نقد و بررسی انیمیشن Moana 2024| موانا 2

موانا از اون کارای شدیدا اکولوژیستی و ارادتمند به سنت های طبیعت دوسته و با یه ترکیب موفق از گرافیک و موسیقی خوب تونست تبدیل به تصویر آیکانیکی بشه و مفاهیمی که سعی داره به صورت آشکار منتقل کنه، آش شله قلم کاری از محبوب ترین ایدئولوژی های رایج در سینما هستن.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

هرچند که والت دیزنی، لیستی از محبوب ترین انیمیشن های تاریخ رو درون رزومه اش داره اما لزوما سراغ ایده های چندان جسورانه ای نرفته و همواره با نبض غالب بر جامعه پیش رفته و این درمورد قهرمانان مونث انیمیشن های جدیدش هم صدق میکنه.
موانا یک شخصیت مبارز و رهبر داره که مناسب طبع فضای لیبرالیستی و طبع فمنیستای امروزیه. اون سعی میکنه تا با شرارت مبارزه کنه و از ابتدای داستان هم میتونید مطمئن باشید که قراره پیروز بشه. یه قانون نانوشته درمورد انیمیشن های کودکانه وجود داره و اونم اینه که حتی اگر شده به زور و بدون هیچ منطق خاصی، تاریکی باید شکست بخوره، حتی اگر شخصیت اصلی داستان، لزوما نبوغ چندانی رو به کار نگیره یا تاریکی، بیش از حد تصور، قدرتمند و زیرک باشه.
دامن زدن به هیچ کدوم از این ایده آل ها، الگوی بهنجاری به حساب نمیاد و پیام های مثبتی هم محسوب نمیشن. پیروزی خیر بر شر، بدون به کار بردن یه ایده ی زیرکانه و الهام بخش، صرفا حس سرور رو بر روی کاغذ ایجاد میکنه اما نمی تونه الگوی خوبی برای افرادی باشه که در سن رشد هستن و خواه ناخواه، الگوهای فکری و رفتاری شخصیت های درون چنین انیمیشن هایی رو منبع الهام خودشون قرار میدن.

امتیازات متوسطی که قسمت دوم این انیمه هم دریافت کرده رو لزوما تاثیر نگاه انتقادی نسبت به مفهوم درون داستان نمیدونم. این الگوهای نابهنجار، در قسمت اول هم ظاهر شدن. دلیل این امتیازات نه چندان دندون گیر، تا حد زیادی برمیگرده به داستان کلیشه ای و نه چندان غافلگیر کننده و روایت نه چندان خلاقانه ای که طی سال های اخیر، به کرار در محصولات والت دیزنی ظاهر شدن. بماند که این رای ها، عموما رای بچه ها به حساب نمیان و چنانچه به میزان فروش این انیمیشن نگاه کنید، به راحتی متوجه میشید که همین کلیشه ها هم به خودی خود، درآمد بسیار زیادی رو برای سازنده ها به ارمغان میارن.
به شخصه از اون منتقد هایی نیستم که دنبال تئوری های تاریک و اسرارآمیز میگردن و سعی میکنن با ربط دادن مسائل غیر قابل ادراک و غیر منطقی، به این نتیجه برسن که تاجرایی مثل والت دیزنی، دنبال اهداف ماورائی شومی هستن بلکه صرفا با تکیه بر نقد محتویات یک داستان هم میشه فهمید که انتظار میره چه تاثیری رو ایجاد کنه و با چه مواد اولیه ای ساخته شده.


مفهوم یک داستان، لزوما به اونچه که واضح و آشکار گفته میشه محدود نیست و شما وقتی با یک محصول رو به رو میشید، یک تجربه ی انتزاعی رو به دست میارید. بخش زیادی از تجربه تون رو ممکنه نتونید حتی به زبون بیارید؛ مثل فردی که بعد از تماشای یه فیلم، بلافاصله پشت در سینما، نمی تونه توضیح بده چه تجربه ای به دست آورده و چرا دیدن یک فیلم، اینقدر تکونش داده.
موانا بعد از دریافت یه تماس غیر منتظره از عالم غیب، سفر پرخطری رو از طریق دریا آغاز میکنه. اینکه یک فرد تلاش میکنه تا ارتباطی با جامعه و گروه های انسانی دیگه ایجاد کنه به خودی خود بد نیست و در اینجا به عنوان یه پیغام لیبرالیستی، سعی در ارتباط گرفتن و تهییج بیننده داره؛ بحث اینه که محرک موانا برای شروع چنین سفری، لزوما از انگیزه های واضحی نشات نمیگیره و تا حدی، تاثیر پذیرفته از نوعی باور ماورائی هست.

این قبیل تجارب ماورایی، تا زمانی که جزوی از آیین های باستانی و فرهنگ رنگی رنگی و موزیکال رنگین پوستا باشن نمی تونه چیز بدی باشه، حتی اگر این رنگین پوستا، جلوی دوربین بیان و یه ماده ی مخدر رو استعمال کنن و تحت تاثیر این قبیل محرک ها به نوعی تجربه برسن. صرفا شهروند دنیای مدرن هست که بابت چنین کارهایی، حتی بابت تتو کردن، تبدیل به بخش نابهنجار یا نه چندان قابل اعتماد جامعه میشه.
دقیقا بحث اینه که اگه چیزی برای شهروند دنیای مدرن بده، برای یه عضو از قبیله ی باستانی هم میتونه نابهنجار باشه. تجارب ماورائی، جادو، انجام دادن یک کار به تحریک یک خواب یا الهام غیبی، به خودی خود کار مثبتی نیست و نمی تونه موضوع خوبی برای نمایش دادن به بچه هایی باشه که شدیدا تاثیر پذیرن و ممکنه از خواب هایی که میبینن، تاثیر بگیرن و ترغیب به انجام کارهایی بشن که می تونه بهشون آسیب بزنه.
در اینجا هم شاید صرفا به خاطر احتیاط هست که پای مواد مخدر وسط نمیاد وگرنه همه ی ما میدونیم که قبیله های باستانی، مبتکر طیفی از زیرکانه ترین روش های رسیدن به نئشگی هستن و اغلبشون نه تنها نقشی در افزایش صلح و ارتباط بین فرهنگای مختلف نداشتن بلکه در یک جامعه ی منزویانه و بسته، انواع سو استفاده رو از مردم همنژاد خودشون انجام دادن. فریاد دادخواهیشون هم زمانی بلند شده که قبیله و فرهنگ نه چندان تحسین برانگیزشون، توسط نژاد های دیگه، تهدید شده.

جمع بندی
این استفاده ی سانتی مانتال و نه چندان واقع گرایانه از فرهنگ قبیله های سنتی که سواستفاده نکردنشون از طبیعت به شکل انسان مدرن هم نشات گرفته از دانش و قدرت پایینشون هست، یکی از نابهنجارترین الگوهایی هست که هم در داستان های مخصوص کودکان و هم در داستان های بالغانه به کرار دیده میشه و نسلی که شناخت چندانی نسبت به سنت های باستانی و تاثیر فرهنگی بسیار منفیشون نداره رو نسبت به چنین افرادی، دچار نوعی خوشبینی بیمارگونه میکنه.