نقد و بررسی انیمیشن Breadwinner 2017| نان آور
15 تیر · · خواندن 3 دقیقه
انیمیشن نان آور به عنوان یک اثر شاعرانه شناخته شد که براساس یک رمان ساخته شده. داستان در افغانستان تحت سلطه ی طالبان سپری میشه و درباره ی دختری 11 ساخته به اسم پروانه است که بعد از دستگیری ناعادلانه ی پدرش، مجبور میشه موهاشو کوتاه کنه و خودش رو به شکل پسر دربیاره تا بتونه برای خانواده اش غذا تهیه کنه و زنده بمونن.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
این انیمیشن با ترکیب واقع گرایی تلخ و روایت های افسانه ای، به موضوعاتی مثل هویت جنسی و مقاومت دربرابر سرکوب، قدرت داستان گویی برای حفظ امید و شجاعت در دل ظلم و خشونت میپردازه. پروانه در کنار دوستش شوزیا، دنیای بیرون رو تجربه میکنه و همزمان، با قصه هایی که خودش خلق میکنه، واقعیت های تلخ رو تحمل میکنه. یکی از این قصه ها درباره ی پسری هست که باید بذرهای دوستاش رو از پادشاه فیل ها پس بگیره و نمادی از تلاش برای برگردوندن زندگی و امید هست.
این انیمیشن محصول مشترک کانادا، ایرلند و لوکزامبورگ هست و کارگردانش نورا توومی نام داره که یک هنرمند و فیلمساز ایرلندی به حساب میاد و یکی از بنیانگذاران استودیوی انیمیشن Cartoon Saloon در ایرلند هست.
به شخصه با خود داستان فیلم مشکلی ندارم و میشه گفت روایت زیبایی داره. بحث اینه که درنظرم رسانه، درمقابل نابهنجاری های فرهگی ای که منجر به چنین تراژدی هایی میشن خیلی ساکته. منتقدا در کشورهای توسعه یافته، به خودشون اجازه میدن یه دوربین بردارن و با اتمسفرسازی خیلی تاریک، از پیش پا افتاده ترین بی مسئولیتی ها مستند و فیلم درست کنن و بعد به کشورای جهان سوم که میرسه، دنبال خریدن ترحم و عذاب وجدان دادن به افرادی هستن که بعضا خودشون یک زمانی، قربانی ساختار سنتی و جهان سومی شدن.
نان آور با تمام زیبایی روایی و قدرت بصریش، یک سوال مهم رو جا میذاره یعنی آیا روایت رنج، بدون نقد ساختارهای تولید کننده ی اون رنج، خودش نوعی بازتولید خشونت نیست؟

رسانه های غربی وقتی به مسائل خودشون میرسن، با جزئی نگری و نقد ساختاری وارد میشن ولی وقتی به جهان سوم میرسن، لحنشون عوض میشه و از تحلیلگر، تبدیل به افراد خریدار ترحم میشم.
این فاصله باعث میشه روایت هایی مثل انیمیشن نان آور، به جای اینکه صدای مقاومت باشن، تبدیل بشن به آینه ای برای احساس خوبی غربی ها که فکر میکنن با دیدن این انیمیشن، سهمی در همدلی ایفا میکنن.
ترحم خریدن برای جوامع سنتی، عملا تبدیل به نوعی تجارت در سینمای لیبرال شده و تاثیر شدیدا منفیش رو زمانی میشه دید که حرفای شهروندای غربی رو میشنوی و میبینی که چقدر سطحی نگرانه به تراژدی های این دنیا نگاه میکنن.
هیچ جامعه ای از روز اول، درگیر جنگ و بی عدالتی به شکل امروزیش نشده و حتی نمیشه مساله رو جنسیتی کرد، اتفاقی که حتی در این فیلم هم رخ میده. موضوع درمورد مقاومت جامعه در مقابل تغییر کردن و بی مسئولیتی آدم هاست.

در سینمای لیبرال، مخصوصا وقتی به جوامع سنتی یا جهان سوم میپردازه، اغلب با دو رویکرد مواجه هستیم. دراماتیزه کردن رنج برای تحریک احساسات یا جنسیتی کردن بحران ها برای همدلی سریعتر با مخاطب غربی. اما این رویکردها گاهی باعث میشن که ریشه های ساختاری، تاریخی و فرهنگی بحران ها نادیده گرفته بشن و در عوض، روایت هایی تولید بشن که بیشتر از اینکه روشنگر باشن، مصرف پذیر و تحریک کننده ی احساسات هستن.
جمع بندی
هیچ جامعه ای از روز اول، درگیر جنگ و بی عدالتی نبوده و رنج ها، محصول زمان، ساختار و مقاومت در برابر تغییر هستن. و وقتی رسانه این پیچیدگی رو حذف میکنه و فقط روی چهره ی زن قربانی یا کودک مظلوم تمرکز میکنه، داره تاریخ رو به تصویر قابل فروش تبدیل میکنه.