شیطان در جزئیات است| سینما به چه نوع منتقدهایی نیاز داره؟

این مطلب درمورد نقش جزئیات در شکل دادن به تاثیر واقعی یه سناریو هست. یعنی چطور جزئیات ریز میتونن یه پیام رو تقویت یا ضعیف کنن؟ چرا تحلیل های سطحی ممکنه باعث درک ناقص بشن؟ تفاوت بین پیام های آشکار و تاثیرات پنهان چیه؟ و همچنین کاربرد اصطلاح "شیطان در جزئیات است" در تحلیل سینمایی مورد بررسی قرار میگیره.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

بررسی های سطحی، با تکیه به تاثیر کلی داستان، لزوما همیشه به نتیجه های کاربردی و روشنی ختم نمیشه. گاهی ساختار کلی یک سناریو ممکنه به چند پیغام منفی اشاره کنه اما توصیف کننده ی میزان نبوغ و زیرکی و یا تاثیر منفی یا مثبت شدیدی که درونشه نیست.
تاثیر یک اثر هنری، صرفا در پیغام کلیش نیست بلکه در جزئیات ساختاری، دیالوگ ها، انتخاب های بصری و نحوه ی روایت هم نهفته.
موضوعی که هنوز درموردش مطمئن نیستم اما به نحوی همیشه توی ذوقم میزنه اینه که حس میکنم کامیونیتی مخاطبای سینما و تلویزیون، طالب نقدهای سریعن. شاید این موضوع، در ارتباط با منافع رسانه ها باشه. هر چیزی که هست، منجر به این میشه که اغلب محصولات، صرفا همون ماه های ابتدایی، یه سری نقد نه چندان عمیق دریافت کنن و فراموش بشن و در طولانی مدت، فقط کارهای شاخص یا پرفروش هستن که مجددا مورد تحلیل عمیق، قرار میگیرن.
سرعت گردش اطلاعات در فضای رسانه ای، تاثیر زیادی بر نحوه ی نقد و تحلیل سینمایی گذاشته. هر روز فیلم ها و سریال های جدیدی منتشر میشه و فرصت تحلیل عمیق برای همه ی آثار، به سادگی فراهم نمیشه. خیلی از رسانه ها، به ویژه سایتای نقد و شبکه های اجتماعی، مبتنی بر بازدید لحظه ای و نرخ تعامل فوری عمل میکنن به این ترتیب، نقد های سریع و بحث های کوتاه، بیشتر دیده میشن.


معمولا کارایی که فروش بالایی دارن یا به قولا در گفتمان عمومی، برجسته میشن، مجددا مورد تحلیل قرار میگیرن ولی آثار مستقل یا کم روش، به راحتی از چرخه ی گفت و گو حذف میشن.
نمیگم که ضرورت داره مردم نقدهای طولانی و عمیق بخونن یا همه ی آثار، دونه به دونه و به صورت جزئی نقد بشن. بحث درمورد نوعی روش تحلیلیه که کمک میکنه جریان های تاثیرگذار در شکل دادن به ناخودآگاه جمعی رو ردیابی و شناسایی کرد. به عنوان فردی که به مطالعه ی روان آدما علاقه داره، حتی اگر با بی میلی و کسالت، یه سریال یا فیلم رو تماشا کنم، باز هم ترجیح میدم جزئیاتش رو با یه رویکرد تحلیلی مرور کنم چون این کار رو راه رسیدن به پیام اصلی و نبوغی میدونم که در طراحی سناریو به کار رفته.

یعنی به جای بررسی ارزش کلی یک اثر، دنبال ردیابی تاثیر فرهنگی، روانشناختی و حتی تاثیرش روی ناخودآگاه جمعی باشم چون به نظر میرسه که این روش، درک واقعی تاثیرات یک اثر رو ممکن میکنه.
همچین تحلیل هایی حتی میتونن نقشی در پیش بینی روندها فرهنگی داشته باشن. وقتی یه سریال یا فیلم، ناخودآگاه مخاطب رو تحت تاثیر قرار میده، در واقع منجر به شکل گیری گرایش های فرهنگی، باورهای عمومی و حساسیت های خاص اجتماعی میشه.
نحوه ی تاثیر ایدئولوژی ها در طراحی پیام فیلم، تاثیر افکار فاشیستی یا ردپای نابهنجاری های روانی نه چندان شایع در سناریوی یه فیلم یا سریال، همگی جزو مسائلی هستن که می تونن به شکل غیر مستقیم، روی پیغام نهایی سناریو تاثیر بذارن.
هر فیلم یا سریال، حتی اونایی که ادعا میکنن سیاسی نیستن، همیشه در بطن خودشون حامل نوعی نگاه ایدئولوژیک هستن. بعضی از سناریوها به طور ناخودآگاه، تحت تاثیر تفکرات روانی غیر معمول یا حتی آسیب زا هستن و این ممکنه نه فقط روی پیام داستان بلکه روی نحوه ی دریافتش از طرف مخاطب هم تاثیر بذاره.
فضای رسانه ای امروز، به خاطر سرعت بالای گردش اطلاعات، کمتر فرصت تحلیل های عمیق و جزئی رو ایجاد میکنن که باعث میشه نقدهای سریع و عمومی، بیشتر دیده بشن. شناخت تاثیر جزئیات میتونه به ردیابی روندهای فرهنگی و پیش بینی تغییرات اجتماعی کمک کنه چون خیلی از کارهای سینمایی، ناخودآگاه، جریان های فکری و نگرش های عمومی رو مهندسی میکنن.
نقد سینمایی میتونه شاخه های مختلفی رو شامل بشه و اونچه که شاید حتی پیشرفت هوش مصنوعی هم نتونه اشباعش کنه، صحبت درمورد اخلاقیات و تاثیر روانی داستان هایی هست که خودمون رو درمعرض شون قرار میدیم.
در جریان نقد، میشه تاثیرات ناخودآگاه و پنهان رو شناسایی کرد و میزان بهنجار بودنشون رو سنجید. صحبت درمورد اخلاقیات، حتی اگر هوش مصنوعی قادر به انجام بهترش باشه، لازمه صورت بگیره تا برای ما به عنوان یک انسان، درونی سازی بشه و عملا بشه ازش استفاده ی مفیدی برد.
اگر گفت و گوهای آگاهانه ای درمورد تاثیرات اخلاقی و روانی محتوای رسانه ای منجمله سینما شکل نگیره، ما تبدیل به مصرف کننده هایی میشیم که چندان متوجه تاثیرات پنهان محتوا نیستن و ممکنه به راحتی ازش آسیب ببینن.

فیلم ها و سریال ها میتونن به شکل ناخودآگاه، باورها، حساسیت ها و حتی رفتارهای اجتماعی رو شکل بدن و اگر این تاثیرات شناسایی نشن، جامعه ممکنه بدون اینکه متوجه باشه، تحت نفوذ قرار بگیره.
صرفا تحلیل فنی یک داستان کافی نیست و مهمه که بفهمیم پیام های پنهان و اثرات روانیش، چطور روی ناخودآگاه فرد و جمع تاثیر میذاره.
عدم تحلیل عمیق میتونه باعث مصرف کورکورانه ی محتوا بشه و آدما بدون آگاهی از تاثیر نامرئی فیلم و سریال، به شکل گرفتن نگرش و باورهای غیرمنتظره دامن بزنن.
امروزه دیگه نه فیلم سینمایی رو صرفا توی سینما میبینن و نه سریال های تلویزیونی صرفا از طریق تلویزیون تماشا میشن. شاید هنوز خیلی از منتقدا حساسیت زیادی برای متمرکز موندن خودشون روی کارای سینمایی داشته باشن اما فیلم و سریال، مرز نامشخص تری پیدا کردن و تقریبا تمام بازیگرا و کارگردانای سینمایی رو میشه توی سریالا هم دید و سریالا تبدیل شدن به عرصه ای برای خودنمایی بیشتر همون فیلمسازایی که برای سرگرمتر کردن مخاطب، وارد رقابت شدن.
بعضیا داستان نویسی برای سریالا رو بیشتر دوست دارن چون این کار بهشون اجازه میده تا داستان خودشون رو بیشتر گسترش بدن و بتونن به شکل منطقی تری، اتفاقات رو دنباله ی هم قرار بدن.
نقد سریالها، عموما نیاز به صرف حوصله و زمان بیشتری داره حتی اگر ایده ی کلی داستان، خیلی ساده و قابل پیش بینی باشه. سریال ها لزوما تلاش نمیکنن تا مخاطب رو با طرح کلی خودشون غافلگیر کنن بلکه نحوه ی پرداختن به جزئیات هست که معمولا گروهی از مخاطب رو جذب نوع خاصی از سریالا میکنه.
دراماهای کره ای، داستانی درمورد عشق هستن و بعضا توی همون قسمت اول هم میتونید متوجه بشید که کی قراره به کی برسه ولی نحوه ی پرداختن به ارتباط و خلاقیتی که شخصیت ها برای شکل دادن به روابط خودشون به کار میگیرن، به هیجان زدگی و سرگرم کردن مخاطبا کمک میکنه.
داستان های سینمایی، اتفاقا خیلی به طرح کلی خودشون وابسته هستن و چنانچه همون طرح کلی نتونه به اندازه ی کافی خلاقانه باشه، کل ارزش فیلم زیر سوال میره.
شاید بشه گفت که همین الان هم به واسطه ی سرویس های آنلاین، ادغام ملموسی بین سینما و سریالا شکل گرفته باشه. شما در گوشه ی پرتی از دنیا هستید و لپ تاپ خودشون رو باز میکنید یا با گوشیتون سراغ یه سایت میرید و تصمیم میگیرید که برای سرگرم شدن، یه فیلم یا سریال تماشا کنید. بعضا ممکنه توی یک سایت، فیلم و سریالها کاملا پشت سرهم قرار گرفته باشن. اهمیتی هم نداره چقدر وقت آزاد دارید، میتونید 5 دقیقه از یک فیلم یا سریال رو ببینید و بقیه شو بذارید برای یه فرصت دیگه.
نقد محتوا و پیامی که یک فیلم یا سریال قصد داره منتقل کنه، مشارکتی تری ایده برای همراه کردن مخاطبا با هنرمنداست. یک کامیونیتی خوب، بعضا بهتر از یه بازی ویدیویی ممکنه مخاطبای یه داستان رو با ایده ی درون محتوا، درگیر کنه.
چارچوبی که مخاطبای معمولا با کامنتای کوتاه خودشون در شبکه های اجتماعی شکل میدن، تا حد زیادی با الگوی مشارکت منتقدهایی که درمورد یه اثر پرحرفی میکنن فرق داره و شاید بشه گفت که منتقدا، هنوز مصونیت بیشتری درمقابل حمله های متعصبانه و طرفداری های ایدئولوژیک و احساسی داشته باشن چون انگیزه های دنباله دار و قوی تری رو در جریان انتشار محتوای خودشون دنبال میکنن.
یه منتقد، دربدترین حالت میتونه از مزیت های انتشار مرتب محتوا سود ببره و عملا کسب درآمد کنه و همین موضوع، تا حد زیادی کمکش میکنه که جریان افکار خودش رو به کمک مطالعه و قضاوت های منطقی تر، بهبود ببخشه.
پلتفرم های جدید، به مراتب بسترهای بهتری برای فعالیت منتقدهای مستقل دارن و این قبیل مخاطبای سینما و تلویزیون، بیش از پیش شانس اینو دارن که توی لایه های پیچیده ی سناریوهای طولانی، کاوش های اخلاقی و سختگیرانه داشته باشن.

جمع بندی
نقد یک اثر هنری، به مشارکت فعال مخاطبا و هنرمندا کمک میکنه و میتونه حتی بیشتر از یک بازی ویدیویی، جامعه ای حول محتوا درست کنه. مخاطبا معمولا با کامنت های کوتاه در شبکه های اجتماعی، تاثیر محدودی دارن درحالیکه منتقدها با تحلیل های گسترده، نقش ماندگارتری در شکل دادن بحث های سینمایی دارن. منتقدها به خاطر انتشار منظم محتوای تحلیلی، دربرابر حمله های ایدئولوژیک و طرفداری های احساسی، مقاوم تر هستن چون نگاهشون برمبنای مطالعه و بررسی محتوا بنا شده.
پلتفرم های جدید تا حد زیادی برای منتقدهای مستقل، فرصت ایجاد کردن و همین فضا اجازه میده که تحلیل های اخلاقی و روانشناختی عمیق تری در بررسی سناریوهای پیچیده ایجاد بشه.