نقد و بررسی فیلم Baltimore 2023| بالتیمور
16 تیر · · خواندن 7 دقیقه
فیلم بالتیمور در 1 سپتامبر 2023 در جشنواره ی فیلم تلوراید به نمایش دراومد و بعد از 22 مارس 2024 در بریتانیا و ایرلند اکران شد. داستان فیلم براساس زندگی واقعی رز داگدیل ساخته شده که یک زن انگلیسی از طبقه ی اشراف هست و به عضویت ارتش جمهوری خواه ایرلند در میاد و در سال 1974، یک سرقت هنری بزرگ رو رهبری میکنه.
این زن، تحصیل کرده ی آکسفورد بوده و همه ی امتیازات اجتماعی رو پشت سر میذاره تا بتونه مبارزه ی خودش رو دنبال کنه.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
در سال 1974، رز داگدیل، با همکاری چند عضو IRA وارد عمارتی در ایرلند شد و 19 تابلوی نقاشی گرون قیمت از هنرمندهای مثل گویا، روبنس و ورمیر رو دزدید. هدفش از این کار، استفاده از نقاشی ها برای چانه زنی برای آزادی زندانی های سیاسی بود.
فیلم بالتیمور، این داستان رو با فضایی سرد، مینیمال و پرتنش روایت میکنه و میشه گفت روایت خیلی عجیبی داره و اصلا هم بیطرف نیست. به نحوی امثال رز رو بیش از حد دیوونه و احمق نشون میده.
ارتش جمهوری خواه ایرلند یا IRA یک سازمان شبه نظامی بود که هدفش پایان دادن به سلطه ی بریتانیا بر ایرلند شمالی و ایجاد یک جمهوری مستقل و متحد برای کل جزیره ی ایرلند بود. این ارتش در سال 1919 به عنوان جانشین گروه ملی گرای داوطلبان ایرلندی شکل گرفت و در جنگ استقلال ایرلند یعنی از سال 1919 تا 1921 با رهبری مایکل کالینز، از تاکتیک های چریکی مثل کمپین، خرابکاری و ترور استفاده کرد.
بعد از پیمان صلح با بریتانیا، سازمان دچار شکاف شد و ارتش ملی ایرلند شامل طرفداران پیمان و ارتش جمهوری خواه، تبدیل به مخالفان شدن.

در دهه های بعد، بخصوص از 1969 تا 1998، درگیری های شدیدی بین ارتش جمهوری خواه و نیروهای بریتانیایی در ایرلند شمالی اتفاق افتاد و در این دوره، ارتش جمهوری خواه به بمب گذاری، ترور و حملات مسلحانه دست زد و در مقابل، دولت بریتانیا هم با خشونت جواب داد.
ارتش جمهوری خواه، لزوما همیشه یک گروه نبود و در طول زمان، به چند شاخه تقسیم شد. رز داگدیل با وجود پیش زمینه ی اشرافی و تحصیلات آکادمیک، به خاطر باور به عدالت اجتماعی و مخالفت با سلطه ی بریتانیا، به ارتش جمهوری خواه ملحق شد یا حداقل این داستانی هست که درموردش گفته میشه.
فیلم بالتیمور، گاها این تصمیم رو بیشتر به عنوان نوعی جنون فردی نشون میده و درمورد اتفاقات تاریخی هم توصیف چندان روشنی نداره.
گروه هایی با اسم یا ادعای جانشینی ارتش جمهوری خواه ایرلند هنوز هم وجود دارن ولی فعالیتشون مثل قبل، یکپارچه و رسمی نیست. هرکدوم از گروه های مذکور هم خودشون رو تنها وارث مشروع ارتش جمهوری خواه اصلی میدونن اما فعالیت هاشون بیشتر در قالب اعتراضات سیاسی، مراسم نمادین یا گاهی خشونت های پراکنده است.
دولت بریتانیا و ایرلند شمالی، این گروه ها رو به عنوان تهدید های امنیتی جدی میشناسن و فعالیت هاشون تحت نظره. اما برخلاف گذشته، حمایت مردمی از این گروه ها بسیار کم شده و بیشتر مردم ایرلند شمالی خواهان صلح و ثبات هستن یا حداقل این چیزی هست که به نظر میرسه.

این گروه هیچوقت نتونست هدف خودش رو به کار کامل محقق کنه. جمهوری ایرلند یعنی جنوب جزیره از سال 1949 کاملا مستقل شد اما ایرلند شمالی هنوز بخشی از پادشاهی متحده یا بریتانیا باقی مونده و توافق صلحی که در سال 1998 انجام شد، باعث شد که خشونت ها تا حد زیادی متوقف بشن ولی اتحاد کامل، هنوز اتفاق نیوفتاده.
به شخصه نمیدونم که این جوامع، امروزه چه افکاری دارن اما اتمسفر بالتیمور، یادآور چپ های چریکی متمایل به کمونیسم هست. وقتی خشونت زیاد وارد مبارزه ی سیاسی میشه، یعنی دیگه صحبت از بهبود جامعه نیست و قراره یک فکر جدید، به جامعه تحمیل بشه. همین موضوع، اخلاقی و حمایت پذیر بودن گروه مبارز رو پایین میاره.
رز متوجه افراطی بودن کارشون هست و به کارش ادامه میده اما نه بابت اینکه احمقه بلکه کینه ی خودش از سنت جامعه رو زندگی میکنه. اون زن هست اما دوست نداره به شکل سنتی، نقش خودشو بازی کنه. خشونت برای رز، صرفا ابزار سیاسی نیست بلکه زبان شخصی اعتراضه.
این فیلم فروش چندانی نداشته و بیشتر در قالب اثر مستقل و هنری عرضه شده اما در جشنواره ی Telluride تونست حسابی توجه منتقدها رو جلب کنه. دلیلش هم اینه که این جشنواره، مربوط به حزب کارگر هست. جشنواره ی تلوراید هر سال در تعطیلات آخر هفته ی روز کارگر، در امریکا و در ایالت کلرادو برگزار میشه. این جشنواره به خاطر تمرکز روی کارهای مستقل و هنری شناخته میشه و فضای جدی تری داره.

درواقع یک جشنواره ی وابسته به چپها باید هم از این فیلم خوشش بیاد. این جشنواره هرچند خودش رو بی طرف معرفی میکنه اما در عمل، اغلب از فیلم هایی حمایت میکنه که روایت های ضد سیستمی دارن، به شخصیت های حاشیه ای یا طرد شده میپردازن و ساختارهای قدرت، طبقه یا سنت رو به چالش میکشن.
در صحنه ی پایانی، رز بعد از دستگیر شدن، انگار برای چند ثانیه از واقعیت جدا میشه و خودش رو در حال فرار با قابل تجسم میکنه. این صحنه نوعی تجسم ذهنی یا خیال فراره و رز در اون لحظه، خودش رو در حال حرکت به سمت آزادی تصور میکنه. این صحنه رو میشه در کنار نقاشی معروف زن در حال نوشتن نامه یا خدمتکار اثر ورمیر قرار داد که در طول فیلم، بهش اشاره میشه.
در اون نقاشی، زن در حال نوشتن، انگار درون خودش غرق شده و خدمتکار، با نگاه به بیرون، منتظر تغییره. رز، مثل اون زن، در لحظه ی آخر، به درون خودش فرو میره و قابل نماد تغییر هست. هرچند که این حرفا رو منتقدای دیگه گفتن و باهاش چندان موافق نیستم.
نقاشی زن در حال نوشتن نامه با خدمتکار، به عنوان یکی از کارهای پیچیده و چندلایه ی ورمیر شناخته شده و خلقش برمیگرده به سال های 1670 تا 1671 و ترکیبی از دو زن هست و براش داستان های متفاوتی روایت شده. خدمتکار احتمالا نقش واسطه ی عشقی بین زن و معشوقش رو داره اما برخلاف انتظار، بین دو زن، ارتباط عاطفی مستقیمی دیده نمیشه. این فاصله، هم در بدن هاشون هست و هم در نگاه هاشون و انگار هرکدوم در دنیای خودش غرقه.
بعضی از منتقدها این نقاشی رو نمادی از درون گرایی زنانه و تنهایی در ارتباطات عاشقانه میدونن. خدمتکار با نگاه به بیرون، شاید نماینده ی آزادی یا میل به فرار باشه و زن نویسنده، شاید داره با خیال یا خاطره ای مکاتبه میکنه.
به شخصه برداشتی که از این نقاشی دارم اینه که: عشق و شور تو چه اهمیتی داره وقتی یکی در کنارت، در رویای آزادی هست و دلیل اسارتش هم خودت هستی.
این خلاصه ی چیزی هست که بسیاری از گروه های مبارز، سعی دارن به کمکش ترحم بخرن و به آدمها حس شرمندگی بدن که لزوما هم از این روش، لزوما برای رسیدن به اهداف خوبی استفاده نمیکنن.
این فیلم بابت بازی ایموجن پوتس تحسین شده چون بازیش رو مسحور کننده و لایه لایه دونستن و منتقدا گفن که پوتس موفق شده شور، تردید و خشم رز داگدیل رو با ظرافت نشون بده.
فیلم به جای روایت کلاسیک، از یه بخش مجزا استفاده میکنه که شامل دوران دانشجویی رز، سرقت هنری و پنهان شدن در کلبه ای روستایی میشه. این ساختار باعث شده فیلم، بیشتر به یک پرتره ی روانشناختی شبیه باشه تا یه بیوگرافی معمولی و استفاده از نور سرد، قاب های مینیمال و موسیقی خاص، حس ناآرامی گزنده رو در منتقدا زنده کرده.
جمع بندی
منتقدا گفتن که این فیلم به جای قضاوت، سعی میکنه دلایل درونی رادیکال شدن رز رو کشف کنه و نشون میده که رز، نه صرفا یک شرورشی بلکه زنی از طبقه ی متوسطه که از طبقه، سنت و نقش های تحمیلی فرار میکنه.
هرچند که این فیلم، نقدهای منفی کاملا متضادی هم دریافت کرده و برخی عقیده دارن که پرداخت سطحی ای از شخصیت رز صورت گرفته و روایت کلیشه ای و قابل پیش بینی ای داره و ریتم کند و مشکلات فنیش هم توی ذوق میزنه.