معرفی و بررسی فیلم Flashback 2021
13 تیر · · خواندن 5 دقیقه
فلش بک یه کار مستقل و مالیخولیایی هست و از اون فیلمای اکشن و مارکتی دیلن اوبرایان به حساب نمیاد. این فیلم با عنوان اصلی The Education of Fredrick Fitzell هنر دست کارگردان و نویسنده ی کاناداییای هست که به مسائل انتزاعی علاقه داره و یه پالت رنگ خیلی سرد و غم انگیز رو برای ساخت این فیلم استفاده کرده.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
داستان درمورد فردریک، مرد جوونی هست که زندگیش سر و سامون گرفته و داره کار میکنه ولی بیشتر به خاطر بیماری مادرش، درگیر گذشته و عشق جوانیش میشه. خیلی از صحنهها حالت رویاگونه دارن و تدوین هم به صورتی هست که مدام زمان رو جابجا میکنه و ممکنه خیلی از این فلش بک ها، گیج کننده رو ناخوشآیند جلوه کنن.
عشق دبیرستان فردی، دختری به اسم سیندی هست که دیالوگهاش ممکنه شما رو یاد حرفایی بندازه که به کرار از زبون افراد درگیر مواد شنیده باشید. سیندی مدام درمورد آزادی، رهایی از عرف و قانون و برچسبها و تعهدات زندگی صحبت میکنه و جزو گروه چهارنفرهی مصرف و فروش مواد در دبیرستانه.
سرنوشت سیندی عمدا مبهم باقی میمونه درحالیکه درابتدا به عنوان قلاب به کار گرفته میشه یعنی شما هی فیلم رو میبینی که بالاخره بفهمی معمای گم شدن سیندی حل میشه یا نه ولی اتفاق خاصی نمیافته و فیلم با درست کردن یک ابهام نسبتا حرص درآر، سعی میکنه خودشو توی ذهن شما نگه داره. البته که یه داستان مبهم، پایان باز یا رازآلود، به خودی خود چیز بدی نیست، بحث اینه که این فیلم، لزوما پیام جالبی هم منتقل نمیکنه.
این فیلم، انگار تبلیغ مواد مخدر هست چون اولا رفاقت گروهیشون خوب بهنظر میرسه و دوم اینکه زندگی بدون مواد، خیلی سرد و کسل کننده جلوه داده میشه و خوشآیندترین لحظههای زندگی شخصیت اصلی، وقتی هست که در حال وقت گذروندن با سیندیه.
گروه مرکوری، یه حس آزادی، بیقیدی و صمیمیت داره و تبدیل به پناهگاهی برای فردی میشه و لحظههای کنار سیندی، نوعی حس تعلق دارن و در تضاد کامل با زندگی سزد و اداری فردی در زمان حال هست.
این تضاد میتونه باعث بشه که مخاطب ناخودآگاه به سمت گذشته و مصرف کشیده بشه چون اونجا همه چیز زندهتر هست.
در فیلم فلش بک، زندگی خانوادگی و عرفش هم خیلی مالیخولیایی و ناخوشآیند جلوه داده میشه. چه توی خاطراتی که از بچگی فردریک نشون داده میشه و چه تصاویر زندگی فعلیش با همسرش. انگار درگیر شدن با یک زندگی متعهدانه، تراژدیای هست که هنوز داره به دست سیندی تحقیر میشه.

خاطرات کودکی فردریک، پر از نورهای سرد، سکوتهای سنگین. زندگی فعلیش با همسرش هم با اینکه ظاهرا موفق و بالغانه است ولی پر از بیحسیه.
فیلم سعی میکنه تا سیندی رو نماد حسرتهای فردی نشون بده و اون میتونه نماد نسخهای از فردی باشه که میتونست پر از شور، بیقیدی و حس آزادی باشه.
حضور سیندی وسط افکار فردی، مثل یک نور گرم در سرمای زندگی فعلیش هست و همین باعث میشه زندگی خانوادگی، مدام دربرابرش تحقیر بشه.
گرچه سیندی واقعا چندان پرشور و آزاد نبود. اون معتاد به حساب میاومد و به کمک مواد، از واقعیت فرار میکرد و خودشو از قید و بند زندگی آزاد میکرد. اون توی جامعهای اینقدر راحت با مواد سرگرم میشد که به لطف مقداری تعهد و مسئولیتپذیری، سرپا نگه داشته شده وگرنه اگر میخواست با افکار امثال سیندی اداره بشه، عملا تبدیل به جنگل میشد.
سیندی آزادی رو با فرار، اشتباه میگیره و این تمایز، چیزی هست که عملا خیلی از روایتهای سینمایی، ازش غفلت میکنن.
شور و آزادیای که در ظاهر دیده میشه هم درواقع حاصل بیپناهی و گمگشتگی سیندی هست. سیندی آزاد نیست چون انتخاب کرده آزاد باشه. اون آزاد به نظر میرسه چون از ساختار بیرون افتاده و حالا داره با مادهای مثل مرکوری، خودش رو از درد جدا میکنه.
هشدار: ادامه ی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.
سیندی در شب امتحان نهایی ناپدید میشه و هیچ وقت سر جلسهی امتحان نمیاد و بعدش هم دیگه کسی ندیدش.
معلم قدیمی فردریک گفت شاید بهخاطر اعتیاد به مادهی مرکوری مرده باشه ولی هیچکس مطمئن نیست. فردریک فقط تحت تاثیر مرکوری با سیندی ارتباط داشت یعنی رابطهشون همیشه در فضای نیمه واقعی و نیمه رویا جریان داشته.
درنهایت، فردریک به گذشته برمیگرده و ایندفعه تصمیم میگیره تا دنبال سیندی نره. سیندی بهش میگه: میفهمم، باید بری.
و این یعنی فردی هم قبول میکنه که مسیرهاشون جدا شده.
فیلم حتی تضمین نمیکنه که سیندی وجود خارجی داره و این سوال رو عمدا بی جواب میذاره. بعضی از نقدها میگن که سیندی فقط یه تصویر ذهنی و نمادی از آزادی و زندگی نزیسته است و سعی داره فردی رو یاد راههایی بندازه که نرفته و در بعضی از نسخههای واقعیت، فردریک و سیندی با هم زندگی میکنن و از قید و بند زندگی آزادن و تحت تاثیر مرکوری.
اما در نسخهی دیگهای، فردریک مسیر زندگی معمولی رو انتخاب میکنه و شغل و خانواده رو به رفتن با سیندی ترجیح میده.
جمعبندی
این فیلم بازخوردهای منفی قابل توجهی داشته و بعضیا عقیده دارن که روایت بیش از حد پیچیده و گیج کنندهای داشته. خیلیها کفتن که فیلم با فلشبکهای مکرر، تدوین شلوغ و پرشهای زمانی، مخاطب رو سردرگم میکنه و انسجام رو از دست میده.
پایانبندی فیلم هم خیلیا رو ناامید کرده و با اینکه فیلم در اواسطش تعلیق خوبی داشته ولی خیلیها از پایانش ناراضی بودن و گفتن که هیچ افشاگری یا پیچش خاصی اتفاق نمیافته.
بعضیها به شبه تبلیغ برای مصرف مواد هم اشاره کردن و عقیده دارن که فیلم به جای نقد مصرف مواد، اون رو با نور و موسیقی و حس آزادی، جذاب نشون میده که نابهنجاری مفهومی قابلتوجهی به حساب میاد.
شخصیت سیندی با اینکه قراره نماد آزادی باشه اما برای خیلیها بیش از حد مبهم و غیرقابل لمس باقی میمونه و رابطهی فردریک و همسرش هم به جای اینکه تضاد بسازه، فقط حس بی حسی رو منتقل میکنه و بهقولا عمق روانی خاصی نداره.