معرفی و بررسی سریال King the Land| پادشاه سرزمین
12 تیر · · خواندن 8 دقیقه
پادشاه سرزمین مثل اغلب سریالای رمانتیک کرهای، چند تا الگوی خاص رو دنبال کرده. اول اینکه شما از همون ابتدا میدونید که دختر و پسر داستان قراره به هم برسن و یه رابطهی رمانتیک رو تجربه کنن، دوم اینکه داستان معمولا توی یه فصل که حدود 15 قسمته تموم میشه.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
کارای عاشقانهی کرهای طرفدارای خاص خودشون رو دارن و بهشخصه داستان این مدل سریالا رو به سریالای جنایی و اکشن کرهای ترجیح میدم؛ دلیلشم برمیگرده به فرهنگ عمومی این مردم که شدیدا مالیخولیایی، تاریک و سطحینگرانه است.
البته شما این فرهنگ رو توی کارای رمانتیک هم بهکرار میبینید مثلا قلدری و ظاهربینی و تفاوت طبقاتی شدیدی که معمولا نوعی تضاد شدید و غبطه برانگیز رو ایجاد میکنه.
حداقلش اینه که عشق و مسائل رمانتیک، نوعی زبان مشترک رو ایجاد میکنه و صرفا چیزی مخصوص فرهنگ کرهی جنوبی نیست.
در روزهای اول انتشار، پادشاه زمین تونست حتی به امتیاز 8 از 10 در سایت IMDb برسه ولی در زمان تحریر این مطلب، این امتیاز به 5.3 رسیده و پسندای گوگل هم 27 درصده.
شین سارانگ یه دختر ساده و بهظاهر معمولیه که سعی میکنه بهتنهایی مسیر خودشو هموار کنه و نسبت به وظایفی که بهش سپرده میشه، خیلی مسئولیتپذیر و صادقه. گو وون پسر خوشچهرهایه که ثروت زیادی در اختیار داره ولی مشخصا چندان رضایتی از زندگیش نداره و با یهسری رازهای خونوادگی درگیره.

از ادامهی این مطلب بهبعد ممکنه نقدایی رو بخونید که در نظرتون منفی باشن ولی یادتون نره که این حرفا اصلا به این معنی نیست که از این سریال بدم اومده. بهعنوان یه کار عاشقانه، واقعا از دیدنش لذت بردم و خیلی دوست دارم که کارای مشابه دیگهای هم ببینم و بهنظرم بازی شخصیتهای اصلی هم خیلی جذاب بود اما نقد محتوایی جنبههای متفاوتی از یه داستانو میتونه پوشش بده.
یه داستان عاشقانه، فقط داستان دو نفر نیست که تحتتاثیر همدیگه قرار میگیرن بلکه جامعه بهعنوان یه شخص سوم ظاهر میشه که اتفاقا تاثیر قابلملاحظهای روی کیفیت رابطهی شخصیتهای داستان داره.
کرهی جنوبی، بهنوبهی خودش استفادهی زیادی از هنرهای نمایشی برای نشون دادن فرهنگش میکنه و اتفاقا توی این سریال هم بهتناسب شغل و موقعیت اجتماعی شخصیتها، ما با خورده فرهنگای زیادی از زندگی مردم کرهی جنوبی آشنا میشیم.
چیزی که میبینم اینه که ما با یه جامعهای طرفیم که آدماش خودسانسوری زیادی انجام میدن و این رو نشونهای از ادب میدونن. شما همچینچیزی رو ممکنه خیلی کم توی کارای آمریکایی ببینید و خیلیا مردم کره یا ژاپن رو به این ادب و خودداری افراطیشون میشناسن که بسیاری از اوقات، نهتنها تاثیر مثبتی ایجاد نمیکنه بلکه باعث دراما و مشکلات و کشاومدن بیمورد بسیاری از اتفاقات میشه.

سارانگ مدام از این حرف میزنه که باید با آدما یکسان برخورد کرد و براشون شان قائل شد ولی بهشخصه داره به آدمایی خوشخدمتی میکنه که در ازای حقوق ناچیزی، کار زیادی ازشون میخوان و یه کارمند خوشسابقهای مثل اون، هنوز توان مالی برای مستقل شدن یا خیلی از امکانات رفاهی رو نداره.
ما خودخواهی رو صرفا توی سرشاخهها و افراد ثروتمند این جامعه نمیبینیم بلکه از رفتار همکارای معمولی شخصیتای اصلی و مثبت داستان هم میشه فهمید که این فرهنگ، آدمای خوب خیلی کمی داره و عمدتا با همدیگه رفتارهای خودخواهانهای رو ردوبدل میکنن. چشموهمچشمی و حسادت زیادی بینشون هست و خیلی زیاد پیش میاد که همدیگه رو با حرفای زننده اذیت کنن یا حتی از پشت، بههمدیگه خنجر بزنن.
اما عملکرد گو وون و سارانگ به صورتیه که با این سیستم ارباب و رعیتی کنار میان و مشکلی هم ندارن که فرهنگ جامعهشون چقدر طبقاتیه. سعی میکنن منطقهی امنی رو توی همون محیط کسبوکار درست کنن. گو وون از فرصتی که برای مدیریت و حکمرانی داره استفاده میکنن تا تجربهی کارمندای خودشو بهبود ببخشه که همینم بهنوبهی خودش تصویری از نوعی گروهزدگیه. شاید با خوتون بگید که خب طرف باید چیکار کنه؟ همینم که سعی میکنه محدودهی خودشو امن نگه داره خیلی مرام و معرفت بهخرج داده.

نکته اینه که فکر نمیکنم فردی مثل گو وون، واقعا سعی داشته باشه بهترین نقش خودشو بازی کنه. اون پیش از عاشق سارانگ شدن، یه فرد بهشدت خودخواه بوده و اهمیتی هم نمیداده که زیردستای پدرش دارن چجور میگذرونن و بعدش هم با وجود اینکه میگه من علاقهای ندارم با خواهرم برای رسیدن به ریاست بجنگم، منافع خودشو از این سازوکار جدا نمیکنه درحالیکه میتونست بهراحتی سراغ موقعیتهای شغلی خارج از کسبوکار پدرش بره و اتفاقا انتظار هم نمیره همچین آدمی زندگی بدی رو برای خودش بسازه چون مجبور نیست که کاملا از صفر شروع کنه.
اون توی قلمرو پدرش میمونه و ازش کسب منفعت میکنه و عشقی که به سارانگ پیدا میکنه هم کمکم تشویقش میکنه تا آلفای قبیله بشه و جنگی که خواهرش شروع کرده رو ببره.
این جنگ قدرت، میتونست اصلا شکل نگیره و گو وون سارانگ رو از این محیط میتونست بیرون بکشه و دور از این محیط، زندگی خودشون رو از نو شروع کنن اما دراماهای درون کسبوکار خونوادگی، بهنوبهی خودش باعث کش اومدن داستان میشه. فشار روانیای که گو وون و سارانگ برای مدیریت رابطهشون تحمل میکنن، بعضا خیلی فرسایشی و آزاردهنده میشه و سایهی سنگین یه سیستم گروهزده و پر از کینه و حسادت، روی سرشون سنگینی میکنه.
سارانگ مخالف تبعیض هست اما همکاریای که با هتل و منافع و سیاستشون داره، پاکدستیش رو خدشهدار میکنه و اگر با عملکردش، دو قدم بهسمت جلو برداره، با خوشخدمتی به همچین سیستمی، سه قدم بهسمت عقب برداشته.
این سناریو میتونه انگیزههایی مثل تندادن به سیستم رقابتی فاسد با هدف افزایش اعتماد بهنفس و حس قدرت رو درون بینندهاش بیدار کنه درحالیکه میشه این سوالو مطرح کرد که آیا هر آزمونی که توی زندگی، پیش روی ما قرار میگیره، ارزش شرکت کردن رو داره؟ گاهی وقتا شرافتمندانهتر اینه که به بعضی از آزمونا و چالشای زندگی تن ندیم و خودمون رو به افرادی که هدفشون خراب کردن وجههی ما و فرسوده کردنمون هست تن ندیم.
سیستمی که امثال سارانگ درونش مشارکت میکنن، به لطف خدمتگذارانش هست که میتونه تولید ثروت کنه و عملا وقتی افرادی مثل اون از خوشخدمتی به همچین سیستمی سرباز بزنن، سازوکار بالای سرشون مجبور میشه که نوعی بازنگری داشته باشه و فشار کمتری رو به کارمندا تحمیل کنه.
سکوت و سازش سارانگ، در بسیاری از مواقع، نهتنها منصفانه نیست بلکه باعث میشه تا نگاه تحقیرآمیز افراد ثروتمند به آدمایی مثل اون، جدیتر بشه و تحسینی که از جانب بالادستیهاش دریافت میکنه، یه تحسین فرمالیته و بیفایده است که ریشههای انسانی نداره بلکه انگار ازش تحسین میکنن چون تونسته مثل یه حیوون دستآموز خوب ظاهر بشه.
افرادی که جزء طبقهی فرودست جامعه هستن، حتی در مقابل افرادی مثل گو وون هم قرار نیست که لزوما حس صمیمیت و برابری داشته باشن و دلیلش اینه که شرط همراهی با امثال گو وون اینه که سربهراه سیستم بالای سرتون باشید و باهاش تا جای ممکن بسازید. صادقانه رنج همراهی با همچین سیستمی رو بپذیرید و منتظر بمونید که شانس در خونهتون رو بزنه و به بالادستیای مثل گو وون بربخورید که به زیردستاش علاقهمند میشه و تصمیم میگیره که شرایط رو بهشون سخت نگیره.
سیستم اقتصادی و اجتماعیای که هتل کینگ بخشی از اونه، با یه فرهنگ رقابتی و ارباب و رعیتی پیش میره که ریشههاش چیزی فراتر از مفاهیم سرمایهدارانه است و حکایت از یه فرهنگ عمومی داره که آدما رو نه براساس درونیاتشون بلکه براساس ظواهر زندگیشون قضاوت میکنن. سارانگ دوست داشتنیه چون اگر ظاهرش ساده است و ثروتی نداره اما میتونه اهل مدارا باشه و بعضا درمقابل هرنوع ظلم و خشونت و بیانصافیای سکوت کنه. اگر یه دختر پولدار بود میتونست بیادب و لجباز و ناخوشآیند باشه و همچنان انتظار داشته باشه که بهخاطر بعضی از رفتارای با مزهاش توجه و عشق دریافت کنه اما در اینجا، جذابیتش تنها درصورتی حفظ میشه که همین اخلاق بیشازحد مداراکننده رو حفظ کنه و برای پسر ناشی و بعضا بیادب اربابش، یه مادر فرمایشی نمونه باشه.
این یه واقعیته که گو وون در ابتدای رابطه، رفتار بسیار ناخوشآیندی رو از خودش نشون میده اما همچنان بهواسطهی موقعیت و ثروتی که داره، بارها فرصت اینو پیدا میکنه که جلوی سارانگ ظاهر بشه و اونو تحتتاثیر قرار بده.
تصور کنید که همین آدم، ثروت خاصی نداشت؛ اونوقت خیلی از موقعیتای لاسزدن و هیجانزده کردن سارانگ هم کنسل میشد یا حداقل موقعیتهای بعضا ناراحتکننده یا کسلکنندهی بیشتری رو باهم سپری میکردن.
جمعبندی
اگر بخوام یه تصویر واضحتر از نحوهی مشارکت شخصیتای اصلی این داستان در ترویج یه عرف فاسد ارائه بدم میشه این جامعه رو به یه دریا تشبیه کرد که اگر شما یه گوشهاش رو آلوده کنید، میتونید انتظار داشته باشید که آلودگیش، دامنگیر بقیه هم بشه. این آلودگی میتونه نتیجهی یه عرف و عادت اشتباه باشه.
گو وون و افراد ثروتمندی مثل اون، توانایی اینو دارن که روی این دریا، یه حاشیهی امن درست کنن و نوعی خشکی با ظاهر و وجنات زیبا رو بسازن اما نمیتونن نیاز خودشون برای درگیر شدن با این دریا و استفاده از منابعش منجمله آب که میشه به ثروت یا تجارب انسانی تشبیهش کرد رو منکر بشن.
گو وون هرچقدر هم پولدار باشه، نیاز داره با همچین جامعهای معاشرت کنه تا بتونه دوستایی پیدا کنه، جفتگیری کنه یا با معشوقش وقت بگذرونه. حالا وقتی ایندو درون چنین دریایی شیرجه بزنن، ناخودآگاه درمعرض همون آلودگیهایی قرار میگیرن که ایدهی امثال گو وون برای در امان موندن ازشون، ساخت یه حاشیهی امن مثل سیستم هتل کینگ هست.
بهبود فرهنگ یه جامعه نیازمند نوعی مبارزهی مدنیه و لزوما با تغییر اتمسفر یه هتل نمیشه به همچین خواستهای رسید.