اسکورسیزی؛ نقدی در پوسته، سرگرمی در هسته
8 تیر · · خواندن 4 دقیقه
مارتین اسکورسیزی رو ممکنه بیش از پیش بابت فیلم گرگ وال استریت بشناسید. این فیلم براساس زندگی جردن بلفورت ساخته شده و با بازی لئوناردو دی کاپریو، مارگو رابی و جونا هیل، به یکی از جنجالی ترین آثار دهه ی اخیر تبدیل شده.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
اسکورسیزی همیشه بین دو جهان حرکت کرده؛ از یک طرف فیلم های هنری و جدی ای مثل Silence یا Taxi Driver رو میشه توی کارنامه اش دید و از طرفی فیلم های پرزرق و برق مثل گرگ وال استریت رو ساخته. این دوگانگی باعث شده که خیلی ها اون رو فیلمساز مولف بدونن و در عین حال، بهش لقب مارکتی بودن هم بدن. اما درواقع همین تواناییش در بازی با هر دو فضاست که اون رو تا امروز زنده و مطرح نگه داشته.
اسکورسیزی در محتوای فیلم هاش بیشتر سه محور اصلی داره: خشونت و جرم، دین و اخلاق و قدرت و پول. همین ترکیب باعث میشه کارهاش هم هنری باشن و هم به نظر مارکتی جلوه کنن.
اسکورسیزی در خانواده ای کاتولیک بزرگ شده و در فیلم هایی مثل Silence و The Last Temptation of Christ به بحران ایمان و اخلاق پرداخته.
اسکورسیزی موضوعاتی رو انتخاب میکنه که هم هیجان انگیز و پرکشش باشن و هم گاها سراغ مفاهیم فلسفی میره و این ترکیب باعث میشه هم مخاطب عام جذب بشه و هم منتقدها بازخورد نشون بدن.
این کارگردان به عنوان فردی شناخته شده که میتونه محتوای سنگین رو در قالبی سرگرم کننده عرضه کنه.

اما فارغ از بازخوردهایی که دیگران نشون دادن، صحبت این مطلب اینه که فیلم های اسکورسیزی صرفا درظاهر انتقادی هستن. مثل چیزی که پوسته ی نازک زیبایی داره ولی درونش فیک و تقلبیه. معمولا همین فیلما هم هستن که به مخاطبا توهم اینو میدن که یه کار متفاوت، رادیکال یا انتقادی دیدن. اسکورسیزی عمیقا عامه پسند و از نوع نابهنجارش هم هست.
درواقع گرگ وال استریت و خیلی از کارهای اسکورسیزی، این دوگانگی رو به راحتی نشون میدن. فیلم پر از نشونه های فساد، سقوط اخلاقی و جنون سرمایه داری هست؛ دیالوگ ها و صحنه ها طوری طراحی شدن که مخاطب فکر کنه داره یک نقد رادیکال میبینه. حتی پایان فیلم هم به ظاهر هشدار میده اما در عمل، بیشتر به نمایش هیجان انگیز زندگی بلفورث میپردازه.
اما داستان کاملا از درون، عامه پسند هست. روایت پرزرق و برق، طنز سیاه و صحنه های جنجالی باعث میشه مخاطب بیشتر سرگرم بشه تا نگاه انتقادی پیدا کنه. فیلم عملا به مخاطب توهم انتقاد میده درحالیکه جذابیت اصلیش همون نمایش افراطی لذت و فساد هست.
اسکورسیزی محتوای نابهنجار رو به شکل عامه پسند عرضه میکنه یعنی محتوای خلاف عرف رو در قالبی سرگرم کننده و بازاری ارائه میده و همین باعث میشه هم مخاطب عام جذب بشه و هم فیلم، به ظاهر انتقادی جلوه کنه.

علاقه ی اسکورسیزی به دی کاپریو
اسکورسیزی و دی کاپریو یکی از مهم ترین زوج های کارگردان-بازیگر در سینما هستن و رابطه شون هم هنریه و هم تجاری و از سال 2002 تا امروز ادامه داره.
ریشه ی همکاریشون به معرفی توسط رابرت دنیرو برمیگرده. دنیرو که خودش سالها با اسکورسیزی کار کرده بود، دی کاپریو رو بهش معرفی کرد. اولین همکاریشون در Gangs of New York 2002 بود. بعد از اون، دی کاپریو تبدیل به بازیگر ثابت پروژه های بزرگ اسکورسیزی شد.
اونها تا امروز در شش فیلم بلند و یک فیلم کوتاه با هم کار کردن. این همکاری ها در مجموع بیشتر از 1.3 میلیارد دلار فروش جهانی داشته و 31 بار نامزد اسکار و 9 جایزه به دست آورده.
اسکورسیزی بارها گفته که دی کاپریو توانایی ورود به نقش های پیچیده و متناقض رو داره و میتونه طیف های مختلف شخصیتی از روانپریش تا سرمایه دار فاسد رو بازی کنه. همونطور که دنیرو در دهه های 70 و 80 چهره ی ثابت فیلم های اسکورسیزی بود، دی کاپریو در قرن جدید، این جایگاه رو گرفته و جانشین دنیرو شده.
اسکورسیزی گفته دی کاپریو نه تنها بازیگر، بلکه شریک خلاقش به حساب میاد و کسی هست که ایده ها رو با اون پرورش میده و به فیلم ها عمق میبخشه.
دی کاپریو در انتخاب نقش هاش، هم راستا با سلیقه ی اسکورسیزی عمل میکنه. پروژه های دی کاپریو هم جذابیت تجاری دارن و هم لایه ی انتقادی و این الگویی هست که عینا میشه در کارهای اسکورسیزی دید.
جمع بندی
با این وجود، خیلی از فیلم هاشون روی جنبه های بیمار جامعه زوم میکنن اما در عمل، بیشتر به نمایش جذابشون میپردازن و سراغ نقد جدی نمیرن. فیلم ها به مخاطب این حسو میدن که "دارم نقد میکنم" ولی در واقع بیشتر نوعی کالای مصرفی تولید میشه و نابهنجاری رو به شکل محصولی بازاری عرضه میکنه. نتیجه اش این میشه که خیلی ها فکر میکنن با دیدن این نوع فیلم ها نگاه انتقادی پیدا کردن درحالیکه بیشتر درگیر لذت تماشای سقوط و فساد شدن.