معرفی و بررسی سریال Captivating the King| پادشاه مسحور
12 تیر · · خواندن 6 دقیقه
پادشاه مسحور یا فریب پادشاه، یه سریال عاشقانه با تم تاریخی هست که هرچند مخاطب چندانی به دست نیاورده ولی امتیازای خوبی رو توی مارکت خاص خودش داشته. این سریال، شخصیت های کلیدی محدودی داره و نقطه عطفش، کشش، عشق و دوستی ای هست که از همون ابتدا، میشه انتظار شکل گیریشو داشت.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
از مجموع صرفا 1600 مشارکت کننده در سایت IMDb امتیاز 7.6 به دست آورده که رقم چندان عجیبی برای یه کار کره ای نیست. سرشناس ترین بازیگرش شاید بشه گفت که جو جونگ سوک هست که هرچند کارای متنوعی توی رزومه اش داره اما برخی از بازی هاش و پروژه هایی که انتخاب میکنه، حرفه ای به نظر میرسن و لزوما حول محور موضوعات مارکتی کره نیستن.
اگر از جمله افرادی هستید که چندان موفق به ارتباط گرفتن با کارای آسیای شرقی و بخصوص سریالاشون نیستن، بهتره بدونید که بخصوص توی ملودرام ها و کارای تاریخی یا محصولات دارای تم سنتی، همیشه با نوعی مدیتیشن یا حالت ذن رو به رو میشید یعنی مکس و نگاه کردن طولانی مدت یک کاراکتر به طبعت یا نقطه ای نامعلوم، بخشی از اتمسفر سریال به حساب میاد و اتفاقا برای برخی، جذابیت خاص خودشو داره. معمولا کارایی که می تونن پا رو فراتر از مارکت کره بذارن و تبدیل به سریالایی بشن که مخاطبای بین المللی دارن، با این اتمسفر ساخته نمیشن و شخصیت های کلیدی، یه سبک زندگی تا حد زیادی مدرن دارن. اگه مسائلی درمورد فرهنگ و سنت های شرقی براتون درک و هضم بشه، شاید عاشقانه های کره ای، براتون تبدیل به یکی از جذاب ترین انواع سریالا بشن.
هشدار: ادامه ی این مطلب میتونه داستان سریال رو لو بده.

موضوعی که خیلی به ایجاد گره داستانی دامن میزنه، فراموشکاری بعضا فریکی شخصیت کلیدی و عدم توجهش به جزئیاته. با اینکه به لحاظ عاطفی، فرد تنهایی به حساب میاد و پیش نمیاد که بتونه ارتباط احساسی عمیقی با اطرافیانش برقرار کنه اما گذر زمان باعث میشه که مسائل مهمی رو از یاد ببره و همین مقدمه ای میشه برای شکل گیری اتفاقات بسیار جدی.
ترکیب خون و کشتار با ظاهر بسیار ملایم و ظریف زندگی اشرافی، کنتراست شدیدی توی این سریال تاریخی ایجاد کرده و در عین یک نگاه منفی و انتقادی که نسبت به سیستم پادشاهی وجود داره، غیر قابل انکاره که اشرافیت، دقیقا فرم ایده آل و مایه ی حسرت اغلب شخصیت های درون داستانه. با وجود تمام تراژدی هایی که حول زندگی اشراف میگذره، باز هم چیزی نیست که حتی شخصیت های باهوش، بخوان ازش فاصله بگیرن. یه موضوعی که همیشه باعث میشه با کنجکاوی به سراغ بررسی تولیدات سینمایی و سریالای هر ملت برم اینه که ببینم چه نگاهی نسبت به سیستم های رایج کلاسیک و مدرن دارن و انتقادات خودشون رو با چه استدلالهایی مطرح میکنن. درمورد کره ی جنوبی، به عنوان یه کشوری که از سیستم پادشاهی عبور کرده و خودشو مفتخر به دموکراسی میدونه، نگاهی که به اشراف در ساخته های سینمایی و تلویزیونیشون وجود داره، نوعی تضاد نسبتا واضح رو نشون میده که در خلال این سریال هم قابل مشاهده است.
منتقد ترین شخصیت درون این سریال، کنگ هی سو یا دختری هست که سعی میکنه لباس های مردونه بپوشه و به لی این نزدیک بشه. کنگ هی سو به روش های نسبتا ساده ای سراغ رابینهود بازی میره و در این زمینه، به تدریج، افکار و جهانبینی و ایده آل های خودش رو مطرح میکنه. اون مشخصا به سیستم پادشاهی هم انتقاد داره اما وقتی پای علاقه اش به لی این وسط بیاد، مطرح کردن انتقاد ها، دیگه اونقدرا هم مهم نیست.
برادر بزرگتر یی این، به عنوان پادشاه، اهمیت زیادی به برادر کوچکتر میده و وفاداری بین این دو به شکلی هست که یی این در برهه ای قبول میکنه تا با قول وفاداری به برادر بزرگترش، توسط سلسله ی چینگ، گروگان گرفته بشه که موضوع رایجی در داستان های شاهانه ی شرقی به حساب میاد.

پادشاه یا برادر بزرگتر، یی سون، دچار نوعی پارانویا هست و نفرت از یی این، درونش ریشه میگیره. سریال کاملا سعی کرده که به این پارانویا، به عنوان یه نابهنجاری روانی دامن بزنه و آثار جنون رو به راحتی میشه در رفتار یی سون مشاهده کرد.
یی این با بازگشت به خونه، متوجه مشکلات برادرش هم میشه اما سعی میکنه مدارا کنه و برای رفع کسالت، به بازی بادوک رو میاره و در همین حین هم با بازیکن جنجالی، دختر پسرونه پوش این داستان آشنا میشه. میشه حس کرد که کشش یی این به بازیکن بادوک، چیزی بیشتر از علاقه به بازی و سرگرم شدن هست و نوعی حس اعتماد و تعلق، بین این دو شکل میگیره اما انتقال پادشاهی به یی این و نحوه ی وقوعش، با چند تراژدی خونین همراه میشه و نوعی آسیب روانی رو برای یی این به وجود میاره. این آسیب، هرچند چندان ملموس نیست اما بازیکن بادوک، بیش از همه متوجهش میشه و نمی تونه تغییر رفتار یی این رو تحمل کنه.
یی این با اینکه حالا به پادشاهی رسیده و عملا بالاترین مقام رو داره اما شبیه فردی شده که ناخواسته و به شکل دردناکی، برخی از تعلقاتش رو از دست داده و رفتاری که از طرف برادرش تحمل کرده، باعث شده تا پارانویا، مثل یک ویروس، به سلامت روانیش حمله کنه و منتقل بشه.
با وجود تمام این توصیفات، تغییر رفتار یی این با بازیکن بادوک، چندان گره منطقی ای به داستان نمیبخشه و انگار صرفا سناریو نویس سعی کرده تا رفاقت این دو رو تبدیل به کینه جویی کنه و بازیکن بادوک رو با نوعی حس نفرت و طبع سادیستی، در مقابل یی این قرار بده.
رفتارهای سادیستی، معمولا بیش از هر رفتاری میتونن حس لذت عمیق رو به سناریو اضافه کنن بخصوص وقتی یه نفر بابت سهل انگاری و نادیده گرفتن احساسات دیگران، مجبور به تحمل رنج میشه یا یه نفر، بابت علاقه ای که به یکی دیگه داره، خودشو راضی میکنه تا نادیده گرفته شدن رو نپذیره و با تغییر رفتار و تبدیل شدن به یه شخصیت سادیستی، دوباره به فرد مورد علاقه اش نزدیک بشه.
جمع بندی
رفتار سادیستی بازیکن بادوک، بر خلاف چیزی که فکر میکنه، لزوما نابهنجار نیست و مثل برخی از داستان های عاشقانه، باعث میشه تا ارتباط صمیمانه تری بین دو مرغ عاشق شکل بگیره و به درک عمیق تری نسبت به همدیگه برسن. سادیست درون بازیکن بادوک، اونو به سمت نوعی رفتار انتقادی سوق میده. در ابتدای سریال، اون انتقادات خودش رو به شکل صریح تری به جامعه عرضه میکنه و لزوما نمی تونه آنچنان هم به نتیجه ی دلخواهش برسه اما وقتی سعی میکنه منظور خودش رو پنهان تر و زیرکانه تر عرضه کنه، تازه داستان دچار نوعی هیجان و گره جالب تر میشه.
این نگاه بازیکن بادوک به زندگی و جامعه رو شاید بشه نقطه عطف این سریال در نظر گرفت و جنبه ای از شخصیت پردازی هست که به شکل خلاقانه ای بهش پرداخته شده.