متعهدترین کارگردانها نسبت به تجربهی انسانی
11 تیر · · خواندن 6 دقیقه
در اینجا با یک مقاله ی تحلیلی رو به رو هستید و قطعا معیار روشنی برای پیدا کردن لیستی از کارگردان های خاص وجود نداره. این تحقیق رو بیشتر از روی کنجکاوی و برای پیدا کردن لیستی از کارگردان ها که ممکنه فیلم هاشون روانشناختی و خلاقانه باشه انجام دادم و امیدوارم اینطور برداشت نشه که قراره از یک کارگردان، تمجید کورکورانه بشه و ارزش کارش رو با دیگران به رقابت گذاشت.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
بسیاری از این کارگردانها، عملا هیچ کار پرفروشی در کارنامه ی خودشون ندارن اما گاها داستان هایی رو به تصویر کشیدن که موضوعات و محتوای جالبی داره و مناسب افرادی هست که دوست دارن عمیق ترین ویژگی های انسانی رو از لنز سینما، مورد مطالعه قرار بدن.
لین رمزی Lynne Ramsay عاشق روایت های روانشناختی، سکوت های سنگین و تصویرهایی هست که بیشتر از دیالوگ حرف میزنن. سبک روایی رمزی، مینیمالیستی و روانشناختی هست و حس غالب درون داستان هاش رو میشه با نوعی خشونت درونی و سکوت سنگین، مرتبط دونست و تعریف کرد.
آری آستر، استاد ساختن اضطراب از دل سکوت و نمادهای آیینی هست و چارلی کافمن، سبک رواییش به فضای سوررئال، فلسفی و ذهنی نزدیکه و معمولا احساساتی مثل اضطراب، تنهایی و وضعیت های پیچیده ی روانی رو میشه توی کارهاش دید. ولی شاید معروف ترین اسمی که توی این مطلب میشنوید، آندری تارکوفسکی باشه.
ویژگی مشترک کارگردان هایی که در این مطلب بررسی میشن اینه که همگی روایتگری روانشناختی و درونی دارن و بیشتر از اینکه به اتفاقات بیرونی تکیه کن، به دنیای درونی شخصیت ها میپردازن و احساساتی مثل اضطراب، توهم یا حتی سکوت رو نشون میدن.
کارهاشون عموما ساختار غیرخطی یا تجربی داره و هیچ کدوم به روایت کلاسیک سه پرده ای پایبند نیستن. این کارگردان ها با مفهوم زمان، حافظه و ترتیب واقع بازی میکنن و در فیلم هاشون شاهد فضاسازی بصری به جای تکیه ی صرف به دیالوگ ها هستیم.

معمولا هم سراغ موضوعات حساسی میرن و عمدتا پرسش های فلسفی بنیادی درمورد مرگ، اضطراب و جنسیت یا مشکلات روانی رو بررسی میکنن و موضوع فیلماشون ترکیبی از فلسفه با روایت هست و شانس زیادی برای تحریک ذهن مخاطب برای رفتن به سمت تفکر فلسفی داره.
میراث تارکوفسکی
تارکوفسکی اهل روسیه، به عنوان یکی از شاعرانه ترین و متافیزیکی ترین فیلمسازهای تاریخ سینما شناخته شده. بعضی ها عقیده دارن که فیلم های تارکوفسکی، صرفا روایت نیستن بلکه کمک میکنن تا مخاطب، وارد یک رویای فلسفی بشه و زمان، حافظه و تجربه ی انسانی، مفهوم متفاوتی پیدا کنن.
تارکوفسکی به جای تدوین سریع، از برداشت های بلند و سکوت های سنگین استفاده میکرد تا بیننده رو مجبور کنه که در لحظه بمونه و نوعی مراقبه ی سینمایی رو خلق میکرد.
یکی از نقل قول های معروف تارکوفسکی اینه که: هیچ عملی رو نمیشه عوض کرد... غیر قابل برگشت بودن تجربه ی انسانی چیزی هست که به زندگی و اعمال ما معنا و تشخیص میدن.
تارکوفسکی خیلی زود و در سن 54 سالگی مرد ولی اسمش هنوز هم خیلی معروفه و حتی اگر هیچ کدوم از فیلمهاش رو ندیده باشید، ممکنه بارها اسمشو شنیده باشید.

یورگوس لانتیموس
فیلم Poor Things شاید معروفترین اثر این کارگردان باشه و به نوبه ی خودش تونسته توجه جشنواره ها و منتقدهای متنوعی رو به دست بیاره و بین مخاطبای عمومی هم بخت و اقبال خوبی داشته.
لارنس فون ترییر
فون تری یر رو ممکنه در وب فارسی، بیشتر با فیلم اروتیک نیمفومانیا شناخته باشید اما کار مالیخولیاش، معروف تر هست و جنس فیلماش باعث شده که همیشه مرکز بحث های هنری و اخلاقی باشه و حتی خوده فیلم نیمفومانیا بیشتر از اینکه درمورد مسائل جنسی باشه، پتانسیل اینو داره که فلسفه ی وجودی آدما رو به چالش بکشه.
لارنس فون تریه، تریر یا هر چیزی که راحت تر هستید، از دهه ی 80 میلادی فعاله و بنیانگذار جنبشی به اسم دگما 95 به حساب میاد که تاثیر عمیقی روی سینمای اروپا گذاشته و بابت محتوای خاص کاراش، تبدیل به نوعی کارگردان بدنام محبوب شده.
به لحاظ شهرت عمومی و حضور در رسانه ها، فون تریه احتمالا شناخته شده ترین چهره ی این لیست هست چون هم کارگردانه و هم حواشی زیادی درست کرده و در جشنواره ها، تونسته خودنمایی کنه اما اگر بخوایم درمورد تاثیر روی روایت های سینمایی صحبت کنیم، کافمن که در بخش بعدی مورد بررسی قرار میگیره، معروف تره.

چارلی کافمن
چارلی کافمن یه کار معروف در کارای برتر IMDb داره که در سطح اینترنت هم ازش کلی گیف و میم ساختن. فیلم درخشش ابدی یک ذهن پاک، صرفا بخشی از کارنامه ی این کارگردان هست.
کافمن بیشتر به عنوان نویسنده ی نابغه درمورد مسائل انتزاعی و روانشناختی شناخته میشه و سبکش بیشتر درونگرایانه و فلسفی هست. هرچند جنجال خاصی هم اطرافش به وجود نیومده اما کارهاش تونستن عموما تاثیر عمیقی روی ذهن مخاطبا ایجاد کنن.
فیلم درخشش ابدی یک ذهن پاک، جزو تاثیرگذارترین فیلم های قرن 21 شناخته شده و دست آوردش نسبت به بعضی از اسامی این لیست اینه که در عین جلب توجه منتقدا تونسته در بین مخاطبای عمومی هم محبوبیت قابل توجهی به دست بیاره.
ولی مثلا فیلمی مثل درخشش ابدی، بیشتر خوش ساخت و ظریف هست و وقتی داستان خامش رو پیش فیلمای کسی مثل فون تریه قرار بدید، میتونن خیلی ساده به نظر برسن و شاید دلیل محبوبیت پیدا کردن کاراش در فرهنگ عمومی هم همینه.
چیزی که برام عجیبه این هست که با وجود اینکه سینما خیلی درمورد انسانه ولی اینقدر برای هنرمنداش سخته که یه کار درمورد احساسات متنوع انسانی درست کنن و انگار سطح همدلیش، مخصوصا در کارهای جریان اصلی، خیلی پایین باقی مونده. با اینکه مخاطبا اونقدرا هم بددل نیستن و اگر یه کار جالب ارائه بشه، ازش استقبال میشه.
در سینمای جریان اصلی، احساسات اغلب به شکل قابل فروش در میاد یعنی باید سریع، قابل فهم و قابل پیش بینی باشن. پیچیدگی های روانی، تناقض های درونی یا احساسات مبهم، معمولا در این فضا جایی ندارن چون ریسک فروش رو بالا میبرن.
فیلم هایی که به احساسات انسانی نزدیک میشن، معمولا ریتم کندتری دارن، سکوت های بیشتری دارن و شامل لحظه هایی هستن که مخاطب باید درون خودش بره. اما سینمای جریان اصلی اغلب از این لحظه ها فرار میکنه چون میترسه مخاطب حوصله اش سر بره.
احساساتی مثل عشق، غم یا ترس، در سینمای جریان اصلی، اغلب به شکل کلیشه ای و قابل پیش بینی نمایش داده میشن. این باعث میشه که همدلی واقعی، که نیاز به ظرافت و پیچیدگی داره از بین بره.
جمع بندی
اما مخاطب ها برخلاف تصور رایج، بددل یا سطحی نیستن و وقتی فیلمی مثل درخشش ابدی یک ذهن پاک یا Her عرضه میشن، خیلی ها باهاش ارتباط عمیقی برقرار میکنن. یعنی اگر فیلمی با صداقت، ظرافت و پیچیدگی احساسی ساخته بشه، مخاطب نه تنها پس نمیزنه بلکه در آغوشش میگیره.