالت و برابری صحبت میکنه اما به سختی میشه گفت که تفاوت چندانی برای ثروت نامشروع و مشروع قائل باشه و تعریف روشنی از مسئولیت پذیری ارائه بده.