معرفی و بررسی فیلم The Girl with the Needle 2025
13 تیر · · خواندن 8 دقیقه
فیلم دختری با سوزن، یک فیلم درام تاریخی، گوتیک و روانشناختی و ترسناکه که نماینده ی دانمارک برای بخش بهترین فیلم بین المللی در اسکار 2025 بود و نامزد شد.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
داستان در سال 1919 در کپنهاگ بعد از جنگ جهانی اول اتفاق می افته. کاراکتر اصلی، کارولین، یک کارگر کارخانه ی جوان هست که بیکار، رها شده و بارداره. اون با زنی کاریزماتیک به اسم داگمار آشنا میشه که یک آزانس غیر قانونی فرزندخاندگی زیرزمینی رو اداره میکنه.
رابطه ی قوی ای بین این دونفر شکل میگیره اما کشف حقیقتی تکان دهنده، همه چیز رو تغییر میده. فیلم بسیار آزادانه براساس داستان واقعی قاتل زنجیره ای دانمارکی، داگمار اوربیه ساخته شده.
فیلم به صورت سیاه و سفید فیلمبرداری شده که فضای گوتیک و خفقان آور اون رو تقویت میکنه. این فیلم در راتن تومیتو امتیاز بالایی داره و به عنوان یک فیلم تاریک، تاثیرگذار، زیبا و در عین حال بسیار تلخ و ناراحت کننده توصیف شده.
خیلی ها اون رو یکی از بهترین فیلم های سال 2024 میدونن اما هشدار میدن که بسیار سنگین، غم انگیز و گاهی وحشتناکه. البته نه ترسناک به سبک ژانر وحشت معمولی بلکه وحشت روانشناختی و اجتماعی داره.
نقدی که به این نوع فیلم ها دارم اینه که اگر بخوان بیننده رو تنها بذارن و ازش انتظار داشته باشن که چنین اتفاقات سنگین و عجیبی رو به درستی هضم کنه، فیلم به طور میانگین، به جای تاثیر مثبت، به شکلی منفی، الهامبخش مخاطبش میشه.

در حالت عادی، همچین فیلم هایی می تونن منشا لذت افراد شرور و بی مسئولیتی باشن که اصلا در پی جواب دادن به مسائل اخلاقی نیستن. برای افراد معمولی که سعی میکنن از چنین شرارت هایی دور بمونن، قرار گرفتن مستقیم و بدون ایمنی دربرابر چنین محتوایی میتونه آسیب زا باشه و نگاهش به انسان و جامعه رو به سمت ناامیدی ببره.
موتور اصلی انگیزه ی قاتل برای کشتن بچه ها، مسائل مالی و سودجویی توصیف شده. داگمار از مادران ناامید و فقیر پول میگرفت و قول میداد بچه ها رو به خانواده ای ثروتمند و خوب برای فرزند خواندگی بسپاره اما به جاش، بچه ها رو همون روز یا خیلی زود میکشت. معمولا خفه، غرق یا میسوزوندشون. این کار رو سالها تکرار کرد و بابت هر بچه پول میگرفت، بدون اینکه واقعا اونها رو جایی بفرسته.
تحقیقات پلیس و دادگاه هیچ انگیزه ی روانی عمیق یا مهربانانه ی مشخصی پیدا نکرد. بعضی منابع به اعتیاد داگمار به اتر و کوکائین اشاره میکنن که ممکنه قضاوت و رفتارش رو مختل کرده باشه اما دلیل اصلی پول بود.
وکیلش سعی کرد ازش دفاع کنه و بگه که داگمار خودش قربانی جامعه و سواستفاده بوده اما این دفاع پذیرفته نشد.

فیلم خیلی آزادانه براساس واقعیت ساخته شده و داگمار رو پیچیده تر و انسانی تر نشون میده. در صحنه ی کلیدی رویارویی با کارولین، داگمار اعتراف میکنه و دلیل خودش رو اینطوری توصیف میکنه که باور داره دنیا خیلی ظالم، بی رحم و وحشتناکه، بخصوص بعد از جنگ جهانی اول، فقر، بیکاری، تبعیض علیه مادران مجرد و بچه های نامشروع. اون کشتن بچه ها رو نوعی رحمت میبینه و نمیخواد موجودات معصوم رو در این دنیای وحشی بزرگ کنه و رنج بکشن. به عبارت دیگه، فکر میکنه با کشتنشون، اونها از رنج آینده نجات پیدا میکنن.
این توجیه در فیلم خیلی پررنگ هست و کارگردان میخواد نشون بده که داگمار خودش رو نجات دهنده میبینه، نه صرفا یک قاتل. البته فیلم تاکید میکنه که این توجیه، بیمارگونه و وحشتناکه و داگمار هنوز یک قاتل سریالیه.
کارگردان و منتقدها میگن که هدف فیلم فقط نشون دادن شر یک نفر نیست بلکه نشون دادن جامعه ای هست که ممکنه به همچین روزی بیوفته یعنی مادرها ناچار بودن بچه های ناخواسته رو بدن چون هیچ حمایت اجتماعی، حق سقط قانونی یا گزینه ی دیگه ای نداشتن.
واقعیت میتونه بیشتر به مسائل مالی و احتمال اعتیاد و اختلال روانی ربط داشته باشه اما فیلم، ایدئولوژی تاریک و مهربانانه ی بیمارگونه ای رو به این انگیزه اضافه میکنه که نمیخواد بچه ها در این دنیا رنج بکشن.

فیلم عمدا داگمار رو یک هیولای تک بعدی نشون نمیده تا بیننده مجبور بشه فکر کنه آیا اون فقط مقصره یا جامعه ای که زن ها رو به همچین نقطه ای میرسونه هم تقصیر داره؟
فیلم زنی با سوزن اتمسفر گوتیک خیلی قوی و غلیظی داره که کارگردان و تیمش، بخصوص فیلمبردار و طراح صحنه، با ترکیب عناصر بصری، صوتی و رادیویی به داستان اضافه کردن. این اتمسفر نه فقط تزئینی، بلکه برای تقویت حس خفقان، وحشت روانشناختی، انزوا و وحشی گری جامعه بعد از جنگ جهانی اول طراحی شده.
همونطور که گفته شد کل فیلم به صورت سیاه و سفید فیلمبرداری شده و با کنتراست بالاست. این کار حس تاریخی، فاصله ی زمانی و همچنین تاریکی درونی شخصیت ها رو تقویت میکنه. نورپردازی خیلی پررنگه و فضا رو مثل نقاشی های گوتیک یا فیلم های اکسپرسیونیستی آلمانی میکنه. منتقدها عقیده دارن این سبک، شهر رو به یک حکاکی گوتیک زنده تبدیل کرده.

کارگردان خودش گفته که از فیلم های ترسناک و تصاویر دوره ی 1910 تا 1920 الهام گرفته. زاویه های کج و غیر عادی، پرسپکتیو تحریف شده، سایه های بلند و شکاف های عمیق در دیوارها و راهروها، همه برای ایجاد حس اضطراب و ناپایداری ذهنی استفاده شدن. فضاهای داخلی مثل آپارتمان کارولین یا خانه ی داگمار، طوری ساخته شدن که احساس زندان بصری میدن.
کوچه های باریک، پله های شیبدار و پیچ در پیچ، اتاق های اریک و کم نور، حمام های بخارآلود، کارخانه های دود گرفته؛ همه چیز طوری طراحی شده که شخصیت ها رو له کنه و حس محبوس بودن رو القا کنه. بیرون شهر هم با دود، گل و لای و آب کثیف اغراق شده تا کل جهان مثل یک فضای گوتیک تاریک به نظر برسه.
داگمار مثل یک جادوگر در افسانه های تاریک عمل میکنه؛ صاحب یک شیرینی فروشی که دخترهای ناامید رو با وعده ی کمک فریب میده. این ترکیب شیرینی و خطر، مسقیما از داستان های گوتیک مثل هانسل و گرتل میاد، اما اینجا خیلی وحشتناک تر و واقعی تر شده.
موسیقی، خیلی ناراحت کننده و ناهماهنگه. صدای گریه ی نوزادان، جیغ ها، صداهای صنعتی و محیطی مثل بخار و ماشین آلات، با موسیقی ترکیب شدن تا حس وحشت زنده ایجاد کنن. این عنصر صوتی گوتیک رو تقویت میکنه و گاهی به وحشت روانشناختی اضافه میکنه.
انزوای زنان فقیر، مادران مجرد، کودکان نامشروع و جامعه که زنان رو مجازات میکنه، مرز بین رحمت و جنایت، هیولاهای انسانی از گوتیک کلاسیک وام گرفته شده اما در اینجا هیولاها ماهیت انسانی و جامعه شناختی دارن.
فیلم از تصاویر و سبک فیلم های صامت اولیه و ترسناک های اولیه الهام گرفته. حتی صحنه هایی هست که مستقیما به فیلم های اکسپرسیونیستی اشاره داره.
این اتمسفر گوتیک فقط برای ترسوندن نیست و کارگردان سعی داره نشون بده که وحشت واقعی در جامعه ای هست که زن ها رو به همچین لبه ی پرتگاهی میرسونه. در این فیلم که داستانش در سال 1919 در کپنهاگ اتفاق می افته، بچه های نامشروع یا بچه های خارج از ازدواج، خیلی زیاد بودن و این موضوع بخش کلیدی از زمینه ی تاریخی و اجتماعی فیلمه. در دانمارک و اروپا، بخصوص اسکاندیناوی، بعد از جنگ جهانی اول، تعداد این بچه ها افزایش پیدا کرد یا حداقل مشکلاتشون خیلی برجسته شد. دلایل اصلیش ترکیبی از عوامل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگیه. میلیون ها مرد جوان در جنگ کشته شدن یا معلول بودن. در دانمارک که مسقیما درگیر جنگ نبود اما تحت تاثیرش قرار داشت، مهاجرت، مرگ و میر و آسیب های جنگ باعث شد تعداد مردان مناسب برای ازدواج کم بشه.
زنان جوان، بخصوص کارگران کارخانه، نمی تونستن راحت ازدواج کنن اما روابط جنسی پیش از ازدواج همچنان اتفاق می افتاد.
جنگ باعث شد کنترل خانواده، کلیسا و جامعه روی زنان کمتر بشه. زنان بیشتر کار میکردن، مستقل تر شدن و فرصت های بیشتری برای روابط خارج از نظارت داشتن.
در اسکاندیناوی از جمله دانمارک، حتی قبل از جنگ، روابط جنسی بین نامزدی و ازدواج تا حدی پذیرفته شده بود اما جنگ، این موضوع رو تشدید کرد.
بچه ی نامشروع اغلب از ارث محروم بود، نام خانوادگی پدر رو نمیگرفت و در جامعه طرد میشد. مادران مجرد اغلب شغلشون رو از دست میدادن یا حقوق کمتری میگرفتن و برای همین، خیلی از مادرا مجبور میشدن بچه رو به آژانس های فرزند خواندگی غیر قانونی بدن یا رها کنن.
آمارها نشون میدن که در بعضی کشورها، تولدهای نامشروع کمی افزایش پیدا کرد اما در دانمارک، بیشتر مسئله ی اجتماعی و فقر بود تا افزایش خیلی شدید عددی که در مقایسه با دهه های 1960 و 70، شاهد نوعی انفجار بود.
فیلم دختری با سوزن، به طور کلی بازخوردهای خیلی مثبتی از منتقدها گرفته اما از طرف تماشاگرهای معمولی و بعضی منتقدها، بازخورد منفی هم داشته. بیشتر نظرات منفی به خاطر فضای سنگین و تلخ فیلم هست. خیلی ها عقیده دارن که فیلم غیر قابل تحمل و خفه کننده است. رنج و خشونت بدون هیچ وقفه یا لحظه ای امیدواری ادامه پیدا میکنه، تا جایی که بعد از مدتی بی حس کننده یا حتی خسته کننده میشه.
جمع بندی
بعضی از منتقدها فیلم رو نوعی اروتیک خشن دونستن و گفتن حتی از فیلم های لارس فون تریه یا چیزی مثل مرثیه ای برای یک رویا هم بدتره چون براساس داستان واقعی ساخته شده و به بیننده رحم نمیکنه.
فیلم عمدا آهسته پیش میره تا حس خفقان و ناامیدی رو منتقل کنه اما برای بعضی ها خیلی کند و طولانی به نظر میرسه.
بعضیا عقیده دارن که فیلم خیلی دقیق و فنی ساخته شده اما احساس واقعی یا همدلی عمیق با شخصیت اصلی ایجاد نمیکنه. انگار بیشتر یک نمایش فرمالیستی رو شاهد هستیم.
بعضا پایان فیلم رو نامشخص و یا ناکافی دونستن چون عمدا از نتیجه گیری ساده دوری میکنه و طبیعتا همچین پایان هایی نمیتونه همه رو راضی نگه داره.