نقد و بررسی انیمیشن Tekken: Blood Vengeance 2011| تکن، انتقام خون

تکن از اون انیمیشنایی هست که اگر بدون پیش زمینه‌ی خاصی درمورد علت و ریشه‌ی ساخته شدنش به‌سراغش برید، ممکنه نتونید ارتباط لازم با شخصیت‌ها رو تجربه کنید یا این حس بهتون دست بده که این داستان باید یه گذشته و آینده‌ای هم داشته باشه و لزوما به همین یک قسمت، محدود نمیشه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

این انیمیشن بر‌اساس یه بازی ویدیویی به اسم تکن هایبرید ساخته شده و شامل یه مجموعه انیمیشن میشه اما این قسمت رو می‌تونید به‌صورت مستقل هم تماشا کنید چرا‌که تونسته به جمع‌بندی خوبی برسه.
مدت زیادی از انتشار این انیمیشن می‌گذره و جزء کاراییه که خیلی‌خیلی کم دیده شده که البته نمیشه از یه اثر که داستان‌پردازی چندان تراش‌خورده‌ای نداره و صرفا یه اثر تبلیغی برای یه بازی ویدیویی هست انتظار چندانی داشت.

بازی‌ها عمدتا داستان‌های دور از ذهنی دارن که بیشتر سعی می‌کنن به‌شکل سریعی یه انگیزه و هیجان به مخاطب بدن تا بازی رو شروع کنه. عموما از منطق داستانی و اهداف و انگیزه‌های دندون‌گیری برخوردار نیستن و شخصیت‌ها هم با ویژگی‌های اغراق‌آمیزی ایجاد میشن. اونا فقط باید حرکت کنن و سازنده‌ها ممکنه داستان‌های ارزونی رو بهشون بدن تا صرفا این اتفاق بیوفته. وگرنه شما هیچ‌جای دنیا نمی‌بینید که همه‌ی دخترای درگیر یه داستان اکشن، اینقدر خوش‌اندام باشن و لباسای عجیب بپوشن و بتونن با همچین بدنی، یه مبارزه‌ی سنگین رو پشت‌سر بذارن.
بماند که اغراق و رجزخونی‌های سطحی‌نگرانه، به‌خودی خود توی داستانای ژاپنی به‌کرار پیدا میشه.
انیمیشن تکن لزوما برای بچه‌ها مناسب نیست اما می‌تونه برای نوجوونا و جوونایی که بخصوص به بازی‌های ویدیویی سه‌بعدی علاقه دارن، جذاب واقع بشه. بخصوص اگر بازی مرتبط با این سناریو تونسته جذبتون کنه پس انیمیشن هم قراره شانس زیادی برای جلب توجه‌تون داشته باشه.

داستان با تمرکز روی شخصیت آنا و نینا شروع میشه. آنا ویلیامز برای خواهرش نینا ویلیامز دام میذاره چون در حال حاضر، رقیب کاری به حساب میان و دنبال راهی برای کنترل ژن ام هستن که توانایی آزاد کردن نیروی ماوراطبیعی خاصی رو داره. این ژن، صرفا توی خاندان میشیما پیدا میشه و مثل یک میراث، عمل کرده.
تنها بازمانده ی آزمایش های ژن ام، فردی هست که داره در قالب یک دانش آموز محبوب زندگی میکنه و اسمش شین کامینا هست. در جریان انیمیشن، شما یه دختر نسبتا ساده لوح با گریم عجیب و غریب رو میبینید که شبیه فردی سرسپرده، دنبال این پسر میگرده و رفتارش به خودی خود کافی هست تا میزان لوس بودن سناریو رو صد درصد افزایش بده.

این دختر با اسم آلیسا بوسکونوویچ، درواقع تصویری شبیه سازی شده و کامیپوتری از ذهن سازنده اش دکتر بوکونوویچ هست که می تونه با ابزاری شبیه به جت که روی کمرش داره، مزیتی رو در حین مبارزه به دست بیاره. موهای صورتی و چشمای سبزش یه ترکیب آشنا در طراحی شخصیت های عاشق پیشه و انسان دوست در داستان های شرقی هستن و تقریبا از ابتدای دیدن همچین شخصیت هایی می تونید حدس بزنید که قراره خودشون رو در راه عشق، فدا کنن.
ویژگی عجیب آلیسا اینه که از احساسات شدیدی برخورداره و این تردید در موردش ایجاد میشه که آیا فقط یه ذهن کامپیوتری داشته با مثل هر انسانی شانسشو داره که نوعی روند تکامل رو طی کنه؟ اون میتونه خیلی مهربون و حساس ظاهر بشه و به شکل واضحی از آسیب زدن به دشمنانش هم تا جای ممکن اجتناب میکنه و میتونه شدیدا از پذیرش اینکه صرفا یه روباته، اجتناب کنه.

در جریان این انیمیشن، آلیسا در مقابل فرستاده ی جاسوس آنا یعنی لینگ قرار میگیره و به شکل خیلی دخترونه ای، ارتباط صمیمانه ای که انتظار میرفت بین کارفرماهای هم خونشون وجود داره، بین خودشون دو نفر شکل میگیره.
روابط بین این شخصیت ها ممکنه در ابتدا خیلی پیچیده به نظر برسه اما انگیزه ها و اهدافی که دنبال میکنن و دلیل همکاریشون، همیشه از نوعی گروه زدگی نشات میگیره و لزوما دیدگاه چندان بالغانه و دندون گیری درمورد جامعه و سرنوشتش ندارن.
برای جین کازاما به عنوان یک کارفرمای کلیدی، شرارت صرفا یک ژن یا قدرت موروثی هست که به صورت ناخواسته فعال میشه و نحوه ی ورودش به خطوط داستانی تکن، نشات گرفته از میلش برای گرفتن انتقام مادرشه.

شما در جریان این داستان، هرگز نمیبینید که دیالوگ های چندان عمیق و کاریزماتیکی رد و بدل بشه و قدرت ها عموما ریشه های موروثی دارن یا به خاطر مزیت های شانسی و موروثی، در طول زمان گسترش پیدا کردن. چیزی که مورد محافظت قرار میگیره هم خاندان خاصیه نه یک آرمان یا مفهوم انتزاعی.
هرچند که این قسمت، بیش از پیش دخترونه است اما بازی های تکن، مجموعه ای از دخترها و پسرهای نوجوون پسند رو طراحی کرده و در داستان های متعدد، ازشون یک آواتار ساخته. در این داستان، حتی زمانی که یک زن یا مرد، به شکل کاملا مدرنی ظاهر میشه و مبارزه میکنه، باز هم به لحاظ شخصیتی، از الگوهای کلاسیک مرد یا زن بودن فراتر نمیره و توی عرف سنتی، انگار که گیر افتاده. با این وجود، این داستان روایت بی طرفانه ای درمورد سنت گرایی نداره و دنبال کردنش تاثیری روی تحریک رویکرد انتقادی مخاطبش نسبت به محافظ کاری نداره بلکه حتی میتونه این رویه رو موجه تر جلوه بده.

جمع بندی
یه میراث خوب می تونه برای هر فردی وسوسه کننده باشه و شخصیت های موفق و کلیدی تکن، همگی از جمله افرادی هستن که تونستن میراث خوبی رو به دست بیارن یا با فردی که از قدرت موروثی خوبی برخورداره، به اتحاد برسن وگرنه تقریبا خبری از یک شخصیت خودساخته و نبوغ آمیز نیست.