نقد و بررسی فیلم Carry On 2024
17 تیر · · خواندن 5 دقیقه
فیلم Carry On که با اسم چمدان شناخته شده، از نت فلیکس منتشر شد و تا امروز تونسته امتیاز 6.5 رو از سایت IMDb به دست بیاره. این درحالی هست که با توجه به صحبت هایی که درموردش وجود داشت، فکر میکردم بیشتر از اینا مورد استقبال قرار بگیره.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
این فیلم فروش سینمایی نداشت اما در پخش نت فلیکس تونست رکورد بزنه و به دومین فیلم پربیننده ی تاریخ در زمان انتشار تبدیل بشه.
در سایت IMDb حدود 184 هزار رای ثبت شده و در هفته های ابتدایی انتشار، تعداد رای ها به سرعت بالا رفت و فیلم در جدول جهانی نتفلیکس جزو پربیننده ها شد اما امتیاز متوسط نشون میده که بازخورد مخاطب ها بیشتر معمولی بوده.
منتقدها عقیده دارن که فیلم سرگرم کننده است اما نوآوری یا عمق خاصی نداره و برای یک فیلم نتفلیکسی با بودجه ی متوسط، این حجم مشارکت در سایت IMDb بیشتر تصویری از تبلیغات خوبه.
میشه گفته که چندان بیشتر یه کار پاپکورنی بود که زیاد درباره اش صحبت شد و آدمای زیادی دیدنش ولی شکل و شمایلش شبیه یه کار متوسطه.
داستان در شب کریسمس و در فرودگاه اتفاق می افته. یک مامور جوان فرودگاه به اسم ایتن کوپک، در شیفت کریسمس مشغول کاره و در همین حین، یک مسافر مرموز، سراغش میاد و اونو تهدید میکنه. مسافر ازش میخواد که اجازه بده یک بسته ی خطرناک از کنترل عبور کنه و وارد هواپیما بشه و اگر مخالفت کنه، جون آدم های زیادی به خطر میوفته.
ایثن وارد یه بازی پر از تعلیق میشه و باید تصمیم بگیره که میخواد چجور رفتار کنه. در جریان فیلم، فشار روانی و تهدیدهای مسافر ناشناس بیشتر میشه.

فیلم بیشتر روی مفهوم باج گیری، تهدید و مسئولیت پذیری در شرایط بحرانی تمرکز داره و این وضعیت، در کنتراست جالبی با فضای فرودگاه در شب کریسمس داره.
داستان فیلم چمدان روی اهرم فشار و باج گیری بنا شده. ایثن یه مامور ساده و معمولی امنیت فرودگاه هست که در شلوغ ترین شب سال، شیفت داره. مسافر مرموز به ایثن میگه که اگر اجازه نده اون چمدان مرموز از بازرسی عبور کنه، معشوقش نورا که باردار هم هست، کشته میشه. برای اثبات حرفش، یه گوشی به ایثن میده که میتونه از طریق اون نورا رو که توی پارکینگ تحت نظر فرد دیگه ای به اسم واتچر هست، زنده ببینه.
هر حرکت ایثن زیر نظر واتچر هست که از طریق دوربین های مداربسته، اون رو زیر نظر داره. وقتی ایثن تلاش میکنه با پلیس تماس بگیره یا به همکارش هشدار بده، خلافکارها سریع متوجه میشن و زندگی نورا رو بیشتر به خطر میندازن. ایثن عملا در یه تله گیر کرده و راه فراری نداره.
هرچقدر هم که ایثن آدم معمولی و حتی کمی تنبل به نظر برسه، اما عشق به نورا و مسئولیتی که در قبال زندگی اون و بچه اش داره، باعث میشه که تن به این باج دهی بده. این معمولی بودن قهرمان، نقطه ی قوت فیلمه و باعث میشه مخاطب باهاش همذات پنداری کنه.
هشدار: ادامه ی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.

ایثن تسلیم نمیشه و از همون ابتدا شروع به نقشه کشیدن و مقاومت میکنه. در ابتدا سعی میکنه با همکارش تماس بگیره و موضوع رو بهش بگه اما خلافکارها که همه جا چشم دارن، اینو متوجه میشن و تهدید رو جدی تر میکنن. بعد سعی میکنه با گذاشتن اسم صاحب چمدان توی لیست بازرسی های تصادفی، جلوی کار رو بگیره.
وقتی واتچر قصد کشتن نورا رو داره، ایثن باهاش درگیر میشه و جون نورا رو نجات میده. وقتی میفهمه مسافر سوار یه هواپیمای دیگه شده تا اون رو منفجر کنه، ایثن با یه ماشین مخصوص به باند فرودگاه میره، خودش رو به بار هواپیما میرسونه و سوار میشه. اونجا توی محفظه ی بار، بمب رو پیدا میکنه و شروع به خنثی کردنش میکنه.
در پایان، مسافر که متوجه میشه بمب داره خنثی میشه، به بار میاد و با ایثن درگیر میشه. ایثن از هوش و شجاعتش استفاده میکنه و در نهایت، مسافر رو با همون گاز عصبی توی یخچال بار تلف میکنه و هواپیما رو نجات میده.
در نهایت، ایثن با وجود اینکه یک آدم معمولی بود، با عشق و شهامتی که به خرج داد، نه تنها زندگی خودش و نورا، بلکه صدها مسافر دیگه رو نجات داد و حتی تونست رویای دیرینه اش رو هم محقق کنه و تبدیل به افسر پلیس بشه.
این فیلم با وجود موفقیت تجاری در نتفلیکس و سرگرم کننده بودن، از طرف منتقدها و مخاطبا نقدهای منفی متعددی دریافت کرده که عمدتا به سطحی بودن داستان، ضعف های فیلمنامه و عدم باورپذیری مربوط میشه.

بزرگترین انتقاد به فیلم، فیلمنامه ی ضعیف و پر از حفره است. خیلی از منتقدها عقیده دارن که فیلم برای پیش بردن داستان، مدام دست به دامن اتفاق های نامحتمل و غیرمنطقی میشه. خیلی از بیننده ها به سکانس های خاصی اشاره کردن که اصلا با عقل جور درنمیاد. مثلا تیراندازی در دستشویی فرودگاه یا چاقو خوردن یه مامور امنیتی در فضای عمومی، بدون اینکه کسی متوجه بشه، منطق داستانی رو زیر سوال میبره.
فداکاری یه آدم معمولی برای خانواده و حال و هوای کریسمسی، عمدتا نوید اینو میده که داستان فیلم هم با اخلاقیات کلیسایی درست شده. جنگیدن برای خانواده، معمولا در این داستان ها خیلی تحسین میشه حتی اگر جنون آمیز، افراطی و غیر اصولی یا خودخواهانه انجام بشه. یعنی اگر فرد برای خانواده ی خودش به دیگران آسیب بزنه و ازشون دزدی کنه، باز هم ممکنه توجیه بشه.
چندان از فرمول سه پرده ای استفاده کرده که معمولا در آثار امروزی، حتی در آثار جریان اصلی هم تعهد بهش کمتر شده. قهرمان این داستان، فشار دراماتیک خاصی رو نشون نمیده و بیشتر شبیه یک مسیحی مومن، به وظایفش عمل میکنه. بحث اینه که مخاطب سینما، لزوما همگی با آموزه های مسیحی آشنا نیستن و این تضاد دراماتیک هست که باعث میشه بتونن با شخصیت کلیدی ارتباط بگیرن. قهرمان بازی و ریسک پذیری، لزوما به تنهایی نمی تونه کسی رو تحت تاثیر قرار بده.
جمع بندی
مخاطب امروز، میخواد که قهرمان رو در دوراهی واقعی ببینه یعنی فرد بین عشق به خانواده و مسئولیت اجتماعیش سرگردون باشه. اما در چمدان، ایتن این سرگردونی رو نداره. اون مثل یک مسیحی مومن که راه درست رو از قبل میدونه، فقط به وظیفه ی شخصیش عمل میکنه و فیلمنامه هم این انتخاب رو بدون چون و چرا تقدیس میکنه. در این وضعیت، فیلم از یک اثر تعلیق محور، به یک بیانیه ی اخلاقی کلیشه ای تبدیل میشه که ریسک پذیری رو با قهرمان بازی اشتباه گرفته.