فیلم های کمی هستن که تونسته باشن آواتار یک زن شرور و قدرتمند رو به خوبی توصیف کنن اما وجه خاص این فیلم ها، گفتمانی هست که میتونه برای تعادل فمینیسم افراطی ایجاد کنه.

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

در فیلم هایی مثل شیطان نئونی، زیبایی به عنوان قدرت و در عین حال نفرین معرفی میشه و خودشیفتگی، رقابت زنانه و میل به جاودانگی، مفاهیم نسبتا انتزاعی ای هستن که تا جای ممکن، بیان میشن.
این فیلم بخصوص نقدی داره روی صنعت مدر و مصرف گرایی و مرز باریک بین تحسین و نابودی رو به خوبی به تصویر کشیده.
جسی با بازی ال فانینگ، دختر 16 ساله ای هست که تازه وارد لس آنجلس شده تا مدل بشه و زیبایی طبیعی و معصومانه اش خیلی زود جلب توجه میکنه. با ورود جسی به دنیای مد، شخصیت هایی مثل روبی و دو مدل باتجربه و حسود به اسم گیگی و سارا جلوی راهش قرار میگیرن.
جسی به سرعت در صنعت مد پیشرف میکنه اما این موفقیت باعث حسادت و خشم اطرافیانش میشه و این حسادت رو بخصوص میشه از طرف افرادی دید که زیبایی شون مصنوعیه و با جراحی به دستش آوردن.


فیلم کم کم وارد فضای روانی و سوررئال میشه و جسی از یه دختر ساده به شخصیتی خودشیفته و بی رحم تبدیل میشه و در پایان، حسادت و میل به تصاحب زیبایی جسی، باعث میشه که سه زن اونو به قتل برسونن و از بدنش تغذیه کنن که در یک صحنه ی نمادین و خون آلود، این اتفاق به نمایش در میاد.
این فیلم یه جور افسانه ی مدرن و تاریکه که با نورهای نئونی، موسیقی الکترونیک و قاب های بصری خاص، نوع مفاوتی از زنانگی رو به تصویر میکشه که اتفاقا، برای ما آشنا و ملموسه.

این فیلم تا حد ترسناک هست اما نه از اون ترس هایی که از سینمای ژانر وحشت انتظار میره و بیشتر روی مسائل روانشناختی تمرکز داره. توی فیلم شیطان نئونی، عملا نکروفیلیا به نمایش درمیاد که در نوع خودش، صحنه ی بحث برانگیز و نمادینی شد. این صحنه توی یک سالن تشریح اتفاق میوفته و روبی، زمانی که از طرف جسی رد میشه، به جسد یک زن مرده نزدیک میشه و باهاش رابطه برقرار میکنه.
این لحظه صرفا برای شوکه کردن نیست و به عنوان نمادی از میل بیمارگونه به زیبایی، کنترل و تصاحب در دنیای مد و رقابت زنانه به حساب میاد. کارگردان این فیلم هم گفت که این صحه در لحظه ی فیلمبرداری گسترش پیدا کرد و از ابتدا در فیلمنامه، به این شدت وجود نداشته.


روبی در این فیلم، یه زن هست که نقش یک آرایشگر رو داره و به شدت مجذوب زیبایی و معصومیت جسی میشه. فقط جنسیتش هم زن نیست و نمادهایی از قدرت زنانه، میل و آیین های رازآلود رو میشه توی رفتار و سبک زندگیش دید. انگار که این زن رهبر یک فرقه ی زنانه است که زیبایی رو هم میپرسته و هم میبلعه.

فیلم شیطان نئونی از اول تا آخر، با نمادها، شخصیت ها و فضاهایی سروکار داره که به شدت درمورد زن بودن و رقابت زنانه و میل به تصاحب صحبت میکنه و تمام شخصیت های محوری زن هستن. جسی، روبی، گیگی و سارا، هرکدوم نماینده ی نوعی از زیبایی، قدرت یا فروپاشی هستن و مردها در حاشیه قرار میگیرن یا به عنوان نماد سلطه و خشونت وارد داستان میشن.
فضای فیلم، پر از نمادهای زنونه است مثل آینه، خون، آرایش و نورهای نئونی و حتی آیین هایی که بادآور افسانه های زنانه هستن.
در اینجا رقابت زن با زن رو شاهد هستیم که نه برای رسیدن به مردها بلکه برای زیبایی، قدرت و جاودانگی انجام میشه و خودش نقدی بر ساختارهای زیبایی محور جامعه است.
نقطه عطفی که میشه در سناریوی این فیلم دید، بررسی شرارت زنانه و بی مسئولیتی هایی هست که عمدتا منکرش میشن. زن ها میتونن شرور باشن، نه صرفا در حق همجنس های خودشون بلکه حتی در حق مردها اما این شرارتها، حتی اگر گاها ازشون صحبت بشه، به عنوان نوعی رفتار زن ستیزانه تفسیر میشن درحالیکه برای یک زن شرور، جنسیت طرف مقابلش چندان مهم نیست و حتی بسیاری از رفتاراش، به طور غیر مستقیم اما جدی، تاثیر منفی قابل توجهی روی زندگی مردها میذاره.
در فیلم شیطان نئونی، این جنس شرارت زنانه، بی پرده به تصویر کشیده میشه بدون اینکه قربانی گری یا مظلوم نمایی ای درکار باشه. زنان فیلم، ابزار مردها نمیشن اما کنش گرهایی خودمختار هستن که قدرت رو اعمال میکنن و این قدرت، بعضا بیمارگونه و ویرانگر هست.

جمع بندی
خیلی از روایت های مدرن، وقتی با زن های شرور رو به رو میشن، به سرعت اون رو با مردسالاری توجیه میکنن اما همین ترس از زن ستیزانه بودن، مسیر نقد رو منحرف میکنه. در حالیکه شرارت زنانه هم مثل هر کنش انسانی، میتونه مستقل، هدفمند و گاها بی رحمانه باشه.
این کنش ها لازمه که از زاویه ی اخلاقی بررسی بشن نه از زاویه ی جنسیتی. یه زن شرور ممکنه انتخاب هاش رو براساس میل، قدرت یا خودشیفتگی انجام بده و عملا تقابل مرد و زنی در کار نباشه.