نقد و بررسی فصل دوم انیمیشن سریالی Attack on titan
15 تیر · · خواندن 3 دقیقه نقد و بررسی فصل دوم انیمیشن سریالی Attack on titan| حمله به تایتان
خیالپردازی مالیخولیایی درمورد دنیایی که مورد حملهی موجودات غول پیکر قرار میگیره، داستانی رو ایجاد کرده که بهرغم غیر واقعی بودنش، میتونه با بینندهها ارتباط قویای ایجاد کنه. آدما خودشون رو درگیر نوعی جنگ روانی میبینن که اونا رو درمقابل تراژدیهای رایج زندگی، مثل مرگ، فناپذیری انسان، بیرحمی و نابرابری قرار میده. ما در داستانهای تخیلی میتونیم این تراژدی رو بهتر تجسم کنیم و بهشون قالب انسانیتری ببخشیم.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
هیولاها از تراژدیهای زندگی، سر بیرون میارن. این داستان، بوی جنگهایی رو میده که جوامع ما درگیرشون شده. گروهزدگی، ناامیدی، گرسنگی و نابرابری، همگی اینجا تحتتاثیر هیولاها ایجاد میشن. اما ما ناخودآگاه میدونیم که اونا تصویر چی هستن و روبهرو شدن باهاشون چه حسی داره. اونا ناخودآگاه ما رو یاد بحرانای بزرگی میندازن که درنتیجهی خودخواهی، دروغ و بیرحمی آدما ایجاد شدن یا بعضا پیامد بحرانای طبیعیای هستن که بهخاطر خودخواهی آدما، قراره تراژدیهای بیشتری ایجاد بشه و در عین حال، نمیبینیم که نوعی همکاری و وحدت برای مقابله با یه بحران، ایجاد بشه.
حمله به تایتان، نوعی نگاه غیر مستقیم به جوامع انسانی انداخته و پتانسیل زیادی برای بیدار کردن طبع منتقد بینندههاش داره که عمدتا نوجوون هستن و هنوز جسارت اینو دارن که نگاه قضاوتگرانهی تندی به جوامع دست ساختهی ما بندازن.
فصل دوم، خیلی بیشتر بهسمت این میره که ریشههای انسانی این شرارت رو بررسی کنه و توضیح بده که دقیقا چه اتفاقی میوفته که آدما تصمیم میگیرن برعلیه خودشون کار کنن.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان فصل دوم این انیمیشن رو لو بده.

ارتباطی که بین این داستان و مخاطبای نوجوان و بعضا کودک ایجاد شده و بازخوردایی که از طرف این طیفهای سنی خاص دریافت کرده، این احتمال رو ایجاد میکنه که بچهها قادر به درک داستانهایی هستن که پیغامهای روانی پیچیدهای رو درون خودشون دارن.
داستان حمله به تایتان، ابرقدرتهای خاص خودشو داره اما تماما پایبند به یه کار گروهیه و هیچکدوم از افراد ابرقدرت، بهخودیخود پتانسیل حفظ بقا و مواجهه با تمام مشکلات رو ندارن.
داستانی که ظاهرا درابتدا صرفا متمرکز بر مبارزه با موجودات غولپیکره، رفتهرفته تبدیل به نوعی مبارزهی مدنی میشه و تاریکیهای درون تمدن انسانی رو نادیده نمیگیره. غولها بهعنوان گونههایی که طبیعت متفاوتی دارن، نوعی ارتباط فکری با جامعهی انسانی میگیرن و دلایل ضدیتشون، رفتهرفته درحال روشن شدنه.
این داستان، پتانسیل خوبی برای ایجاد نوعی بینش انتقادی در بینندهی نوجوونی داره که هنوز در مراحل ابتدایی جامعهپذیریه و هنوز درمقابل انفعال و بیتفاوتی، تعظیم نکرده. برخی از شخصیتهای نوجوون و مبارز درون این داستان، سعی دارن ایدهها و جهانبینیهای پیشرویی رو درپیش بگیرن که درتضاد با فضای پر از بدبینی و خودخواهی جامعهی اطرافشون هست.

توی این داستان، دوربین لزوما روی موجوداتی که دست بالاتر رو دارن زوم نشده و دنبال بهرخ کشیدن ابرقدرتها نیست بلکه به بینش شخصیتها توجه بیشتری کرده و توصیف بهینهای از نحوهی رشد و عقبگرد یه جامعه رو بهنمایش گذاشته.
با روشنتر شدن پیشینهی برخی از شخصیتها، میشه درک کرد که جامعه چطور باعث بازتولید افراد ضد اجتماعی شده که حالا میتونن درقالب موجودات غولپیکر ظاهر بشن. مجازات افراد متخلفی که بعضا بهطور عمدی دست به تخلف نزدن و ممکنه تحت تاثیر تحریکات حسی و هیجانی قرار گرفته باشن، بهصورتیه که این افراد رو بهدست هیولاهایی میسپارن که بهعنوان بزرگترین تهدید درون جامعه شناخته شدن.

نحوهی درگیری خیروشر در داستان حمله به تایتان، توصیف منطقیتری نسبت به داستانهای رایج داره و با توسل به اتفاقات سطحینگرانه، سعی نکرده تا قربانیها یا آدم خوبا رو تبدیل به پیروز میدان کنه. تراژدیهایی که جامعهی انسانی تجربه میکنه بعضا بسیار جنونآمیزه و با جزئیات بسیار زیادی تصویر میشه؛ درعین حال، میشه حس کرد که این تصاویر تکاندهنده، لزوما برای جذابیت بخشیدن به داستان نیست و سناریو دچار افراط نمیشه.
جمعبندی
شخصیتها رفتهرفته درک میکنن که راه نجات و بقای جامعه، لزوما در حملهی بیوقفه و کشتار تایتانها نیست بلکه شانس اینو دارن که بتونن نوعی ارتباط ذهنی با برخی از این موجودات برقرار کنن. در اواخر فصل دو و با آشکار شدن بیشتر هویت برخی از تایتانهای قدرتمند، این امید ایجاد میشه که تایتانها صرفا موجودات خشن و بیرحم فاقد اراده و عقل نیستن و میشه باهاشون نوعی تعامل بهینه رو ایجاد کرد.