نقد و بررسی فیلم Luckiest Girl Alive 2022
5 تیر · · خواندن 6 دقیقه نقد و بررسی فیلم Luckiest Girl Alive 2022| خوششانسترین دختر جهان
خوششانسترین دختر زنده رو میشه از اون کارایی دونست که زیاد دیده نشده ولی کار خوشساختی بهحساب میاد و بهنظر میرسه که جزو بازیهای جالب و متفاوت میلا کونیس هم بشه درنظرش گرفت. میلا کونیس الان 40 سالشه و توی این فیلم میشه یه بازی بهمراتب جدیتر رو ازش دید که چهرهی جدیدی از میلا کونیس بزرگسال رو به نمایش میذاره.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
این فیلم، با الهام از یه ماجرای واقعی ساخته شده ولی لزوما در همپوشانی کامل با ماجرای اصلی نیست. روایت داستان، جالب و کمدیه و گفتوگوی درونی شخصیت اصلی، بهنوبهی خودش تونسته جاذبهی داستانی رو کمابیش، افزایش بده. در حالت عادی، داستان ممکن بود خیلی کسل کنندهتر جلوه کنه اما میلا کونیس، یه زن وسواسی با یه شخصیت نمایشی هست که با دروغهای بسیار بزرگی زندگی میکنه و میشه حس کرد که از جامعه و قضاوتهای بالقوهای که ممکنه علیهش شکل بگیره، وحشت داره.
فیلم خوششانسترین دختر جهان تقریبا از تمام سایتای نقد، امتیاز متوسطی گرفته و پسند کاربرای گوگل هم چیزی کمتر از 60 درصده. با این وجود، فکر میکنم برای افرادی که به کارای معمایی و کمی کمدی علاقه دارن، میتونه جالب جلوه کنه.
بخش زیادی از کشش داستان، مدیون اینه که ما مدام از زمان حال جدا میشیم و بخشایی از راز بزرگ زندگی آنی رو میبینیم که البته تا اواخر فیلم، اصل این راز گفته نمیشه و درست نمیدونیم که چه اتفاقی برای آنی افتاده. چنانچه این پازل نبود، بقیهی داستان رو بهسختی میشد تحمل کرد. روزمرهی آنی، از همون ابتدا تصویری از یه شخصیت رقتانگیزه که سعی میکنه بهخاطر حرف مردم زندگی کنه و فیلم هم اصرار داره که اونو در نقش یه قربانی نگه داره و موفق هم میشه؛ اما سکوت آنی در مقابل اتفاقی که براش افتاده، بهمراتب شرورانهتر از ظلمیه که درحقش صورت گرفته.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.

آنی همیشه میتونست نسبت به اتفاقی که براش افتاده واکنش نشون بده و افشاگری کنه؛ اما درابتدا از اینکه مادرش درمورد تجاوز مطلع بشه ترسید و اجازه داد که یهعده شخصیت قلدر و متجاوز، در آسودگی کامل به کار خودشون ادامه بدن و حتی بعد از اینکه دوست صمیمیش به جنون رسید و شروع کرد به کشتن بقیه هم اصرارای مادرش برای سکوت رو بهانه کرد تا به لاپوشونی قضیه ادامه بده.
شخصیت آنی رو میشه بهشدت نفرت انگیز قلمداد کرد، چراکه بهلحاظ کیفی، فرق خاصی با افرادی نداره که به خودشون اجازه میدن تا به بقیه تجاوز جنسی کنن. جامعهای که اون درونش زندگی میکنه، جوری نیست که چنین اتفاقاتی رو بهلحاظ قانونی پیگیری نکنه و اتفاقا میتونست غرامت خوبی از این اتفاق بهدست بیاره و برای کسب ثروت و موقعیت اجتماعی، دست به کارای رقتانگیز نزنه و به ساز دیگران نرقصه.

درپایان هم به سختی میشه گفت که آنی دست از رویهی خودش برداشته. اون شوهر فرمالیتهی خودشو ترک کرد اما همچنان به کار کردن در رسانهای که ازش انتظار داره تا بعضا حرفایی رو بزنه یا چیزایی رو تبلیغ کنه که لزوما واقعی نیستن ادامه بده. آنی در حرفهی خودش مهارت خوبی داره اما لزوما نمیشه گفت که داره برای سیستم خوبی کار میکنه.
میشه حس کرد که آنی، حاضره به هر قیمتی هم که شده، عزت نفس خودشو حفظ کنه و برای رسیدن به این خواسته حاضره در خفا، به هر خفتی تن بده. ببینید درنهایت، الگو و موضوع الهام بخش خودشو چجور توصیف میکنه. میگه من رفتم دانشگاه و توی خیابون، زنی رو دیدم که خیلی جدی داشت با گوشی حرف میزد و یهجوری راه میرفت که انگار قراره مهمترین کار دنیا رو انجام بده، پس منم تصمیم گرفتم که تو زندگیم به جایی برسم که اینطوری بهنظر بیام.

جهان بینی آنی، یه جهانبینی ناقص و علیله که نمیتونه اونو به سمت انتخابای خوبی ببره. تلاش دردناک برای کاهش وزن و لاغر نگه داشتن خودش، وصلت با فامیلی که نهتنها براش جذابیت ندارن بلکه ناخوشآیند هم هستن، کار کردن توی رسانهای که مخاطباش بهشدت سطحینگرن و میشه ذهنشون رو بهراحتی بازی داد و ارائهی محتوایی که صرفا قراره بازارپسند باشه و پول بیشتری رو نصیبش کنه. این جامعهای که آنی درونش زندگی میکنه میتونه یه جامعهی حامی باشه اما امثال آنی سعی میکنن به بخشای نابهنجارش دامن بزنن. این کار اشتباهیه که ما بیایم آنی رو یه فرد خاص و جدای از جو غالب جامعه درنظر بگیریم. اتفاقا خیلیا مثل اون هستن و هرکدوم با تلاشای رقتانگیز، لاپوشونیها و ریاکاریشون، باعث میشن که فرهنگ عمومی به سمتوسوی بدی بره. اما سازندههای این فیلم، امثال آنی رو چندان زیر سوال نمیبرن.
اول از همه، اون بهعنوان قربانی تجاوز جنسی معرفی میشه و باتوجه به تداوم رفتارای ناخوشآیند متجاوزین، سعی میشه که این جامعه رو متهم کنه به مردسالاری و داشتن عرفی که بهطور پیشفرض، طرف افراد مذکر رو میگیره و از زنها توقعات عجیبوغریبی داره.
این درحالیه که واقعا آنی انتخابای زیادی برای تغییر دادن نتیجهی این تراژدی داشت و این جامعه نهتنها مردسالار نیست بلکه سیستم قانونی خیلی خوبی داره که میتونه سود خوبی به افراد قربانی تجاوز جنسی برسونه.
دوم اینکه درظاهر سعی میشه تا ارزشهای مبتنیبر ریاکاری رو نقد کنه اما درنهایت، باز هم زندگی ریاکارانه است که تحسین و پیروز میشه. یعنی اینکه اگه شما فکر میکنید مجبورید ریاکارانه زندگی کنید پس یه قربانی هستید و نه یه فرد ظالم.
اما واقعیت اینهکه آنی و امثال اون، افراد ظالمی نسبت به بشریت هستن چون در موقع بروز حوادثی مثل تجاوز جنسی، فکر میکنن این اتفاق بدی هست که صرفا برای افراد خاصی میوفته و یه مسالهی شخصیه و اصلا مسئولیتپذیریای در مقابل بقیه ندارن. این فرضو درنظر نمیگیرن که اگه درمقابل همچین اتفاقاتی سکوت کنن، قراره چه پیامدی داشته باشه.
دوست آنی بهعنوان فردی که تصمیم میگیره به شیوهی خشونتآمیز و بدوی وارد کار بشه و انتقام بگیره، نوعی جنون رو نه دراثر حضور افراد قلدر و ظالم بلکه دراثر بیخیالی و ریاکاری امثال آنی تجربه میکنه. اون بارها اصرار میکنه که آنی پیگیر این قضیه شه ولی آنی مثل یه آدم احمق و سادهلوح، تصمیم میگیره سکوت کنه. درنهایت میشه قتل غیر مستقیمو هم جزو رزومهی جنایتای آنی درنظر گرفت.
جمعبندی
زاویهی دید این داستان، طوری نیست که بسیاری از نقاط تاریک آنی که اتفاقا درجریان اتفاقات این داستان تاثیر داشتن رو بهتصویر بکشه. ما مدام فلشبکهایی به گذشتهی یه دختر چاق رو میبینیم که انگار مظلومه، بقیه مسخرهاش میکنن و نادیده گرفتهشده و زیر بار عرف جامعه داره له میشه اما بهسختی میشه باور کرد که این گذشتهی زنی هست که الان بهعنوان یه فرد بالغ میبینیم. فردی که خوی خشنی داره و بهشکل حریصانهای سعی میکنه راه خودشو درون جامعه پیدا کنه. بیننده چطور میتونه با همچین شخصیتی همزادپنداری کنه یا براش دل بسوزونه؟ فکر میکنم خوششانسترین دختری که زنده ماند رو بیشتر بشه یه کار مارکتی درنظر گرفت که میتونه برای فمنیستا و افرادی که مدافع آزادی و برابری هستن جذاب واقع بشه و محتواش بههیچعنوان بیطرفانه نیست.