نقد و بررسی فصل دوم انیمه ی Jujutsu kaisen
9 تیر · · خواندن 9 دقیقه
اگر هنوز فصل دوم انیمهی جوجوتسو رو ندیدید، بهتره به مطلب معرفی این انیمه رجوع کنید. محتوای این مطلب میتونه داستان فصل ۲ رو تا پایان اپیزود ۳، لو بده.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
در قسمت دوم فصل دوم، گوژو و گتو به راحتی میتونن حملاتی که از سمت گروه کیو صورت گرفته رو مدیریت کنن و در جریان این مبارزه با ریکو و سرپرستش آشنا میشن. با توجه به ماموریتی که گوجو و گتو قبول کردن، ترجیح میدن که ریکو رو به سرعت به مدرسه ی جوجوتسو ببرن اما بنا به دستور تنگن، این دو تا پسر قراره به خواسته ی ظرف پلاسمای ستاره ای یا ریکو احترام بذارن تا بتونه عملا روز آخر زندگیش رو در کنار عزیزانش باشه. هرچند که ریکو قرار نیست بمیره اما فرم زندگیش، برای حفظ بقای تنگن، قراره تغییر کنه. توی مطلبی که پیش از این درمورد فصل دوم این انیمه از همین سایت منتشر شد، درمورد ماهیت نابهنجار خواسته ی تنگن و بی تفاوتی جریان داستان نسبت به اخلاقیاتی که تنگن در پیش گرفته صحبت شد.
بقیه ی اپیزود، به مبارزات بین شخصیت ها میگذره و بخش اکشن انیمه که اتفاقا نقطه عطف و علت محبوبیتش هست، خودنمایی میکنه.

گروه کیو، نقش کلیدی ای در شکل دادن به کلیت داستان جوجوتسو داره. اونا در ابتدا ممکنه صرفا یکی دیگه از چالش های پیش روی مدرسه به نظر برسن اما صرفا یه سیستم هرج و مرج طلب به حساب نمیان و شامل شخصیت هایی میشه که جهان بینی گسترده ای دارن. این فرقه به عنوان یک گروه تاثیر گذار و مهم، از ارواح نفرین شده و شخصیت های منفی ای تشکیل شده که هدفشون جایگزین کردن انسان ها با ارواح نفرین شده است. رهبر این گروه، ماهیتو، یکی از ارواح نفرین شده ی اصلی داستانه که به آزار روانی و فیزیکی انسان ها علاقه ی زیادی داره و قدرت هاش، به مرور زمان رشد میکنن و عملا حاصل پایبندی طولانی مدت به یک جهانبینی شرورانه به حساب میاد.
فرقه ی کیو، انگیزه های خودش رو با هدف ایجاد جهانی تحت سلطه ی ارواح نفرین شده توصیف میکنه. اونا آدما رو به خودی خود موجوداتی ناقص و نامناسب میدونن و قصد دارن که جای این گونه رو با موجوداتی قوی تر و کامل تر پر کنن. این ایده، عملا نابودی بشریت و ساخت یک نظام جدید رو به دنبال داره و میشه گفت تصویر خیلی خوب و کاملی از یه قطب شرور در یک داستان ماورائی هست که قصد داره نبرد بین خیر و شر رو به تصویر بکشه. بر خلاف انیمیشن های رایج، انیمه ها در به تصویر کشیدن شرارت واقعی، بعضا ایده های خیلی خوبی رو پیاده میکنن، حتی اگر قصدشون از این خودنمایی، صرفا سرگرم شدن با شرارت باشه و نه مبارزه کردن با ذات پلیدی.

نبوغ به کار رفته در طراحی شرارت درون این انیمه هم غیر قابل انکاره. یک سیستم فکری کامل رو میشه در طرف شرور داستان دید که دیدگاه های جهانی رو دنبال میکنه و حاصل زوال یک ذهن شدیدا منتقد هست.
این شخصیت های شرور، ترحم خاصی نسبت به آدما نمی تونن نشون بدن؛ نه بابت اینکه ذهنشون قادر به درک نیست، بابت اینکه دلایل زیادی مبنی بر ناامید کننده بودن تمدن انسانی دارن و بابت دلسوزی برای یه عده ی کم، حاضر به محافظت از نوع بشر نیستن و ترجیح میدن که دنیا به افرادی مثل خودشون ارث برسه که هم زنده هستن، هم قدرت تکامل دارن و هم وجودشون بدون حضور انسان ها، در امنیت بیشتری به سر میبره. بماند که گاها میشه حس کرد این موجودات ماوراطبیعی، سراغ رویکرد های طبیعت دوست و حامی محیط زیست هم میرن و عقیده دارن این سیاره و اکوسیستمش نباید قربانی خودخواهی گونه ی بشر بشه.
در واقع میشه گفت که این ارواح شرور، در عین داشتن ایدئولوژی اکولوژیستی، علاقه ای ندارن که انعطافی هم در مقابل مذاکره و گفت و گو نشون بدن و به مبارزه و نابود کردن دشمناشون، به چشم اولین و آخرین گزینه نگاه میکنن.

یوجی ایتادوری و گروهش خودشون رو در مقابل این ارواح شریر میدونن و هدف خودشون رو حمایت از بقای بشر، توصیف میکنن. این تضاد ایدئولوژیک، کشمکش های متعددی رو ایجاد میکنه و نه تنها در جریان مبارزه بلکه در گفت و گو و مونولوگ شخصیت ها، خودنمایی میکنه.
فکر نمیکنم این بخش تاریک داستان باشه که نوعی ضعف رو نشون میده بلکه رویکردهایی که به اسم رویکردهای روشن و سالم بر داستان غلبه میکنه و سعی داره به مخاطب منتقل بشه، رویکردهای بودار و غیر قابل استفاده هستن. یعنی اگر جهانبینی شخصیت های مثبت داستان رو به هر شکلی منبع الهام خودتون قرار بدید و بخواید در زندگی واقعی به کار بگیرید، نه تنها جواب نمیدن بلکه میتونن باعث ایجاد دردسر های بیشتری بشن.
هرچند که با یه داستان تخیلی طرفیم ولی بسیاری از این رویکردهای مطرح شده، شامل ایده هایی میشن که میتونن در دنیای واقعی هم مورد استفاده قرار بگیرن. شاید این محتوا نتونه تاثیر خاصی روی ذهن یک فرد بالغ بذاره اما برای بسیاری از مخاطب ها که کودک و نوجوان به حساب میان، میتونه منبعی برای طراحی جهانبینی محسوب بشن و داشتن یه رویکرد انتقادی به این محتوا، میتونه نوعی ایمنی فکری رو در مقابل وجوه منفی داستان، ایجاد کنه.

شاید دلیل ضعف مفاهیم مثبت و طراحی جهانبینی شخصیت های مثبت داستان، از اینجا نشات بگیره که سناریو بیشتر سعی کرده تا شخصیت های منفی و پیچیدگی تاریکی رو گسترش بده. به طور مثال، اعضای فرقه ی کیو یا شخصیت های منفی کلیدی، فلسفه ی فکری چند لایه و عمیقی رو بروز میدن اما شخصیت های کلیدی، صرفا با ایده ی محافظت از انسان به پیش میرن و اونقدر که در مورد رشد دادن مهارت های مبارزه شون تلاش میکنن، لزوما به ادبیات بهتری برای توصیف انگیزه ها یا قانع کردن طرف مقابل نمیرسن.
بخش مثبت داستان، حرف چندانی برای گفتن نداره و گاها به نظر میاد که فقط شیفته ی مبارزه هستن یا هنوز در جریان زندگیشون یه تراژدی واقعی رو تجربه نکردن.
شخصیت های منفی داستان، شبیه به منتقد هایی هستن که در نتیجه ی درک نشدن انتقاداتشون، به درجه ای از فرسودگی رسیدن و از انسان بودن خودشون دست کشیدن. هرچند که شخصیت های شرور دنیای واقعی، شکل انسانی خودشون رو از دست نمیدن اما به لحاظ ذهنی، می تونن چیزی شبیه به ذهنیات شخصیت های منفی درون این انیمه رو تجربه کنن.
اینطور هم نیست که همچین افرادی، علاقه ای به گفت و گو نداشته باشن یا قادر به درک هیچ حرف حسابی نباشن، صرفا نیاز به یک همصحب خوب دارن و شنیدن حرفای تکراری یا توجیهات سطحی نگرانه، مشخصا نه تنها تاثیری روی تغییر رویه شون نداره بلکه می تونه خشونت بیشتریو هم به دنبال داشته باشه. این انیمه پر از لحظات ناراحت کننده ای هست که قربانی ها سعی میکنن با عمیق ترین حرف های غم انگیزی که به ذهنشون میاد، فرد شرور رو از کاری که میخواد انجام بده منصرف کنن اما مشخصا این خوده ترحم طلبی و چهره ی مظلوم نیست که قراره این شخصیت های شرور رو تحت تاثیر قرار بده. اونا از روی جنون نیست که آدم میکشن بلکه وقتی به حرفاشون دقت کنید، اتفاقا میشه حس کرد که فکر همه چیز رو کردن و انسان رو در یک ترازو قرار دادن تا با فرم دیگه ای از زندگی، مقایسه کنن.
قسمت سوم فصل دوم، با چند تا تغییر موقعیت جغرافیایی و معاشرت های کمدی و چند حرکت اکشن جزئی شروع میشه و در ادامه، توجی حمله ی خودش رو شروع میکنه. درمورد توجی، به عنوان یکی از شخصیت های کلیدی داستان، همیشه نقش مهمی در ایجاد چالش های اساسی برای شخصیت های اصلی داره. توجی عضوی از خانواده ی زنین به حساب میاد اما به خاطر شرایط خاصش از این خونواده طرد میشه. ویژگی خاصی که این فرد باهاش متولد شده، چیزی هست که توی این اپیزود قراره خودنمایی کنه. توجی هیچ انرژی نفرینی نداره که این توانایی، با اسم محدودیت آسمانی معرفی میشه. این توانایی باعث میشه که توجی بدون هیچ انرژی نفرین شده ای، قدرت جسمی فوق العاده ای داشته باشه که عملا اونو تبدیل به یک مبارز بسیار قدرتمند در مواجهه با موجوداتی با قدرت های جادویی کرده.
توجی از ابزارای مبارزه بهره میبره و به خاطر مهارت های استراتژیک و همچنین بی رحمی شدید، قراره نقش پررنگی داشته باشه. ما ضمن مرور گذشته ی توجی، قراره با درونیات یه مرد به ظاهر بی فکر و قدرت طلب آشنا بشیم که اونو در نظر بیننده، از یه فرد صرفا شرور، فراتر میبره.
قدرت غیر فعال توجی بهش این اجازه رو میده که عملا تکنیک های نفرین رو بی اثر کنه و اون دقیقا فردیه که باعث میشه وجود ریکو و کاری که تنگن قراره انجام بده تا بتونه عمر جاودان خودش رو تضمین کنه، زیر سوال بره و زمینه ی تغییر مسیر گنو فراهم بشه.
در این اپیزود هست که گتو به ریکو به عنوان یه دختر بچه ی 14 ساله که قراره فرم زندگیش متحول بشه یا به عبارتی برای حیات یه نفر دیگه بمیره، اجازه میده تا درمورد نحوه ی ادامه ی زندگیش تصمیم بگیره و ریکو چیزی که انتظار نمیرفت رو میگه. اون دوست نداره که زندگیش اینطوری به اتمام برسه و ترجیح میده که بتونه یه زندگی خیلی معمولی داشته باشه.
گتو اولین رفتار انتقادی خودش رو بالاخره نشون میده؛ خیلی دیر اما کارآمد و تصمیم میگیره تا ریکو رو آزاد کنه و ازش مراقبت کنه اما توجی ظاهر میشه و بچه ی 14 ساله رو با شلیک به سرش میکشه.
این موقعیت، شوک بزرگی به گتو وارد میکنه و نقطه عطفی میشه برای تغییر کردنش.
به این وضعیت میشه گفت پیامد طولانی مدت بی تفاوتی نسبت به یک نابهنجاری. تنگن به عنوان یک فرد حامی و قدرتمند که افکار به ظاهر انسان دوستانه ای داره، طبیعتا مورد حمایت افرادی هست که براش کار میکنن یا ماموریت هاشو قبول میکنن. کسی مثل گتو، عملا ثابت میکنه که به خودی خود، دیدگاه انتقادی خاصی نداشته و صرفا تا اینجا سعی کرده که خواسته ی بالادستی هاش رو اجرا کنه. چیزی که دیدگاه انتقادی گتو رو بیدار میکنه، علاقه یا همدلی ای هست که بین اون و ریکو، ایجاد میشه. قطعا نمیشه بی مسئولیتی گتو و اطرافیانش رو در مقابل یک نابهنجاری بسیار ملموس، توجیه کرد. اما پیچیدگی کلیت این داستان، به نحوی هست که یا شما اصلا متوجه انگیزه ی اصلی شخصیت ها نخواهید شد یا اگر هم متوجه بشید، ممکنه به خاطر مسائل احساسی، بیشتر با شخصیت های منفی، همزاد پنداری کنید و ترجیح بدید که طرف بخش شرور داستان رو بگیرید.
جمع بندی
این جهت گیری داستان، شبیه به نوعی نابهنجاری هست چرا که در جریانش، میشه حس کرد که خوبی یا انسانیت، یا اصلا وجود خارجی نداره یا ارزش سرمایه گذاری نداره. این ناشی از ضعف داستان نویسی هست که در نهایت، نابهنجاری، می تونه تا این اندازه دست بالا رو داشته باشه و اینقدر برای بیننده ی بالقوه، جذاب واقع بشه و از طرفی، آدم خوب ها هم نه تحت تاثیر یک رویکرد چند لایه و با ارزش بلکه بیشتر با تکیه به اتفاقات سانتی مانتال و تحریکات عاطفی شدید، به مبارزات خودشون ادامه میدن.