انیمیشن سلطنت لاشخورها Scavengers Reign یکی از کارای علمی تخیلی خلاقانه ی سال 2023 هست که بعد از یه فصل، به دلایل نه چندان روشنی کنسل شد هرچند دیدن فصل یکش هم خالی از لطف نیست و جمع بندی نسبتا خوبی داره.

چنانچه هنوز این سریال رو شروع نکردید، بهتره به مطلب مربوط به معرفیش مراجعه کنید چون در ادامه، بخش هایی از داستان لو میره.


بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

داستان درمورد گروهی از بازمانده های یک فضاپیمای باربری هست که بعد از سقوط در یک سیاره ی بیگانه، تلاش میکنن تا زنده بمونن.
طراحی بصری انیمیشن، خیلی منحصر به فرد به نظر میرسه و موجودات عجیب و غریب و محیط هایی که حس رازآلودگی و ناشناخته بودن رو منتشر میکنن، سوال های فلسفی انسان درمورد دلیل بودن و تکامل رو به شکل تراژیکی به تصویر میکشه.
این سریال به دست جوزف بنت و چارلز هوتنر ساخته شده و با توجه به فیلم کوتاهی که در سال 2016 ساخته بودن گسترش پیدا کرده. این انیمیشن به شکل ملموسی با ایدئولوژی اکولوژیسم همپوشانی داره چون در طول روایت، تعامل انسان با طبیعت و تلاش برای هم زیستی با یک محیط بیگانه رو موضوع خودش قرار داده. موجودات و طبیعت سیاره به عنوان یک سیستم هماهنگ عمل میکنن و بازمانده های سفینه ی فضایی مجبور میشن که با این سیاره وفق پیدا کنن و شانسی برای تسخیر کردنش ندارن. این رویکرد، با اصول اکولوژیسم، همخوانی زیادی داره چون این ایدئولوژی، به هم زیستی و احترام به چرخه های طبیعی تاکید داره و در جریان این سریال هم شخصیت ها نه تنها باید یاد بگیرن که زنده بمونن بلکه باید سیستم سیاره رو درک کنن.

در قسمت آخر سریال، در محدوده ی کشتی یا سفینه، اورسولا تلاش میکنه که خدمه ی باقی مونده رو از خواب کریو بیدار کنه اما توسط موجود بومی اون سیاره یا هالوو مورد حمله قرار میگیره.
آزی و کریس هم درگیری کوتاهی دارن اما آزی ولش میکنه تا اورسولا رو نجات بده. آزی و هالوو درگیر میشن اما لوی که مجددا کارفرماش رو به یاد آورده، با نیروی عجیبی، هالوو رو شکست میده.
با گذشت زمان، بازمانده ها در اطراف سفینه، یک کلونی درست میکنن. آزی دوباره با میا متحد میشه، لوی راهی برای تولید مثل با استفاده های گل های درخشان پیدا میکنه و کامن در سکوت، یک باغ درست میکنه.


لوی به عنوان یه ربات پیشرفته، در ابتدا با آزی گرفتار محیط سیاره شد اما مسیر تکامل خاص خودش رو طی کرد.
هالوو به عنوان یه موجود تله پاتیک و تلکینتیک بومی سیاره، در ابتدا کیمن رو به بردگی گرفت. هالوو توانایی های ذهنی خاصی داشت که بهش اجازه میداد روی محیط اطرافش تاثیر بذاره اما نوعی تاثیر پنهان از ذهنیات و تمایلات کیمن گرفت و رفته رفته، شخصیت انگلی تری پیدا کرد.

لوی به عنوان فردی که تونسته از یک ربات، به موجودی با سطح همدلی بالاتری برسه، کسی هست که هالوو رو درنهایت شکست میده.
قدرت خاص لوی، در تعامل با محیط سیاره به دست اومده و شباهت زیادی به قدرت هالوو داره و باعث میشه که هالوو به شکل اولیه ی کوچک خودش برگرده. یعنی عملا تعادل به هم خورده ی هالوو رو مجددا بهش برمیگردونه.
تصاویری که لوی به ذهن هالوو میفرسته در واقع تصاویری از تکامل زندگی در وستا هستن.
کیمن به عنوان یه شخصیت نسبتا منفی، بعد از شکست خوردن هالوو، انگار که تحت تاثیر قرار میگیره و دیگه حرف نمیزنه و به عنوان یه کشاورز، با طبیعت سیاره وارد نوعی ارتباط متعادل میشه.
باغ پررونقی که درست میکنه هم میتونه تصویری از تحول درونیش باشه با این وجود، نمیشه گفت لزوما جمع بندی کاملی صورت گرفته.

سرنوشت جزئی بعضی از شخصیت ها
کیمن یکی از شخصیت های کلیدی داستان هست که سرنوشت پیچیده ای داره. در طول داستان، رابطه ی خاصی با یه موجود تله پاتیک به اسم هالوو برقرار میکنه که به مرور، تجربه های عجیبی براش درست میکنه. در قسمت آخر، لوی با استفاده از قدرت های اسرارآمیز خودش، هالو رو شکست میده و اونو به شکل اولیه ی کوچک ترش برمیگردونه و این کار، تاثیر مستقیم و نجات بخشی روی کیمن داره.
بعد از این اتفاق، کیمن دچار تغییر شدیدی میشه و در نوعی سکوت فرو میره و درمورد اقداماتش، توی بخشای قبلی مطلب صحبت شد.
کیمن رو نمیشه به طور مطلق شخصیت شروری دونست. در ابتدا، اون یکی از اعضای خدمه ی سفینه ی دمتر هست که در شغل و زندگی شخصیش دچار مشکل شده و رابطه ی ناموفقی با همسرش فیونا داشته. بعد از سقوط سفینه، اون به تنهایی سفر میکنه. بنیان گذار سریال، جوزف بنت، به این موضوع اشاره کرده که حضور کیمن باعث میشه حرص و طمع انسانی وارد قلمرو حیوونا بشه که در نهایت باعث تغییر ماهیت هالوو به موجودی تاریکتر میشه.

شخصیت کریس
کریس رئیس گروهی از زباله گرد هاست که از سیاره ی دیگه ای اومدن و قصد دارن که سفینه ی دمتر رو غارت کنن. کریس شخصیت پیچیده و فرصت طلبی داره و در طول داستان، تصمیمات بحث برانگیزی میگیره و در قسمت آخر، به شخصیت بری خیانت میکنه و شاتل رو به تنهایی پرتاب میکنه اما در نهایت، خودش در فضا گرفتار میشه و سرنوشتش، نامعلوم و در عین حال ترسناک جلوه میکنه.
هدف کریس از پرتاب شاتل اینه که خودش به تنهایی از سیاره ی وستا فرار کنه اما این تصمیم، بیشتر به ضررش تموم میشه. در شاتل، توی فضا گیر میوفته، گیاهای بیگانه تسخیرش میکنن و دچار کم آبی شدید میشه. در پایان، یک سفینه ی عظیم، شاتلش رو جذب میکنه و افراد نقاب دار واردش میشن و سرنوشتش، مبهم باقی میمونه.

شخصیت آزی
آزی در پایان با میا، مجددا متحد میشه و به نوعی آرامش و ثبات میرسه. در کنار بقیه ی بازمانده ها ساخت یک کلونی رو شروع میکنه و با موقعیت جدید کنار میاد.

جنین لوی
لوی به عنوان یه ربات، به مرحله ای از تکامل میرسه که میتونه جنین تولید کنه. جنین لوی که توی سفینه بوده، به دست همون گروه افراد نقابدار پیدا میشه. اونا نوزاد لوی رو پیدا میکنن که به کمک یک گل درخشان، در محیط شاتل زنده است.

جمع بندی
ما با یه روایت پر از تضاد از ترکیب دنیای بیگانه ی وستا با احساسات انسانی طرف هستیم که باعث میشه حس کنیم شخصیت ها همزمان در حال کشف دنیای جدید و همچنین فرار ازش هستن. بازمانده ها نه فقط تلاش میکنن که زنده بمونن بلکه دچار تغییرات عمیق روانی و احساسی میشن و نقل قول ها و حوادث جالبی شکل میگیره که شانس زیادی برای تحریک ذهن بیننده دارن.