نقد و بررسی فیلم Love and Monsters 2020| عشق و هیولاها
فیلم عشق و هیولاها یه کار فانتزی و ماجراجویی با بازی دیلن اوبرایان هست که ممکنه اونو بیشتر بابت بازیش توی سریال تین ولف بشناسید. دیالوگ‌ها و نحوه‌ی معاشرت شخصیت‌ها، زیاد سمت مسائل سنگین و غم‌انگیز نمیره و یه کار کمدی و مفرح هست که برای نوجوونا و افراد بزرگسال، میتونه جالب باشه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

دنیا به یه وضعیت آخرالزمانی رسیده و موجوداتی که همیشه میشد با یه دمپایی از دستشون خلاص شد، حالا تکامل پیدا کردن و تبدیل به موجودات غول‌پیکری شدن. تعداد قابل توجهی از آدما مردن و بقیه‌ی بازمانده‌ها هم به‌صورت گروه‌های کوچکی توی قسمتای مختلف زمین، در حال زندگی هستن.

فیلم عشق و هیولاها رو میشه یه کار تینیجری هم در‌نظر گرفت که بنا به دلایلی، به عنوان یه کار متوسط شناخته شده. کاربرای گوگل، 69 درصد پسندیدنش و امتیازش توی سایت IMDb هم چنگی به دل نمیزنه اما توی راتن تومیتو تونسته امتیاز 94 درصد رو به دست بیاره که بسیار سخاوتمندانه است.
به‌شخصه بابت داستان جالب و هیجانی که توی این فیلم هست، اونو سزاوار نمره‌ی خوبی میدونم و برای رده‌ی سنی نوجوانان هم می‌تونه به‌اندازه‌ی کافی، جالب و الهام‌بخش باشه. مشخصا برای منتقدای پا به سن گذاشته، کار جالبی نیست ولی کیفیت یه اثر سینمایی رو بهتره با توجه به بازخورد همون رده‌ی سنی خاصی که براشون ساخته شده تحلیل کرد.

هشدار: ادامه‌ی این مطلب می‌تونه داستان فیلم رو لو بده.

دیلن به یه دلیل به ظاهر رقت‌انگیز، جای گرم و نرم خودشو ول میکنه و بدون هیچ تجربه‌ای، وارد دنیای هیولاها میشه. اون در‌جریان این سفر، چیزای زیادی در مورد عشق و همدلی یاد میگیره و یه ارتباط دو‌طرفه با طبیعت و اکوسیستم دنیای جدید، برقرار میکنه.
اون فرد مهاجم و اهل خشونتی نیست چون اصلا توانایی این کار رو نداره و همین هم ناگزیرش میکنه تا از مهارت‌های صلح طلبانه‌تری بهره ببره. اون با اطلاع از میزان خطرناک بودن دنیای اطرافش، وارد این قلمرو میشه و از اونجایی که به آزاد بودن و لذت بردن از یه دنیای آزاد علاقه داره، الهام بخش بقیه واقع میشه تا روش‌های جدیدی برای زندگی توی این دنیای جدید رو طراحی کنن.
کارهای آخرالزمانی، ایده‌ی داستانی ساده‌ای دارن و غربالشون بسیار راحته و در صورت به کار بردن کمی خلاقیت، می‌تونن به‌راحتی بیننده‌ی خودشون رو تحت تاثیر قرار بدن. این موضوع برمیگرده به انتخاب‌های محدودی که در وضعیت پساآخرالزمان داریم. یعنی وقتی که ساختار جامعه‌ی شلوغ و پلوغ فعلی متلاشی میشه، عملا دیگه نیاز نیست که ذهنمون رو با موضوعات پیچیده در مورد حضور و تاثیر گذاشتن روی جامعه درگیر کنیم. در پساآخرالزمان، چیزهایی که نیاز داریم، به نیازهای بسیار اولیه و بدوی خلاصه میشه. پیدا کردن غذا، جایی برای خواب و کمک‌های اولیه برای تامین سلامتی بدن.

یک وضعیت آخرالزمانی می‌تونه برای خیلیا که از دنیای مدرن و پیچیدگی‌هاش خسته شدن، جالب و ایده‌آل به نظر برسه. با دیدن این فیلما، برای لحظه‌ای از زندگی پر هرج و مرج خودمون راحت میشیم و خودمون رو جای کسی میذاریم که درگیر تامین غذا هست. خطراتی مثل حمله‌ی هیولاها، حتی ممکنه برامون قابل تحمل‌تر از فشارای روانی یه زندگی مدرن باشه.
مسئولیت‌هایی که توی یه وضعیت آخرالزمانی داریم، می‌تونه خیلی محدود‌تر بشه و عملا مجبور نباشیم که به یه جامعه‌ی وسیع، در مورد کارایی که انجام میدیم، جواب پس بدیم.
شخصیت اول این داستان، بعد از آخرالزمانی که به زمین عارض میشه، شروع میکنه و از صفر، مهارت‌های روانی خودشو پرورش میده و پایه‌های ساخت یه جامعه‌ی سالم و رو به رشد رو درک میکنه.


ما با وجود پشت سر گذاشتن دوره‌های تکاملی مختلف و دستیابی به یه تکنولوژی حیرت‌انگیز، هنوز در مورد ساده‌ترین مهارت‌های روانی، ممکنه ناشیانه عمل کنیم و با ایده‌های ناسالم و خودخواهانه‌ی خودمون، به هم‌نوعانمون آسیب برسونیم. ما خیلی وقتا متوجه نیستیم که فقط غذا و نیازهای فیزیکی نیست که بقای یک موجود رو تامین میکنه و کیفیت ارتباطات انسانی، می‌تونه به شدت روی کیفیت زندگی همه تاثیر بذاره.

جمع‌بندی
شخصیت اول این داستان، انگیزه‌های انسانی بسیار بزرگی داره و به کمک عشق، محدودیت‌های خودشو زیر پا میذاره و تبدیل به یه شخصیت پیشرو میشه. اون صرفا نمی‌خواد درگیر نیازهای اولیه باشه و مشتاقه تا یه جامعه‌ی انسانی رو به رشد و سالم رو بسازه. این خط رشد شخصیت اصلی رو میشه مزیت اصلی سناریوی این فیلم در نظر گرفت.