فیلم ترکیه ای غار آبی، داستان یه افسر نیروی دریایی به اسم جم هست که وقتی عشق زندگیش رو از دست میده، سفری به یک غار آبی رو شروع میکنه از این بابت که این غار،برای معشوقش آلارا، معنای خاصی داره و همیشه آرزو داشته که بهش سفر کنه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

این فیلم در ظاهر، یه عاشقانه ی ترکیه ای هست که در کنار داستان رمانتیکش، جذابیت و مدرن بودن فرهنگ ترکیه رو تا حدی به تصویر میکشه اما محوریت اصلی فیلم، به باورهای سنتی ای تکیه داره.
تراژدی قبل پیش بینی ای که برای شخصیت اصلی رخ میده، بیشتر از اینکه الهام بخش اصلاح و بهبود کیفیت زندگی واقعی باشه، امید و آرزو و خوشبینی هایی درمورد زندگی بعد از مرگ ایجاد میکنه.
بیاید فرض کنیم این امید ها هم واقعیه، بحث اینه که آیا این داستان، نگاه مناسبی نسبت به گذشته ی شخصیت اصلی داره یا نه؟ آیا اونو درمورد تعهداتش و تصمیمات یا حتی نگرانی هایی که خودش و همسرش داشتن به چالش میکشه؟
این فیلم در عمق خودش، به سنت هایی تکیه میکنه که بیشتر به تسلی بخشی بعد از فقدان میپردازه و بازنگری اخلاقی خاصی در زندگی واقعی نداره. تراژدی ای که برای شخصیت ها اتفاق میوفته، به جای اینکه اونها رو وادار به مواجهه با اشتباهاتشون کنه، اونا رو به سمت آرمان گرایی بعد از مرگ سوق میده و شخصیت جم، به جای بازنگری در تعهداتش، با نوعی رمانتیسیسم معنوی مواجه میشه که گذشته رو تطهیر میکنه و نقد رو کنار میزنه.

آلارا از ابتدا میدونست که همسرش شغل پرریسکی داره و ممکنه براش اتفاق بدی بیوفته اما وارد رابطه ای میشه که امید داره بتونه به واسطه اش یه زندگی شلوغ و تعهدات مرتبط با فرزند آوری رو تجربه کنه و اونقدر هم شیفته ی این رویا هست که حاضره رابطه اش با جم رو متشنج کنه یا بگه میخوام جدا بشم.
آلارا نه صرفا قربانی یک تراژدی، بلکه عامل شکل دهنده ی تنش های رابطه هم هست. در اینجا، شاهد جلوی هم قرار گرفتن آرمان گرایی زنانه در برابر واقع گرایی مردانه هستیم. آلارا از ابتدا میدونه که جم در نیروی دریایی هست و احتمال خطر وجود داره اما با این حال، وارد رابطه ای میشه که ازش انتظار ثبات، حضور و پدر شدن داره. این تناقض بین آگاهی از ریسک و اصرار بر تحقق یک زندگی خانوادگی پرتعهد، نشون میده که آلارا بیشتر به تصویر ذهنی رابطه وابسته است تا به خود رابطه.
وقتی که آلارا تهدید به جدایی میکنه، این نه از سر بی خبری، بلکه از سر ناامیدی از تحقق رویاهاش هست و این رفتار، رابطه رو به سمت یک نوع بازی روانی میبره که در اون، عشق تبدیل به ابزار فشار میشه.
این فیلم، به طور مستقیم چنین رفتاری رو نقد نمیکنه و بیشتر با چشم همدلی به آلارا نگاه میکنه، انگار که رویاهاش مشروع هستن چون از عشق، سرچشمه میگیرن اما این همدلی باعث میشه که مسئولیت پذیری آلارا در قبال انتخاب هاش نادیده گرفته بشه.
تیکه و کنایه هایی که آلارا و خونواده اش به جم میندازن و شغلشو مانع یک زندگی خوب میدونن، بیشتر از اینکه بخواد شغل جم رو بد جلوه بده، فرهنگ سنتی و توقعات غیر معقول این آدما رو نشون میده که یه زندگی خونوادگی خاص رو الگو قرار دادن و اگر نتونی توقعات لازم رو برآورده کنی، میشی یه آدمی که حقشه تحقیر بشه.


همین الانش ترکیه بابت علاقه ی افراطیشون به فرزندآوری و هوو آوردن برای جبران نبود بچه معروفه و در اینجا هم جم از طرف همسرش تحت فشار قرار میگیره چون آلارا میگه که میخوام بچه داشته باشه و تو پدر خوبی نمیشی چون شغلت ریسکیه و خیلی وقتا هم نیستی.

اینکه یکی دوست داره بچه داشته باشه چیز بدی نیست ولی اینکه حاضره معشوقش که بخشی از ماجرای فرزندآوری و حمایتش هست رو بابت چنین موضوعی تحقیر کنه یا کنار بذاره، عین خیانته.
کنایه ها و فشارهای خانواده ی آلارا به جم، نه از سر نگرانی واقعی بلکه از تبعیت از یک الگوی سنتی هست که مرد باید همیشه در دسترس، بیخطر و آماده ی پدر شدن باشه. شغل جم که نماد تعهد به وظیفه و خطرپذیری هست، توی این فرهنگ تبدیل میشه به نقص شخصیتی.
آلارا با وجود عشقش به جم، حاضر میشه اون رو تحقیر کنه چون نمیتونه نقش سنتی پدر رو ایفا کنه. این رفتار، از عشق نمیاد بلکه از وابستگی به یک تصویر تثبیت شده از زندگی خانوادگی هست و وقتی اون تصویر تهدید میشه، عشق هم قربانی میشه.
خواستن بچه، خواسته ی مشروعی هست اما وقتی این خواسته تبدیل میشه به ابزار حذف و تحقیر معشوق، دیگه نمیشه اسمش رو گذاشت دغدغه ی خانوادگی. این خیانتی هست به رابطه و تعهد و به انسانی که درگیر این عشق بوده.
همچین فرهنگ و عرفی نه تنها در این فیلم نقد نمیشه بلکه تاییدش هم میکنن و جم در آستانه ی مرگ، یه مرور بیهوده و ناامید کننده روی زندگیش و چالش هاش داره. انگار که ناخواسته توی یه فرهنگی گیر افتاده که اونو قربانی کرده و یک عمر هم باهاش کنار اومده و بهش دامن زده و در پایان هم با سرخوردگی باید ترکش کنی.
جم نه مبارزه میکنه، نه اعتراض، نه حتی تلاش برای تغییر و صرفا درحال مرور کردنه. این مرور بیشتر شبیه تسلیم نامه ای غم انگیز شده تا اینکه بازنگری اخلاقی زندگی و فرهنگی باشه که درونش زندگی کرده و بعضا قربانیش شده. فیلم به جای اینکه این تسلیم رو به شکل بیطرفانه یا انتقادی نشون بده، با موسیقی، نور و مونولوگ های احساسی، اون رو زیبا و قابل همدلی نشون میده.
آلارا با وجود رفتارهای تحقیر آمیزش، درپایان فیلم به عنوان عشق بزرگ جم تصویر میشه و خانواده ی سنتی، با همه ی فشارهاشون، هیچ وقت به چالش کشیده نمیشن و انگار که حق داشتن که چنین خواسته هایی رو مطرح کردن. این یعنی فیلم به جای نقد عرف، داره تداوم و مشروعیت همچین فرهنگی رو تایید میکنه.
هشدار: ادامه ی این مطلب میتونه پایان داستان رو لو بده.

پایان فیلم، با مرگ جم، نه تنها هیچ چیز رو حل نمیکنه بلکه فرصت نقد و اصلاح رو هم از بین میبره. این نوع پایان، بیشتر شبیه پاک کردن صورت مساله است تا مواجهه با مشکل و این شاید خطرناکترین بخش سناریوی فیلم باشه.
غار آبی، در ظاهر داستانی از عشق و فقدانه اما در باطن، روایتی هست از تسلیم دربرابر عرفی که انسان ها رو قربانی میکنه. جم به جای اینکه به چالش کشیده بشه یا خودش عرف رو به چالش بکشه، در پایان با سرخوردگی، از صحنه خارج میشه و این فیلم، این خروج رو نه به عنوان شکست بلکه به عنوان زیبایی تراژیک، تصویر میکنه.