نقد و بررسی فیلم Aftermath 2024| پس از حادثه
16 تیر · · خواندن 5 دقیقه
کارای علمی_تخیلی یه برگ برنده دارن و اونم گیرایی ایدهای هست که بهسراغش میرن. تا امروز بارها کارای علمی_تخیلی ناشیانهای رو دیدم که صرفا بابت ایدهی داستانی جالب و الهامبخشی که دارن، موفق شدن تا توجه مخاطبا و منتقدای نکتهبین رو به خودشون جلب کنن.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
این فیلم از اون کارایی هست که قراره گم بشه و همین الانش یه فیلم با اسم نسبتا مشابه، توی همین سال منتشر شده که همین یه مقدار شانس بهچشم اومدن فیلم پس از حادثه رو میتونه نابود کنه و عملا حتی توی سرچای گوگل هم قرار نیست کسی بهراحتی این فیلمو پیدا کنه.
این فیلم محصول کشور مجارستانه؛ با این وجود، ملیت سازندههاش باعث شده تا رگههایی از اتمسفر کارای انگلیسی و آمریکائیو هم داشته باشه.
شما خیلی زود متوجه میشید که با نورپردازی ناشیانهای طرف هستید و اصرار سازندهها برای ایجاد یه کنتراست قوی، باعث شده تا بیشتر صحنهها، بیش از حد تاریک باشن و صحنههای نورانی هم چشم رو اذیت کنن. این نورپردازی قرار بوده که مرز بین نقاط آسیب دیده و سالم ذهن رو یادآور بشه.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان فیلم پس از حادثه رو لو بده.

ایدهی درمانی این داستان اینه که شما با ایجاد نوعی شبیهسازی ذهنی، بیمار رو راغب کنید تا برای بازگشت به هوشیاری کامل تلاش کنه اما شخصیت اصلی داستان توی مرحلهای که توصیفی از زندگی نرمال و رویاییش هست باقی میمونه و توی همین مرحله هم نوعی آگاهی نسبت به اتفاقات مبهمی که براش افتاده پیدا میکنه. شوهرش بهش میگه که یه روش درمانی براش استفاده شده تا بتونن اونو از کما بیرون بیارن.
در ادامه، زن از شوهرش میخواد که بذارن زندگی رو ترک کنه و یه تصویر روشن و معنوی از مرگ و رفتن به مرحلهی بعدی ارائه میشه. فیلم سعی نمیکنه که شخصیت اصلی رو به زندگی برگردونه و ایدهی بهکار رفته جهت درمان رو به موفقیت کامل برسونه.
سوالی که پیش میاد اینه که چرا این ایده روی شخصیت اصلی جواب نمیده و اون دوست نداره که روند درمان رو ادامه بده و برای برگشتن به زندگی تلاش کنه؟
شاید صرفا ناشی از آسیب شدید باشه اما باوجه به نوع روزمره و فشارای روانیای که در حالت کما تجربه میکنه، این حس به آدم دست میده که شخصیت اصلی ترجیح میده تا زندگی خودشو با وجود تمام ویژگیهای خوبی که داره، بابت مشکلات و مسئولیتهای دشواری که داره ترک کنه و مرحلهی بعدی فرضی رو ترجیح بده. مرحلهای که ممکنه اصلا وجود خارجی نداشته باشه.

این پروژهی شبیهسازی ذهنی، میل و اشتیاق فرد به زندگی رو اهرم قرار میده و مادامی که فرد برای برگشتن به زندگی تلاش کنه، میشه امید داشت که بالاخره یه روز از کما بیرون میاد اما شخصیت اصلی عروج از این موقعیت رو به تلاش برای بازگشت به زندگی واقعی ترجیح میده.
مشکل این شبیهسازی ذهنی اینه که نمیتونه به آدما دلیلی برای زندگی بده و بیشتر شبیه نوعی شکنجه است. زجری که فرد در جریان این شبیهسازی میکشه، اونقدری هست که فرد رو از تلاش برای حفظ بقاش بیزار و ناامید کنه. میل به زیستن، چیزی بیشتر از گرسنگی بیحد برای زنده موندنه. ما نمیتونیم روی میل ناتموم آدما برای زنده موندن حساب کنیم چون واقعا چنین میلی ناتموم نیست و بهکرار میتونیم افرادی رو پیدا کنیم که دست به خودکشی زدن.
کاری که شخصیت اصلی این داستان انجام میده هم هرچند یه پایان نورانی و زیبا داره اما کمابیش شبیه نوعی خودکشیه. یه پایان تراژیکه و سوالهای زیادی رو درمورد انگیزهی زن، ایجاد میکنه.
درمورد شخصیت اول این داستان، پروژه دچار نوعی شکست میشه و دلیلش رو شاید بشه در انگیزهای که این پروژهی علمی دنبال میکنه جستوجو کرد. ما از آدما میخوایم که صرفا زنده بمونن یا به عنوان افرادی که دارن برای بهبود کیفیت زندگی دیگران تلاش میکنن، دنبال ایدههایی هستیم که واقعا باعث بشه تجربهی یه شخص از زندگی، بهبود پیدا کنه؟
درمورد این سناریو، میشه حس کرد که شخصیت اصلی نمیتونه آنچنان وابستگی خودش به زندگی رو حفظ کنه چرا که از کیفیتش راضی نیست و حتی با اینکه این شبیهسازی سعی میکنه این شخص و مبارزهاش رو حیاتی و مهم جلوه بده اما لزوما به نتیجه نمیرسه و نمیتونه محرک کافی رو ایجاد کنه. شخصیت اصلی ترجیح میده که زندگی رو پشت سر بذاره تا بتونه توی دنیای دیگه و سطح دیگهای، کیفیت بهتری رو تجربه کنه و قویا به این موضوع باور داره.
هرچند میشه این حدسو درنظر گرفت که سازندهی چنین فیلمی سعی کرده به موضوع مرگ و پذیرندگی دربرابر این اتفاق اجتنابناپذیر بپردازه اما مرگی که در اثر بیماری یا حادثه ایجاد میشه، لزوما یه تقدیر از پیش نوشته شده و اجتناب ناپذیر نیست و لزومی نداره که کار افرادی که سعی میکنن با نابهنجاریهای اینچنینی مبارزه کنن رو زیر سوال برد یا بهنوعی ماتریالیستی جلوه داد.
وررفتن با ژن و تلاش برای افزایش طول عمر، موضوع اجتنابناپذیری در مسیر کسب علمه، هرچند که ممکنه مثل خیلی از چیزای دیگه، از این پدیده هم سوءاستفاده بشه اما بهسختی میشه گفت که این خواسته، یه خواستهی پوچ و تباهه و میتونه انسانیت رو به قهقرا ببره. نگاه این فیلم به علم و تلاشی که برای حفظ بقا داره، کمابیش نگاه بدبینانهای هست که باتوجه به نوع پایانبندی، میشه حس کرد که از ذهن یه فرد معنویتگرا سرچشمه گرفته.
جمعبندی
هیچکدوم از این حرفا به این معنی نیست که از دیدن فیلمای اینچنینی اجتناب کنید. نقد، مثل کالبد شکافی محتواست و میتونه کمک کنه تا علاوه بر شناخت نادیدههای درون یک محتوا، انتخاب کنیم که دوست داریم از چه چیزایی تاثیر بگیریم و کدوم بخشای محتوا، لزوما اون چیزی نیستن که قراره بهدرد ما بخوره و منشا الهاممون قرار بگیره.
سوژهای که این فیلم بهسراغش رفته، جالب و کنجکاوکننده است و باتوجه به تیم سازندهی تازهکاری که تدارکش دیدن، میشه ازش بهعنوان یه کار مستقل و گمنام که حداقل یکبار ارزش دیدن داره یاد کرد.