فیلم منو در ژانر کمدی سیاه، درام و ترسناک روانشناختی ساخته شده و داستان یک زوج جوان به اسم مارگو و تایلر رو روایت میکنه که به همراه گروهی انتخاب شده از ثروتمندها و خوره های غذا، به یک رستوران بسیار انحصاری و مجلل به اسم هاوثورن در یک جزیره ی دورافتاده میرن.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

سرآشپز این رستوران، جولیان اسلویک هست که به عنوان یک نابغه ی مرموز و کمالگرا شناخته میشه. شام از چندین کوچک خوراک یا کوورس هنرمندانه و مفهومی تشکیل شده و در حین سرو، به تدریج از یک تجربه ی غذای لوکس، به یک نمایش ترسناک و غیرمنتظره تبدیل میشه. سرآشپز و خدمه اش برنامه ای از پیش تعیین شده دارن که مهمان ها رو وادار میکنن با حقیقت تلخ زندگی های خودشون و تاثیرشون روی جهان آشپزی رو به رو بشن.
فیلم نقد تندی به غذاهای لوکس و نخبه گرایانه داره که حس پوچی، تصنع و هزینه های گزاف این دنیا رو به مسخره میگیره. طبقه ی اجتماعی و سرمایه داری نقد میشه و تضاد بین ثروتمندهای بی توجه و افرادی که بهشون خدمت میکنه رو تا حدی نشون میده.
تفاوت بین قدردانی واقعی از هنر و مصرف صرفش به عنوان یک کالای لوکس یا برای نمایش اجتماعی رو میشه در داستان دید و سرآشپز اسویک دنبال اجرای عدالتی تلخ و نمادین علیه افرادیه که عقیده داره هنر آشپزی رو فاسد کردن.
این فیلم با استقبال بسیار مثبت منتقدها رو به رو شد. طنز سیاه، بازی ها و فیلمنامه ی هوشمند و کارگردانی تحسین شدن. در راتن تومیتوز، امتیاز 88 درصد رو از منتقدها و 77درصد از بیننده ها گرفت. در گیشه هم با بودجه ی حدود 30 میلیون دلار، تونست بیشتر از 79 میلیون دلار در سراسر دنیا بفروشه. فیلم منو نامزد جایزه ی گلدن گلوب بهترین بازیگر مرد برای رالف فاینس و نامزد چندین جایزه از جمله از انجمن بازیگران فیلم و انجمن منتقدان شد.


برای ساخت این فیلم، بازیگرها در مدرسه ی آشپزی ای که به دست مشاور آشپزی فیلم درست شده بود شرکت کردن تا حرکات و ظاهر سرآشپزهای حرفه ای رو به خوبی تقلید کنن. خیلی از غذاهای نمایش داده شده در فیلم واقعی بودن و به دست آشپزهای متخصص تهیه شدن.
فیلم به خاطر سکانس ابتداییش که همزمان با تیتراژ، آماده سازی غذا در آشپزخانه ی رستوران رو نشون میداد، بسیار تحسین شده اما به خاطر پایان بندی، بازخوردهای ضد و نقیضی دریافت کرده.

فیلم منو با طنز سیاه، چندین حقیقت تاریک تلخ درباره ی دنیای غذاهای لوکس، جامعه ی مصرفی و روابط انسانی افشا میکنه. این کارها، نقاب از چهره هایی برمیدارن که در نگاه اول، شیک و بی عیب به نظر میرسن.

هشدار: ادامه ی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.
سرآشپز اسلویک، از هنر آشپزی نه برای لذت بردن، بلکه برای مجازات و تحقیر مشتری هاش استفاده میکنه و هر کورس، یک حکم اخلاقیه. تاکوهای سرقت ادبی، راز شرم آور یک ستاره ی سابق سینما که کار نویسنده های دیگه رو دزدیده افشا میکنه. بشقاب خاطرات نشون میده که سرآشپز از دردهای شخصی مشتری هاش مثل تلویزیونی که پدر الکلی تماشا میکرد، برای تحقیرشون استفاده میکنه و ثابت میکنه که اونها رو عمیقا مطالعه کرده تا آسیب پذیرترین نقطه شون رو پیدا کنن.
غذاها اینقدر مفهومی، مینیمال و عجیب سرو میشن که اصل تغذیه و لذت بردن از خوردن، کاملا فراموش شده. مشتری ها واقعا غذا رو دوست ندارن بلکه عاشق ایده شون هستن. تایلر نماد این گروهه. اون عاشق تصور خودش به عنوان یک خوره ی غذا هست ولی وقتی ازش میخوان یک همبرگر ساده درست کنه، نمیتونه. اون مصرف کننده ای سطحیه که قدردان واقعی هنر نیست.
اسلویک تعریف میکنه که چطور عشق اولیه اش به آشپزی و کباب پزی برای مردم عادی، با ورود به دنیای لوکس کشته شد. مشتری های ثروتمند اون رو مجبور کردن تا مثل یک ربات کمالگرا، هربار همون غذاهای بی روح رو تولید کنه و شادی ای که از آشپزی داشت، نابود شد.
فیلم همچنین به این موضوع اشاره میکنه که منتقدهای قوی، هنر رو میکشن که در این مورد، میشه به پیام فیلم شک کرد. منتقدی مثل لیلین بلوم با یک نقد مخرب میتونه کار یک رستوران دار رو نابود کنه و فیلم این رو به خواسته ی منتقد برای نوشتن یک مقاله ی جذاب تر ربط میده و از کنار رقابتی که آشپزها به طور خودخواسته واردش میشن و بهش اعتبار میدن، میگذره.
هر مهمان نه به عنوان یک مشتری بی گناه، بلکه به عنوان نماد یک گناه خاص در سیستم غذایی و اجتماعی انتخاب شده. سرمایه دارهای فرصت طلب، در قالب سه مدیر جوان، افرادی هستن که رستوران رو فقط به عنوان یک سرمایه ی مالی میبینن و قصد دارن اون رو استانداردسازی و بی روح کنن؛ یا حداقل این چیزی هست که فیلم میگه. مشتری های همیشگی ثروتمند، یعنی زن و شوهر مسن، افرادی هستن که سالها از هنر اسلویک استفاده کردن اما حتی یکبار هم اون رو نمیبینن یا درکش نمیکنن که در اینجا به عنوان نماد بی توجهی و احساس محق بودن نشون داده شدن.
در نهایت مشخص میشه که اسلویک و خدمه اش قربانی های یک فرقه ی مخوف هستن. اونها طوری در ایدئولوژی انتقام جویانه ی سرآشپز غرق شدن که حاضرن همراه مشتری هایی که از اونها متنفرن، خودشون رو قربانی نهایی تجربه ی غذایی کنن.
مارگو تنها فردی هست که نجات پیدا میکنه چون متظاهر نیست و ادعای عاشق غذا بودن نداره. اون یک همبرگر ساده رو به عنوان آخرین وعده درخواست میکنه و این غذایی هست که نشون میده لذت واقعی در سادگی و اصالته.
وقتی اون همبرگر رو با جون و دل میخوره، سرآشپز برای اولین بار در طول فیلم لبخند واقعی میزنه و این لحظه نشون میده که اسلویک دقیقا چه چیزی از مشتری هاش میخواسته.
این فیلم تونست موفقیت تجاری خوبی به دست بیاره و با بودجه ی حدود 30 میلیون دلار، درمجموع حدود 79 میلیون دلار فروخت.
بعضی از منتقدها و مخاطبا عقیده دارن فیلم در نقد خودش از نخبه گرایی، خودش تبدیل به اثری نخبه گرایانه شده. به عبارتی، فیلم برای افرادی که با دنیای رستوران های دارای ستاره ی میشلن، فرهنگ غذاهای مفهومی و ریزه کاری های این صنف آشنا نیستن، ممکنه کمی بیش از حد خاص و دور از دسترس به نظر برسه. بعضی ها پیام های اجتماعی فیلم رو بیش از حد آشکار و بدون ظرافت دونستن و احساس کردن که فیلم مرتبا با چکش، همون نکته رو به سر مخاطب میکوبه.
منتقدها به این موضوع اشاره کردن که اکثر مهمون ها، به جز مارگو و شاید تایلر، بیش از حد نمادین و تک بعدی نشون داده میشن. اونها بیشتر شبیه نقش مایه هایی از گناهکاران سرمایه دار هستن و لزوما به عنوان شخصیت هایی پیچیده و باورپذیر جلوه نمیکنن. این موضوع میتونه از شدت تاثیر انتقاد اجتماعی فیلم کم کنه چون مخاطب به راحتی میتونه بگه: من که شبیه این آدم های احمق نیستم.
پایان فیلم، یعنی خودکشی جمعی و فرار مارگو، برای خیلی از مخاطب ها بسیار تاریک، افراطی و غیر منطقی جلوه کرد. بعضی ها اون رو ضد و نقیض با طنز درون فیلم میدونن. فیلم با این پایام، امکان گفت و گو یا تکامل رو از بین میبره و به جای ارائه ی یک نقد سازنده، صرفا به یک قصاص نمادین خشن بسنده میکنه.
جالب ترین و عمیق ترین نقد منفی اینه که آیا خود فیلم، دقیقا تبدیل به همون چیزی نشده که محکومش میکنه؟ یعنی یک محصول لوکس، تصنعی و نخبه گرا که برای قصر خاصی از مخاطبا ساخته شده تا احساس برتری فکری کنن؟ یعنی فیلم یه جور خودزنی انجام داده.
فکر میکنم که این فیلم، بیشتر دنبال بهونه ای برای درست کردن یک فضای سادومازوخیستی بوده و در این زمینه، درنهایت سراغ ایده ای نابهنجار رفته و پتانسیل اینو داره که تصویر تحریف شده ای از شرارت واقعی رو ارائه بده.
آشپزها افراد بالغی هستن و اختبار زندگیشون رو دارن و همیشه می تونستن از کار کردن برای افرادی که آزارشون دادن دست بکشن. اونها زندانی نبودن اما درنهایت جوری معرفی میشن که انگار قربانی بودن و انتقامشون تا حدی منطقیه.
سرآشپز اسلویک، با ظاهری آروم و کنترلگر، یک بازی مرگبار رو طراحی میکنه که در اون قدرت مطلق هست و مهمان ها رو تحقیر و مجازات میکنه.
مهمان ها با وجود ترس، تقریبا تا آخر، بازی رو قبول میکنن. اونها توی دامی که خودشون بهش مشروعیت بخشیدن گرفتار میشن.
فیلم سعی داره خدمه رو به عنوان قربانی های سیستم معرفی کنه یعنی افرادی که توسط سرمایه دارها استثمار شدن، توسط منتقدها تحقیر شدن و مجبور شدن هنر رو به خط تولید تبدیل کنن. اما نباید این موضوعو فراموش کردن که اونها افراد بالغ و با قدرت اختیار هستن. الین به عنوان مدیر رستوران، به وضوح فردی بسیار توانمند هست. بقیه هم مهارت های بالایی دارن.
یعنی اونها واقعا هیچ راه فراری جز خودکشی دسته جمعی ندارن؟ آیا نمیتونن رستوران رو ترک کنن، شغل دیگه ای پیدا کنن یا حتی رستورانی ساده و اصیل راه بندازن؟ چیزی که اسلویک بهش اشاره کرد و دوره ی ایده آلی از زندگی میدونست.
اونها یک فرقه ی مرگبار رو تشکیل دادن که در اون، اسلویک پیامبر و رهبره و وفاداری اونها منطقی نیست و حالتی عرفانی و بیمارگونه پیدا کرده.
فیلم منو، تصویر شرارت واقعی رو تحریف کرده و ممکنه به بیننده این احساس کاذب رو بده که انتقام گیری به این شکل نمایشی و بی رحمانه، دربرابر ظلم سیستم، موجهه و شرارت کاری استتیک و زیبا میتونه باشه و قربانی کردن خود به همراه بقیه، یک عمل قهرمانانه و هنری هست.

جمع بندی
شرارت واقعی، عمدتا کسل کننده، بوروکراتیک یا نامرئیه و قربانی های واقعی سیستم های ظالمانه، اغلب گزینه ی واقعی برای ترک ندارن و این کاملا برخلاف خدمه ی نخبه و ماهر هاوثورنه. هیچ هنری، توجیه گر کشتار جمعی یا حتی داوطلبانه نیست.
فیلم منو با زیباسازی و دراماتیزه کردن یک فانتزی انتقام جویانه ی افراطی، به طور بالقوه میتونه درکی تحریف شده و حتی رمانتیک از عدالت خواهی افراطی ارائه بده. فیلم، خدمه رو در موقعیتی شبه قهرمانانه قرار میده درحالیکه از بیننده میخواد این سوال رو نپرسه که: چرا شما با تمام مهارت هایی که دارید، فقط این محل کار سمی رو ترک نکردید؟