نقد و بررسی فیلم It Ends With Us 2024
1 تیر · · خواندن 5 دقیقه نقد و بررسی فیلم It Ends With Us 2024| ما تمامش میکنیم
یه مشکلی که با داستان های عاشقانه ی مدرن اینچنینی دارم اینه که شخصیت های کلیدی در عین اینکه مشخصا افراد تنهایی هستن و چندان هم از تنهایی خودشون راضی به نظر نمیرسن، با اشتهای خیلی کمی سراغ جفت گیری میرن و جوری با همدیگه برخورد میکنن که انگار از عالم و آدم ناامید هستن و نمی تونن قدردان حضور همدیگه باشن. بعد یهو به خودشون میان و میبینن که توی یه رابطه غرق شدن.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
اینکه یه شخص ندونه چی از زندگی میخواد و درمورد ساده ترین پیش آمد های زندگی، تصمیم روشنی نداشته باشه و به صورت متناقضی رفتار کنه کافی هست که میزان کاریزمای شخص، صد درجه کاهش پیدا کنه.
اگه به ملودرام های مدرن علاقه دارید، این فیلم میتونه انتخاب خوبی برای سرگرم شدن باشه.
فیلم ما تمامش میکنیم یه درام عاشقانه است که براساس رمان پرفروش کالین هوور ساخته شده و داستان لیلی بلوم رو روایت میکنه. زنی که در نوجوونی، خشونت خانگی پدرش علیه مادرش رو تجربه کرده.

هشدار: ادامه ی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.
لیلی بعد از مرگ پدرش، به بوستون نقل مکان میکنه و یک گل فروشی راه میندازه. اون با رایل کینکی، یه جراح مغز و اعصاب آشنا میشه و رابطه ی عاشقانه ای بینشون شکل میگیره. با گذشت زمان، رفتار رایل، خشن میشه و لیلی متوجه میشه که در حال تجربه ی همون چرخه ای هست که مادرش در گذشته تحمل کرد. در همین حین، لیلی دوباره با عشق اولش آتلس رو به رو میشه.
زمانی که این فیلم رو میدیدم، نمیدونستم که براساس یه رمان ساخته شده اما دقیقا این حس بهم دست داد که این دیالوگ ها و اتفاقات، روی رمان عاشقانه، میتونن جالب به نظر برسن ولی به عنوان یه فیلم، بیشتر شبیه یه جور رفتار ریاکارانه و تصنعی هستن.
شیمی بین شخصیت ها خیلی ضعیفه و مهارتی توی ادای دیالوگ به خرج نمیدن. انگار رودروایسی دارن و چندان هم خوششون نمیاد که نقش شخصیت های رمانتیک رو بازی کنن که درگیر الگوهای ساده ی ارتباط گرفتن هستن.

درواقع دیالوگ ها بیشتر شبیه متن کتاب هستن تا گفت و گوی طبیعی بین آدما، و همین باعث میشه بیننده نتونه ارتباط حسی چندان خوبی با شخصیت ها برقرار کنه.
فکر میکنم که نحوه ی ساخت فیلم، تا حد زیادی فاقد خلاقیت و تلاش برای به تصویر کشیدن مفاهیم انتزاعیه. مثل روایت یه اتفاق مهم از زبان بازمانده هاست که دیگه هیجان و واکنش های واقعی اولیه رو ندارن و صرفا با حالت ریلکس، اتفاقاتی که از سر گذروندن رو روایت میکنن اما فارغ از این حرفا، داستان اصلی، جای نقد و بررسی زیادی داره.
فضای این فیلم، درنظرم خیلی فردگرایانه است و تراژدی ای که شخصیت اصلی تجربه کرده، انگار فقط اونو به سمت اجرا کردن ایده های کلیشه ای فمینیستی میکشونه.
اون درحالی بچه دار میشه که متوجه میزان حساسیت و بدبینی شوهرش هست و سابقا هم تراژدی خیلی بدی با آتلس داشته. این نحوه ی ادامه دادن زندگی، اصلا با اون بدخلقی ای که در مراسم ختم پدرش نشون میده جور درنمیاد.

این فیلم، بیشتر انگار که سعی داره تا قدرت گرفتن فمینیسم در ساختار قدرت حاکم بر جامعه ی تولید کننده اش رو به رخ بکشه، وگرنه شخصیت کلیدی، با همون الگوهای سنتی، وارد رابطه با مردها میشه و نگاهش به فرزندآوری هم هیچ تفاوتی با یک زن سنتی نداره.
این تناقض بین فرم و محتوا خیلی رایجه، بخصوص در کارهایی که میخوان همزمان، هم ساختارشکن باشن و هم محبوبیت عمومی رو حفظ کنن.
هرچند این فیلم در ظاهر، سعی میکنه زن رو در موقعیت قدرت یا استقلال قرار بده اما این قدرت اغلب در قالب هایی تعریف میشه که با ساختار مردسالار، همخوانی داره.
نگاه سنتی به مادری، اغلب زن رو در مقام فداکاری، مراقبت و وابستگی تعریف میکنه. اگر فیلم این نقش رو بدون نقد یا بازنگری، بازتولید کنه، نمیشه ادعای فمینیستی بودن داشته باشه.
توی این فیلم، مرد جذاب، همون مردیه که میتونه خرج زندگی رو بده، حامی و مراقب باشه و افراط جنسی نداره و چنانچه خشم خودش رو کنترل نکنه، زنها در مقابلش آسیب پذیر هستن. سوالی که میشه مطرح کرد اینه که زن، مجبور میشه تا این اندازه تحت سلطه ی مرد دربیاد یا انتخاب میکنه که در معرضش قرار بگیره؟
توی این فیلم، زن تبدیل به قربانی میشه و وقتی دختر از مادرش میپرسه که چرا از پدر آزارگرمون جدا نشدی، جواب میده که عاشقش بودن و به همین راحتی، تبدیل میشه به قربانی.
همونطور که از یک مرد انتظار میره که در مقابل خشم و قدرت فیزیکی زیادش که ممکنه مثل بمب منفجر بشه، مسئولیت پذیر باشه، انتظار میره که یک زن هم درمورد انتخاب هایی که انجام میده، مسئولیت پذیر باشه. اینکه به کی عشق میورزه، تصمیم میگیره حامی عاطفی چه نوع مردی باشه، از چجور مردی بچه دار شه یا چطور یک مرد رو تبدیل به قهرمان زندگیش کنه.
توی خیلی از داستان های عاشقانه، مرد به عنوان موجودی با قدرت فیزیکی، خشم بالقوه، و توان اقتصادی تصویر میشه و ازش انتظار میره که این قدرتها رو کنترل کنه و مسئولانه رفتار کنه اما در مقابل، زن اغلب در مقام پاسخ دهنده یا تحمل کننده قرار میگیره، نه کسی که انتخاب هاش، مورد بررسی اخلاقی قرار بگیره.
جمع بندی
عشق اگر بدون شناخت یا در واکنش به الگوهای آسیب زا شکل بگیره، میتونه به همدستی با خشونت تبدیل بشه. زن باید بدونه که عشقش به چه کسی و چرا شکل میگیره.
اگر زن، مردی رو که خشونت گره یا ناپایداری عاطفی داره رو به عنوان قهرمان زندگی خودش انتخاب کنه، این انتخاب باید مورد پرسش قرار بگیره.