سانتی مانتالیسم یعنی تاکید افراطی روی احساسات و هرچند ممکنه کلمه ی چندان رایجی نباشه اما به کرار در سینما، مورد استفاده قرار گرفته.

سانتی مانتالیسم، تحریک حسی لحظه ای و بی مقدمه رو شامل میشه و متفاوت با تحریکاتی هست که به صورت ریشه ای و ایدئولوژیک وارد عمل میشن تا تغییرات طولانی مدت ایجاد کنن. وقتی شما تحت تاثیر یک پست اینستاگرامی تحریک میشید تا به شخصی حمله کنید یا همراه با دیگران، یک پست رو تمسخر کنید، میشه گفت که تحت تاثیر نوعی سانتی مانتالیسم قرار گرفتید.


بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

این ویژگی ها برخلاف رمانتیسیسم هست که کنش گرا و دنبال تغییرات اجتماعی هست و روی تغییرات طولانی مدت، سرمایه گذاری میکنه. سانتی مانتالیسم، ماهیت نسبتا منفعلی داره و تغییر اجتماعی طولانی مدتی ایجاد نمیکنه.
از جمله انتقاداتی که نسبت به استفاده از سانتی مانتالیسم در سینما وجود داره اینه که باعث تضعیف روایت های عقل محور میشه و احساسات رو به نوعی ابزار تجاری تبدیل کرده.
سانتی مانتالیسم بسته به نوع استفاده میتونه مخاطب رو نسبت به رنج های واقعی بی حس کنه و گاها مرز باریکی بین یک اثر که سعی داره پیام خوبی رو منتقل کنه با اثری که صرفا سعی داره سود تجاری خودشو افزایش بده هست. به طور مثال، فیلم دارکوب، عموما محکوم میشه به اینکه در نیمه ی دوم، به سانتی مانتالیسم گرایش پیدا میکنه و کیفیت نیمه ی اول رو نداره.

رمانتیسیسم برخلاف ظاهر احساساتیش، نوعی میل به تغییر اجتماعی داره و صرفا درمورد عشق و طبیعت نیست. این جنبش، واکنشی فرهنگی و فلسفی به بحران های مدرن به حساب میاد و در دوره ی انقلاب صنعتی و عصر روشنگری، با آگاهی زیادی توسط هنرمندا و نویسنده های متعددی مورد استفاده قرار گرفت.


این جنبش سعی داشت فردیت انسانی رو از سلطه ی عقل و نظم خشک نجات بده و ارزش های بومی، فولکلور و فرهنگ های محلی رو احیا کنه. همچنین رمانتیسیسم مخالف فرم های نابهنجار سرمایه داری و شهرنشینی افراطی بود و به جای نظم تحمیلی، تخیل و احساس رو وارد سیاست و هنر کرد.
از جمله چهره های سرشناس این جنبش میشه به ژان ژاک روسو اشاره کرد که با تاکید بر قرارداد اجتماعی و بازگشت به طبیعت، الهام بخش انقلاب فرانسه شد. ویکتور هوگو در رمان هایی مثل بینوایان، سراغ نقد فقر، بی عدالتی و فساد اجتماعی رفت و شعرای رمانتیک، عمدتا از آزادی، عدالت و رهایی حرف میزدن و گاها فعالیت سیاسی هم انجام میدادن.
رمانتیسیسم صرفا فضا رو احساسی نمیکرد بلکه سعی داشت انسان رو به مرکز جهان برگردونه و اونو از تبدیل شدن به یک موجود ماشینی، نجات بده و فرقش با سانتی مانتالیسم اینه که سانتی مانتالیسم بیشتر توصیفی از تحریک شدید احساساته و صرفا به دنبال اشک ریختنه.

رمانتیسیست ها عقیده داشتن که تغییر واقعی جامعه از درون انسان ها شروع میشه و به تخیل، احساس و شور فردی اهمیت میدادن و دنبال جامعه ای بودن که تفاوت ها و آزادی افراد، محترم شمرده بشه.


سانتی مانتالیسم، هدفش اینه که احساسات سطحی رو تحریک کنه تا نوعی تاثر یا همدلی لحظه ای درست بشه که لزوما به خودی خود چیز بدی نیست. در سانتی مانتالیسم میشه احساسات اغراق شده، بدون زمینه ی تحلیلی یا منطقی رو دید که بدون هیچ نوع اقدام عملی ای تحریک میشن.
عشق در این نگاه، صرفا نوعی هیجان هست که گاهی توهمی جلوه میشه و پناه بردن به احساسات در این نگاه، برای فرار از واقعیت یا جلب توجه هست.
سانتی مانتالیسم رو بیش از پیش میشه در فیلم های اشک آور عامه پسند دید که لزوما همیشه، پیام های مفیدی رو منتقل نمیکنن یا ممکنه بیشتر برای اهداف تجاری ساخته بشن.
با این وجود، شاید بشه گفت که سانتی مانتالیسم زیاد تحقیر میشه اما اینکه یه جنبش انتقاد آمیز مثل رمانتیسیسم نیست، دلیل بر بی ارزش بودنش هم نمیشه.
طراحی، درک و بروز رفتارهای سانتی مانتال رو میشه نوعی مهارت روانی درنظر گرفت که به خودی خود، نه خوبه و نه بد؛ بستگی به این داره که چطور ازش استفاده بشه.

سانتی مانتالیسم میتونه راهی باشه برای بیان احساسات در فضای کنترل شده و هنری و ابزاری هست برای ارتباط عاطفی با مخاطبی که با منطق یا تحلیل خالص، ارتباط نمیگیره.
این شکلی از همدلی نمایی یا ابراز لطافت روانی در فرهنگیه که گاهی خشک یا عقل زده است و لزوما همیشه منفعل یا منفی عمل نمیکنه.
فرق بین سانتی مانتالیسم با ابزار احساسات ساده در اینه که ابراز احساسات ساده، بیان مستقیم و صادقانه تری دارن و معمولا بدون واسطه و در قالب رفتارهای قابل پیش بینی انجام میشن. این نوع ابراز احساسات، متناسب با موقعیت طراحی میشه و خلاقیت کمی داره و ریسک ابتذالش هم خیلی کمه اما سانتی مانتالیسم، مخاطب رو به کمک طراحی هنری یا اغراق شده تحریک میکنه و فرم، لحن و گاهی بازی زبانی یا نمادین داره. سانتی مانتالیسم میتونه متراکم، فشرده و پر از بار عاطفی باشه و بیشتر در ادبیات، سینما یا هنر، مورد استفاده قرار میگیره. ریسک ابتذال سانتی مانتالیسم بالاست و اگر کنترل نشه، میتونه سطحی و ناخوش آیند یا ریاکارانه جلوه کنه.
سانتی مانتالیسم زمانی ارزشمند میشه که احساسات رو با فرم هنری و روایت فشرده بیان کنه و مخاطب رو به همدلی یا تامل عاطفی برسونه و صرفا دنبال ریختن اشکش نباشه.
سانتی مانتالیسم میتونه نوعی مهارت باشه و کمک کنه تا احساسات پیچیده، منتقل بشن به شرطی که به شکل سطحی، مورد استفاده قرار نگیره و صادقانه استفاده بشه.
ریسک ابتذال، نکته ی بسیار مهمیه. سانتی مانتالیسم و به کارگیریش، نیاز به نوعی جسارت و بی شرمی داره و چنانچه به شکل صادقانه ای از درون فرد، نشات گرفته باشه، میتونه اونو در معرض انواع قضاوت های مثبت و منفی و حتی سواستفاده قرار بده.
سانتی مانتالیسم واقعی، صرفا یک تکنیک روایی نیست و میتونه نوعی ریسک روانی باشه چون شبیه نوعی برهنگی عاطفی هست که فرد رو بدون نقاب، در معرض دید بقیه قرار میده.
هنرمند، احساساتی ترین بخش خودش رو افشا میکنه و بی پروایی در بیان احساسات یا آسیب های روانی، خلاف عرف هست. در این حالت، فرد ممکنه متهم به ضعف، ابتذال یا خودنمایی بشه حتی اگر هدف صادقانه ای داشته باشه.
در ادامه، این افشاگری روانی میتونه زمینه ساز سواستفاده یا سوتفاهم بشه که ممکنه مشابهش رو در زندگی خیلی از هنرمندا دیده باشید.
نشون دادن یک رفتار سانتی مانتال، میتونه در ارتباط نزدیکی با تراژدی باشه و همینکه تصمیم میگیری به شکلی سانتی مانتال، احساسات خودت رو بیان کنی، به نوعی تراژدی تن میدی.
تصمیم برای ابزار سانتی مانتال، یعنی بدون دفاع، در معرض نگاه و قضاوت دیگران قرار بگیری و مثل قهرمان تراژدی، فرد انتخاب میکنه که راه سخت تر اما انسانی تر رو بره و رنج رو صرفا احساس نمیکنه بلکه به عنوان نوعی تجربه ی زیسته، ارائه میده و این خودش، اوج جسارت و در عین حال، زیبایی سانتی مانتالیسم هست.
شاید از جمله فیلم های سینمایی ای که تاثیر سانتی مانتال قابل توجهی داشتن بشه و توی نقدها به این موضوع اشاره شده، بشه به تایتانیک اشاره کرد. گرچه به شخصه اصلا نتونستم از تایتانیک تاثیر احساسی خاصی بگیرم. در این مورد، کارای آرنوفسکی منجمله فیلم چشمه رو ترجیح میدم.
آرنوفسکی در فیلم چشمه از سانتی مانتالیسم به عنوان ابزار فلسفی استفاده میکنه و صرفا دنبال تحریک احساسات بیننده نیست. داستان سه لایه است و با مفاهیم عشق، مرگ و جاودانگی رو به رو میشیم و موسیقی کلینت منسل، تصاویر مینیمال باعث میشه که احساسات مخاطب، صرفا تحریک نشه بلکه نوعی تاثیر درونی رو شاهد باشیم.
تایتانیک بیشتر یه روایت کلاسیک درمورد عشق ممنوعه و یه فاجعه ی تاریخی هست و احساسات رو به شکل مستقیم و قابل پیش بینی تری ارائه میده.

استفاده ی منفی سینما از سانتی مانتالیسم
ازجمله الگوهای منفی ای که در استفاده از سانتی مانتالیسم تکرار شده و منتقدای مختلفی هم بهش اشاره کردن میشه به فیلم هایی اشاره کرد که احساسات رو بدون زمینه ی روایی مناسب، به چالش میکشن. فیلم هایی که صرفا با موسیقی غم انگیز، اشک و دیالوگ های احساسی، مخاطب رو تحت تاثیر قرار میدن، بدون اینکه داستان یا شخصیت پردازی عمیقی داشته باشن رو میشه به کرار در بین آثار عامه پسند پیدا کرد.
گاها از تحریک احساسات برای جایگزینی نقد و تحلیل های اجتماعی ضروری استفاده میشه و تولید کننده ها، به کمک همچین تحریکاتی، داستان رو به نفع خودشون جمع میکنن و عملا به نتیجه گیری قانع کننده ای نمیرسیم. گاها هنرمندا بدون پرداختن به دلیل فقر، خشونت یا بحران های اجتماعی، صرفا به نشون دادن رنج و گریه بسنده میکنن.
گاها سانتی مانتالیسم باعث میشه که یه فیلم احساسی، تبدیل به یه ابزار تجاری بشه و اهمیتی نمیدن که تحریکات احساسی مدیریت نشده، ممکنه چه تاثیر بدی روی ذهن مخاطب بذارن و عملا فیلم حتی روایت بی طرفی هم نداره بلکه سعی میکنه به شکلی حیله گرانه، پیغام منفی و جانبدارانه ی خودش رو منتقل کنه.
سانتی مانتالیسم در حالت نابهنجار، بعضا باعث میشه که روایت عقل محور و کنشگر، تضعیف بشه و این موضوع رو حتی در کارهای بسیار پرفروش سینما و از جانب کارگردان های تحسین شده ای مثل نولان هم میشه دید. گاها درام های سانتی مانتال باعث میشن مخاطب به جای فکر و قضاوت، صرفا درگیر هیجان بشه و اهمیتی به تحلیل اجتماعی نده.
سانتی مانتالیسم در اصل یک جنبش فکری و هنری بود و در قرن 18، به عنوان واکنشی به عقل گرایی عصر روشنگری شکل گرفت. این جنبش تاکید داشت که احساسات انسانی هم میتونن منبع شناخت و اخلاق باشن و در ادبیات، هنر و فلسفه، بخصوص توی کارهای افرادی مثل ژان ژاک روسو و ولتر، نمود پیدا کرد.
جنبش سانتی مانتالیسم روی تجربه ی فردی، عشق، طبیعت و روابط انسانی تمرکز داشت و سعی داشت قداست رو به احساسات و عشق برگردونه و به روابط سطحی و تجاری شده دهن کجی کنه.
سانتی مانتالیسم در ابتدا یک جنبش اخلاقی و زیبایی شناسانه بود اما بعدها در بعضی کارهای هنری و ادبی، به احساسات گرایی افراطی و سطحی تبدیل شد.

جمع بندی
سانتی مانتالیسم گاها تحقیر میشه شاید چون در مسیر تاریخی خودش، از اهداف اولیه اش فاصله گرفت و تبدیل شد به چیزی مثل رمان های عاشقانه ی کلیشه ای و ابزار تجاری برای تحریک احساسات بدون عمق.
درسته که رمانتیسیسم و سانتی مانتالیسم شباهت هایی دارن چون هر دو به احساسات و عشق و تجربه ی فردی اهمیت میدن اما تفاوت های قابل توجهی هم دارن که به بعضی از این تفاوت ها، در ابتدای مقاله هم اشاره شد.
سانتی مانتالیسم، لزوما واکنشی به عقل گرایی و انقلاب صنعتی نیست و بیان احساسات، با هدف مستقیم نقد اجتماعی و تحول فرهنگی صورت نمیگیره. عشق در سانتی مانتالیسم، میتونه هیجان لطیف و گاها توهمی ای باشه که پیچیدگی خاصی نداره اما رمانتیست ها عشق رو پدیده ای مستلزم شناخت، تضاد و تحول میدونن.