معرفی و بررسی سریال Supernatural
12 تیر · · خواندن 8 دقیقه
چیزی که اول از همه کنجکاوم کرد تا این سریالو ببینم، گیف و استیکرای دین در حین خوردن انواع خوراکی بود. فکر میکنم فصل اول این سریال، توی دورهای ساخته شده که هنوز طراحی صحنه و لباس و گریمای اینستاگرامی نت فلیکس، سینما و تلویزیون رو به گند نکشیده بود.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
قسمت اولش، شروع قوی ای برای یه سریال به حساب میاد حتی با اینکه الان بعد از گذشت دو دهه، جلوه های ویژه اش کمی ناشیانه به نظر میرسن.
اما چیزی که از همون سکانس اول درموردش تقریبا مطمئن شدم این بود که این داستان، قرار نیست به لحاظ محتوایی نظر مثبتمو جلب کنه.
موضوعی که توی اغلب مطالب نقد کارای معروف، برای جلوگیری از سوتفاهم میگم اینه که نقد منفی به محتوای یه فیلم یا سریال، به این معنی نیست که اثر مذکور، ارزش دیدن نداره. حتی سالم ترین سناریوها هم میتونن حاوی پیام های نابهنجار ریزی باشن و بررسی کردنشون، ایمنی روانی مخاطب رو افزایش میده.
یعنی آدم به نوعی آگاهی میرسه که قصد داره از چی تاثیر بگیره و از چه الگوهایی تاثیر نپذیره.
سریال در ظاهر درباره ی شکار موجودات ماورائیه اما در بطن خودش، روایت هایی از خیر و شر، فداکاری رو ارائه میده و گاها میشه نمادهای مذهبی رو درون سریال دید.
شخصیت دین، شوخ طبع و خاکستریه و گاها میتونه تصمیمات سادومازوخیستی ای اتخاذ کنه.

سریال از فصل های میانی به بعد، بیش از پیش سراغ مفاهیم مذهبی میره و پای خدا و شیطان و فرشته رو وسط میکشه اما لزوما نگاه چندان عمیقی به این موضوعات نداره و حتی میشه گفت با الگوهای نابهنجاری ترکیب میشه.
دین از بچگی در جنگ با موجودات ماورایی بزرگ شده و آموزش دیده که قربانی نده، حتی اگر خودش قربانی بشه و همین پیش زمینه باعث شده که نگاهش به دنیا، پر از بی اعتمادی و محافظه کاری باشه که گاها باعث میشه خشونت زیادی به خرج بده.
دین شخصیت کنترل گری داره و بخصوص درمورد سم، گاها این کنترل باعث میشه که جلوی رشد شخصیت های اطرافش رو بگیره.
دین گاها خودش رو قربانی میکنه و حتی بعضا با بقیه بدرفتاری داره چون فکر میکنه هدف نهاییش یعنی نجات دادن جون آدم ها مهم تر از جریحه دار نکردن احساسات بقیه است و خیلی وقت ها نمیتونه آسیب هایی که خودش دیده رو درک کنه.
در نتیجه، دین یه شخصیت خاکستری داره که این به خودی خود چیز بدی نیست و اتفاقا منطقی و رایج تر به نظر میاد.

الگوی ثابت این داستان، بیشتر به این سمت میره که سفر ماجراجویی دو برادر برای شکار موجودات افسانه ای رو به تصویر بکشه و خط داستانی کلی، درباره ی مبارزه با موجودات شیطانی هست و سفرها هم بیش از پیش، زندگی آمریکایی رو به تصویر میکشن.
در این داستان، رابطه ی دین و سم، ستون احساسی سریاله و حتی در مواجهه با مرگ، خیانت یا مشکلات شدید، وفاداریشون تا جای ممکن حفظ میشه. شخصیت ها بارها برای نجات همدیگه، روح خودشون رو معامله میکنن یا از مرگ برمیگردن.
این سریال در ژانر فراطبیعی، ترسناک و درام ساخته شده و امضای خاصی در زمینه ی ماجراجویی و فانتزی تاریک به دست آورده. از اواسط فصل ها و فصل های آخر میشه بیش از پیش فانتزی تاریک رو دید و داستان با مفاهیمی مثل خدا، مرگ و آخرالزمان و برزخ ترکیب میشه و اتمسفر فلسفی و اسطوره ای پیدا میکنه.
در فصل اول، میشه گاها فضاسازی های ترسناک نسبتا خوبی رو دید و نورپردازی و موسیقی و موجودات کلاسیک ترسناک هم به نوبه ی خودشون سعی کردن به این اتمسفر دامن بزنن اما سوپرنچرال رو نمیشه به لحاظ ظاهری، در دسته ی کارایی قرار داد که آزار دهنده هستن و میتونن نوعی حس سادومازوخیستی بصری رو خلق کنن.
هدفی که این الگوها دنبال میکنن، جای نقد زیادی داره. نابهنجاری این اهداف، زمانی ظاهر میشن که میبینی مبارزه با موجودات شرور، لزوما از نوعی مسئولیت پذیری نشات نمیگیره بلکه منشا کسب نوعی لذت و اعتماد به نفسه. اونها اصلا وقتشو ندارن که درباره ی میزان اخلاقی بودن تصمیمات و نحوه ی مبارزه شون تصمیم بگیرن.
هرجا که یک پدیده ی ماورائی، جلوی یه آدم ظاهر میشه و زندگیش رو تهدید میکنه، برادرها وارد عمل میشن و وظیفه ی خودشون میدونن که به آدم ها کمک کنن. یعنی صرف انسان بودن کافیه که شما مستعد دریافت کمک از این دو برادر بشید، فارغ از اینکه شما چجور انسانی هستید.
حتی اگر لازم باشه، بابت نجات دادنتون حاضرن با شیاطین معامله کنن و همه چیز، درمورد بقای انسانه.
این الگو، بیمارگونه است؛ از این بابت که درگیر شدن باهاش، رفته رفته مرزهای اخلاقیات رو بیش از پیش محو میکنه و هدف از مبارزه، فقط میشه بقای یک نوع از موجودات زنده. برادرها چیزای زیادی درمورد ماوراطبیعه میدونن اما لزوما تفکر چندانی درمورد فلسفه ی خیر و شر و مسائل اخلاقی ندارن.
مبارزه در سوپرنچرال لزوما ناشی از مسئولیت پذیری نیست بلکه رفته رفته تبدیل به نوعی لذت مبارزه و تایید خود میشه.
شخصیت دین و سم، بدون مبارزه ای که در پیش گرفتن، جای بخصوصی در جامعه ندارن و نوعی احساس کسالت و در حاشیه بودن رو تجربه میکنن. نجات دهنده بودن، بهشون اعتماد به نفس میده که وارد ماجراهای پیچیده و حیاتی جامعه بشن و قهرمان زندگی افرادی بشن که جونشون به خطر افتاده.
این سردرگمی و بی هویتی، بخصوص درمورد شخصیت دین، وضوح بیشتری داره. دین وقتی میبینه که برادرش سعی داره وارد فضای آکادمیک بشه و شخصیت سر به راهی داشته باشه، انگار نوعی حس تمسخر بهش دست میده چون میدونه زحمت درس خوندن، به هیچ عنوان نمیتونه اونو به شکل ایده آلش، با جامعه پیوند بده.
ولی در نقش یک ناجی که میتونه پرونده های پیچیده ای رو حل کنه، دین شدیدا خودش رو یه آمریکایی لایق میبینه و اعتماد به نفسی که داره، مثل یکی از امضاهای قابل توجه این سریال به حساب میاد.
هویت قهرمانی دین، نه براساس ارزش های اخلاقی یا معرفی، بلکه براساس عملکرد در مواجهه با بحران شکل گرفته و این عملکرد، بیشتر از هر چیزی، رهایی بخشش از کسالت، بی هویتی و طرد اجتماعی هست.
دین و سم، بخصوص دین، در دنیایی بزرگ شدن که هیچ فضای سازنده ای برای شناخت درونی یا رشد مدنی نداره. از بچگی، درگیر مبارزه، فرار و آموزش هایی بودن که متعلق به دنیای سایه هاست و برای دین، قهرمان بودن یعنی فرار از حس غیر مفید بودن.
اون از زندگی عادی که قدرت تاثیر رو ازش میگیره فرار میکنه و به قدرت عملی در زمان خطر، پناه میبره و وقتی میبینه سم سعی میکنه وارد دنیای دانشگاهی بشه، این مسیر رو نه تنها بی ربط میدونه بلکه تقلای بی فایده ای میدونه که میتونه باعث ارتباط پیدا کردنشون با جامعه بشه.
دین خودش رو نه براساس تحصیلات، ارتباطات اجتماعی یا اخلاق انتزاعی، بلکه براساس توانایی در حل بحران تعریف میکنه و در قالبی که در فرهنگ آمریکایی دهه های گذشته ارائه شده، خودشو میسازه، یعنی مردی تنهای جاده، با اسلحه ای به دست، آشنا به رازهای مرگ، وفادار به خانواده و مسلح به اراده ای سریع برای قضاوت کردن.
در واقع، خود هویت آمریکایی ای که دین برای خودش میسازه، بیشتر شبیه اسطوره ی فردگرای نجات دهنده ای هست که با جامعه تطابق نداره اما جامعه همیشه بهش نیاز داره.
مرز باریکی بین زندگی هیجان انگیز و زندگی مسئولانه، میتونه گاها وجود داشته باشه. دین میتونه مثل سلبریتی ای باشه که شهرت، جلوی راهش قرار گرفته درحالیکه میدونه میتونه کارهای مفیدتری انجام بده و برای مسیری وقت بذاره که باعث رشد شخصیتش هم میشه اما به قصد رقصیدن برای جامعه ای ادامه میده که اونو بابت ظاهر و قدرتش در اغواگری دوست دارن.
سناریوی سوپرنچرال، متکی به تحسین و توجیه اغواگریه که میتونه جایگزین تلاش و مسئولیت پذیری برای انجام درست ترین کار ممکن بشه.
در واقع دین، توی خیلی از فصل ها تبدیل میشه به نماد نوعی اغواگری اخلاقی و با ظاهر کاریزماتیک، شوخ طبعی و مهارت هایی که در حل بحران ها نشون میده، باعث میشه که مخاطب، بدون پرسش، باهاش همذات پنداری کنه. اما پشت این ظاهر، نوعی فرار از مسئولیت اخلاقی عمیق وجود داره.
دین و سم به جای تامل در فلسفه ی خیر و شر، صرفا واکنشگر هستن و نجات انسان ها، بدون شناخت اخلاقی یا بررسی پیامدها، تبدیل میشه به عملی هیجان انگیز و تایید طلبانه و این کار باعث میشه که سریال به جای تربیت اخلاقی، ممکنه مخاطب رو به سمت لذت از قدرت و بحران سوق میده.
چیزی مثل این موضوع رو بارها در زندگی روزمره هم میشه تجربه کرد. فرصت ها، ابزارها و شانس هایی که پیش روی آدم قرار میگیرن که میتونن مثل یک میانبر، برای محقق کردن هدفی عمل کنن که همیشه در حال تلاش برای رسیدن بهش هستی.
به طور مثال، هوش مصنوعی میتونه جایگزین بخش زیادی از تلاش و تمرین هایی بشه که خیلی از ماها برای انجام مسئولیت های شغلیمون داریم. اگر هدف شما فقط پول درآوردن باشه، به راحتی میتونید تاثیر نابهنجار استفاده از میانبرهای بعضا غیراخلاقی و افراطی رو نادیده بگیرید. وقتی تمام درآمد خودتون رو به کمک روش های میانبر و تقلب به دست بیارید، رفته رفته ممکنه تبدیل به فردی بشید که مهارت هاش رشد نکردن و ایده ی خلاقانه ی خاصی هم نداره و میشه نقش شغلیش رو با روبات یا هوش مصنوعی، جایگزین کرد.
جمع بندی
خلق تجاربی که به طور کاذب، هیجان انگیز هستن اما لزوما ربط خاصی با تصمیمات اخلاقی روشن ندارن و صرفا با هدف رفع کسالت دنبال میشن، مثل درگیر شدن با نوعی شهرت بدون مهارته. تو پیر میشی و میبینی که با از دست دادن ظاهر زیبات، همه ی اون تحسین ها، محبت ها و فرآیند کسب ثروت، از بین رفته و هیچ وقت نتونستی تجربه ی عمیقی از تعامل با جامعه و مفید بودن رو به دست بیاری.
دین اگر فرصت بازسازی هویت خودش رو در فضایی آروم و انسانی داشت، شاید تبدیل به انسانی ریشه دار با نگاه اخلاقی تر میشد، نه صرفا شکارچی ای که برای حفظ نقش خودش، مجبور به جنگ دائمی هست.