فیلم Black Bag خیلی توسط منتقدا تحسین شده و تعجب هم کردن که چرا مخاطبا دوستش نداشتن. این فیلم واقعا یکبار مصرفه و برای افرادی که شیفته ی کاریزما و بازی چند بازیگر مطرح هستن جذابه وگرنه به لحاظ داستان سرایی و اتمسفر، ترکیب ناقص و نه چندان خلاقی از داستان های جنایی قدیمی و عناصر مدرنه.
 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

روابط انسانی خیلی ضعیفی رو میشه توی این فیلم دید که از فضای نوآر بیرون اومده و سعی داره خودشو توی یک کار اینستاگرامی تر و تمیز جا بده.
درواقع این شکافی هست که بین منتقدها و مخاطب درست شده که مشابهش درمورد فیلم های ستاره محور و ژانر بازسازی شده دیده میشه.
منتقدها معمولا سه چیز رو تحسین کردن. حضور فاس بندر و بلانشت نوعی رویداد جلوه کرده. این دونفر حتی اگر وسط یک فیلم متوسط هم باشن، کیفیت اجرا رو بالا میبرن. کارگردانی سادر برگ تحسین شده. اون استاد ساختن فیلم های شیک، تمیز و خوش ریتمه حتی وقتی که داستان، عمق زیادی نداره.
موضوع سوم که زیاد تحسین شده، طراحی بصری و تدوینه. فیلم به لحاظ فرم، یک بسته ی شسته رفته است که شامل نورپردازی، قاب بندی و ریتم دقیق و کنترل شده در صحنه هاست.
برای منتقدها همین سه مورد کافیه تا بگن فیلم موفقه.
این فیلم روابط رو فقط به عنوان ابزار پیشبرد معما استفاده میکنه، نه به عنوان بخش اصلی روایت. در نوآر کلاسیک، روابط انسانی حتی اگر بیمار، پیچیده یا خیانت آلود باشن، عمق دارن اما اینجا روابط بیشتر شبیه پست های اینستارگامی هستن یعنی شیک، تمیز اما بی روحن.
انگیزه ی این فیلم، چیزی که سعی داره وانمود کنه نیست و برای مخاطب، توجیه شده نیست که یه عده سعی کنن در همین فضای بسته و پر از دسیسه ای، برای رفاه و زندگی حرفه ایشون دست و پا بزنن.
فیلم وانمود میکنه که شخصیت ها درگیر یک بازی پیچیده ی جاسوسی و سیاسی هستن و برای حرفه، امنیت یا رفاه میجنگن. اما چیزی که روی پرده دیده میشه، بیشتر شبیه یک محیط بسته، پر از دسیسه، بی منطق و بی پاداش هست. در همچین فضایی، مخاطب حق داره بپرسه اصلا چرا باید کسی بخواد اینجا بمونه؟
فیلم در این مورد، هیچ جواب قانع کننده ای نمیده.
جهان داستان، ارزش زندگی نداره. در نوآر کلاسیک، حتی در تاریخ ترین نسخه هاش، شخصیت ها چیزی برای از دست دادن یا به دست آوردن دارن. این میتونه شامل عشق، قدرت، آزادی، انتقام یا بقا بشه اما در Black Bag، جهان داستان اونقدر بی روح، بی پاداش و بسته است که انگیزه ی شخصیت ها برای موندن در این جهان، غیر قابل باور میشه. انگار فیلم میخواد بگه: این ها آدم هایی هستن که برای هیچ، همه چیز رو قربانی میکنن. طبیعتا مخاطب همچین چیزی رو قبول نمیکنه.
تلاش برای رفاه حرفه ای در فضایی که اصلا رفاهی نداره، تضادی هست که به وضوح میشه دید. فیلم ادعا میکنه شخصیت ها برای پیشرفت حرفه ای میجنگن اما محیطی که نشون میده پر از خیانت، کنترل، بدون امنیت، بدون آینده و بدون معناست. در همچین فضایی، پیشرفت حرفه ای یه شوخی و مخاطب حس میکنه فیلم داره انگیزه ی اشتباه رو روی جهان اشتباه سوار میکنه.
نتیجه ی این ترکیب میشه اینکه انگیزه ها باورپذیر جلوه نمیکنن. وقتی انگیزه ی شخصیت ها با جهان داستان هماهنگ نباشه، فیلم حتی اگر بازیگراش عالی باشن، برای مخاطب توخالی میشه.
فیلم سعی داره عشق و تعهد و درایت زوج اصلی رو به رخ بکشه اما این کا رو نه با نشون دادن خلاقانه و تاثیرگذار زوج اصلی، بلکه با کمرنگ کردن شخصیت های دیگه ی داستان انجام میده.
فیلم میخواد زوج اصلی رو به عنوان یک پیوند استثنایی، حرفه ای و عاطفی نشون بده اما به جای اینکه قدرت رابطه ی اونها رو نشون بده، میاد و بقیه ی شخصیت ها رو ضعیف میکنه تا زوج اصلی، برجسته به نظر برسن. این تکنیک معمولا نتیجه ی معکوس داره.
فیلم به جای اینکه لحظه های مشترک عمیق، تصمیم های سخت و تضادهای واقعی یا حتی یک زبان مشترک احساسی نشون بده، میاد و تمام شخصیت های اطراف رو کم هوش، کم اثر یا بی خطر نشون میده. درنتیجه، زوج اصلی نه قوی، بلکه تنها آدم های قابل تحمل داستان به نظر میرسن. این تفاوت خیلی مهمه چون روابط انسانی ضعیف، عشق رو غیر قابل باور نشون میده.
وقتی روابط فرعی عمدتا ضعیف طراحی میشن، رابطه ی اصلی هم اعتبارش رو از دست میده چون مخاطب حس میکنه فیلم داره با حذف رقبا و نه با ساختن عمق، زوج اصلی رو بالا میبره.
در نوآر واقعی، شخصیت های فرعی، تهدید، پیچیدگی و وزن دارن اما اینجا همه شون مثل سایه هسن. در این حالت، عشق و تعهد هم ساختگی به نظر میرسه. فیلم سعی داره بگه این دو نفر خیلی خاصن ولی هیچ صحنه ی واقعی برای اثباتش وجود نداره و مخاطب فقط ادعای بدون شواهد رو میبینه.

جمع بندی
با اینکه مخاطب ها خیلی فیلم رو جدی نگرفتن ولی منتقدها چند چیز رو واقعا تحسین کردن منجمله بازیگری. تقریبا همه ی نقدهای مثبت روی این تاکید دارن که فیلم از نظر بازیگری یک تیم لوکس داره. حضور کیت بلانشت و مایکل فاس بندر خودش یک سطح از کیفیت درست میکنه که منتقدها نمی تونن نادیده اش بگیرن. این بخش در نقدها بارها تکرار شده و دلیل اصلی تحسین منتقدهاست.
منتقدها معمولا از فیلم های میان رده ی غیر فرنچایزی استقبال میکنن چون کمیاب شدن. برای همین Black Bag براشون یک نمونه ی خوش ساخت در این دسته محسوب میشه.
وضعیت فروش نشون میده که فیلم اصلا موفق نبوده و با بودجه ی بین 50 تا 60 میلیون دلار، فروش جهانی 43 میلیون دلار رو تجربه کرده.