قسمت 3 از فصل 1 سریال سوپرنچرال، با اسم مرگ در آب، داستان یک دریاچه ی نفرین شده است که آدمها رو به شکل مرموزی قربانی میکنه.
توی سکانس های آخر، اندریا گونه ی سم رو میبوسه و با اینکه این کارش صرفا جنبه ی تشکر و قدردانی داره، باعث میشه که سم پس بیوفته و کمی خجالت بکشه.

فضای این قسمت هم خیلی کاتولیکی و کلیسایی هست. اصولا توی این مدل داستان ها، افرادی که خانواده دارن، یکجا نشین میشن و ماجراجوییشون تراژیک و تلخه چون پای اعضای خانواده ی خودشون در میونه. سم و دین هم به خاطر پیدا کردن یا از دست دادن عزیزانشون میتونن سفر کنن و همینکه از چشم این افراد به فضایا نگاه میکنیم، از میزان تراژیک بودن داستان کم میشه.
خانواده ی لوکاس مثل یک جماعت کلیسایی، در اندوه سپری میکنن و اندریا، مثل مادری مقدس، تلاش میکنه تا فرزند خودشو نجات بده. سم و دین، در اینجا مثل زائرهایی هستن که از بیرون میان اما لزوما نقش عابد ندارن بلکه قصد دارن یک کار تطهیری انجام بدن.

آیین های کلیسایی در اینجا، نقش تطهیرکننده ی روح انتقام جو رو داره. راهبه میگه اون پسر خوبی بود ولی دیگه پیداش نشد و از این جور حرفا. این تطهیر، درمورد فردی صورت میگیره که از روی انتقام جویی، عزیزان دیگران رو ازشون میگیره و بچه ها رو با گناه پدرانشون قضاوت میکنه. این نگاه گروه زده، در نظر کلیسا مشروعه.

جمع بندی
روح انتقامجو، بچه ها رو قربانی میکنه چون پدرانشون گناهکار بودن؛ این نگاه به شکل نمادین، همون منطق کلیسایی ای هست که گناه موروثی رو میپذیره.
سناریو به جای نقد این منطق، اون رو در دل روایت جا میده و سوال و انتقاد خاصی مطرح نمیکنه. بعضا روایت های ماورایی میتونن ناخواسته، منطق های خطرناک رو تثبیت کنن.