معرفی و بررسی انیمه ی سریالی Teogonia
12 تیر · · خواندن 3 دقیقه
انیمه ی تئوگونیا یه کار فانتزی با حال و هوای ایزکای به حساب میاد که مبارزه های خونین و دنیاهای کلاسیک رو با داستان دنیاهای مدرن ترکیب میکنه. ایزکای یا Isekai ژانر محبوبی در انیمه، مانگا و رمان های سبک لایت ناول ژاپنی هست و معنیش به طور ساده "دنیای دیگر" یا "انتقال به جهانی موازی" میشه.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
قسمت اول این انیمه، شخصیت کای رو معرفی میکنه که نوجوانی از دهکده ی مرزی به حساب میاد و توی جنگ با موجودات مرموز، زخمی میشه. در این حین، خاطرات زندگی های قبلیش رو به یاد میاره و این موضوع باعث میشه که به نوعی بیداری برسه که الگوی رایجی در داستان های ژانر ایسکای یا ایزکای محسوب میشه.
توی این ژانر، معمولا شخصیت اصلی از دنیای واقعی که محیط مدرن، شهری یا بعضا خسته کننده است، به دنیای فانتزی پرت میشه و با جادو، هیولا و پادشاهی ها و حتی دنیای یک بازی ویدیویی رو به رو میشه. درواقع اغلب ایسکای ها رو میشه نوعی شبیه سازی از رویای وارد شدن به بازی ویدیویی مورد علاقه دونست و صرفا بعضی از داستان ها طوری طراحی میشن که حس واقعی تری داشته باشن و دیگه درمورد بازی و سیستم و پرت شدن توی یک دنیای شبیه سازی شده صحبت نمیشه.
قوانین قدرت گرفتن در این داستان هم شباهت زیادی به بازی های ویدیویی داره و با یه فرهنگ و دنیای سطحی نگرانه که نسبت به دنیای مدرن، در افول و بدویت زیادی به سر میبره، رو به رو هستیم.

این داستان ها معمولا نوعی نقد ضمنی بر دنیای مدرن دارن و موضوع بی هویتی، تنهایی و فشار اجتماعی رو زیر سوال میبرن. داستان تئوگونیا خیلی رقت انگیز هست و میشه حس کرد که الگوهای فکری فرهنگ سازنده، حتی توی داستان های مدرن هم بدون اصلاح، مورد استفاده قرار میگیره. یعنی میشه حس کرد که حتی توی داستان های مدرن هم درگیر حسرت های یه سیستم ارباب و رعیتی هستن.
این موضوع توی خیلی از کارهای فانتزی ژاپنی و حتی داستان های مدرن، قابل مشاهده است یعنی ردپای ساختارهای سلسله مراتبی، وفاداری به ارباب و حسرت نسبت به نظم از دست رفته ی گذشته دیده میشه. انگار یه میل پنهان به بازگشت به نظمی که هم دردناک بوده و هم معنا زا، قابل مشاهده است.
جمع بندی
ژاپن قرن ها ساختار فئودالی داشت و سامورایی ها، شوگان ها، رعایا، بخشی از نمادهای این فرهنگ بودن. حتی بعد از مدرن سازی، خاطره ی اون نظم سلسله مراتبی، توی ناخودآگاه فرهنگی باقی مونده و توی انیمه ها، این اغلب به شکل اربابی که باید ازش محافظت کرد یا قهرمانی که باید وفادار بمونه ظاهر میشه.
شاید این حسرت، نه برای ظلم اون سیستم بلکه برای وضوح نقش ها و معنا باشه. توی دنیای مدرن، نقش ها مبهم تر هستن و خیلی ها دنبال یه ساختار واضح میگردن حتی اگر اون ساختار، ناعادلانه باشه. ایزکای گاهی این میل رو با دنیایی فانتزی بازسازی میکنه.
از نظر روایی، رابطه ی ارباب و رعیت، یا فرمانده و سرباز، یه بستر عالی برای درام، فداکاری، خیانت و تحول شخصی فراهم میکنه ولی وقتی این الگوها بدون نقد، بازتولید میشن، ممکنه حس نوستالژی برای سلطه پذیری رو تقویت کنن.