نقد و بررسی فیلم One Life 2023| یک زندگی
18 تیر · · خواندن 6 دقیقه
فیلم یک زندگی، با وجود اینکه بهلحاظ سینمایی، خلاقیت خاصی بهکار نبرده اما داستانش بهراحتی تونست اتمسفر غالببر دنیای منتقدا رو تحت تاثیر قرار بده و امتیازای خیلی خوبی رو بهدست بیاره. این موضوع درمورد بازخوردای عمومی هم صدق میکنه. با این وجود اگه نگاهی به میزان فروش این فیلم بندازید، بهراحتی متوجه میشید که جزو کارایی نیست که چندان دیده بشه و احتمالا فقط اون دسته از افرادی که رویکردای روشنی نسبت به موضوع یهودستیزی دارن بهسراغ دیدن این فیلم رفتن.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
56 میلیون دلار برای فیلمی که اینقدر امتیازای مثبتی گرفته، فروش خاصی بهحساب نمیاد و باید نسبت به تحلیل این امتیازات، کمی محتاطتر بود. ما با کاری طرف هستیم که خاصپسنده و لزوما با فرهنگ عمومی، همپوشانی خاصی نداره. سعی کرده نسبت به داستان واقعی خودش وفادار باشه و از ویژگیهایی که اونو تبدیل به یه کار بازارپسند کنه هم بهدوره. مخاطبی که قصد داره سرگرم شه یا یه ایدهی جدید رو ببینه، راغب به دیدن همچین فیلمی نمیشه.
هرچند که درجریان فیلم یک زندگی، به این موضوع تاکید میشه که نوعی حس انساندوستی و برابری هست که شخصیت اصلی رو راغب میکنه تا برای نجات بچهها تلاش کنه اما این مدل فداکاریها، زمانی زیبا هستن که شما عناصر اضافی رو از کادر یا چهارچوبی که مشغول نشون دادن یه داستانه، حذف کنید. به این مدل فیلما، کارای اینستاگرامی میگم؛ چون از الگوهایی شبیه به اونچه که در فضای اینستاگرام، سبب محبوب جلوه کردن یک پست یا صفحه میشه استفاده کرده.
“یک زندگی” تماما از الگوهای تکراری ساخت کارای تاریخی دورهی زمانی خاص خودش استفاده میکنه و ممکنه اینبین، خیلی از ظرافتها رو هم نادیده بگیره یا بعضا بشه گفت که ایدهی جدید خاصی نداره. محبوبیت خودشو هم مدیون داستانی هست که بهش پرداخته. یادتون نره امتیازاتی که داریم تحلیل میکنیم، بازخورد یه جمعیت بسیار کم هستن که متفقالقولن که این فیلم، کاری تحسین برانگیزه. حالا این جمعیت کم که اینقدر اتفاق نظر دارن چه افرادی هستن؟ احتمالا اغلب از جمله شخصیتهایی هستن که کمی محافظکار، لیبرال و یا مخالف با یهودستیزی هستن.

عقیده دارم که اگر چنین فیلمی با ویژگیهای سینمایی و جذابتری ساخته میشد که عملا هر بینندهای با هر طرز فکری وسوسه بشه که یکبار به سراغش بره، نمیتونست تا این اندازه امتیازای مثبتی دریافت کنه. این فیلم، نوعی حالت سفارشی داره که به جای فروش، روی دریافت بازخورد مثبت زوم کرده و البته در انجام این ماموریت هم تونسته موفق بشه.
بازی هلنا بونهام کارتر رو خیلی تحسین میکنم اما میشه الگوی نه چندان جالبی رو در فیلمایی که حاضر به بازی میشه مشاهده کرد. اون معمولا زیاد سراغ کارای مستقل نمیره و صرفا پروژههایی رو دنبال میکنه که ریسک دریافت بازخورد منفیشون خیلی کمه. با این وجود، ما اینجا آنتونی هاپکینز رو بهعنوان نقش اصلی داستان داریم که حضورش بهخودی خود، برای جذب یهسری منتقد سختگیر کافیه. یعنی حتی اگه یه داستان کسلکننده رو بهتصویر بکشید، حضور هاپکینز کافیه تا بعضا تصمیم بگیرن که فیلم رو نقد کنن و تا آخرین سکانس رو تماشا کنن.
آنتونی هاپکینز همچین بازیگریه. فردی که خلاقیت خودش رو بهشکل شاعرانهای بروز میده و میتونه بیننده رو راغب کنه تا درمورد اهداف و انگیزههای کاراکتر، سوالاتی فلسفی رو مطرح کنه.
شاید ما صلاحیت اینو نداشته باشیم که تعیین کنیم چه بحران و مشکل اجتماعیای مهمتر از دیگریه و اصلا با تشخیص این موضوع هم نمیشه همه رو ملزم کرد که سراغ حل کردن همون مشکل جمعی برن. گاها آدم، نگاهی به پتانسیلهای خودش میندازه و بهعنوان فردی که دوست داره نقش اجتماعی مثبتی رو بازی کنه، سراغ چالشی میره که مطابق با تواناییهاش هست.
نکته اینه که شما چطور انگیزههای پشت عمل اجتماعی خودتون رو توصیف میکنید. جانی فلین در نقش جوونیهای نیکولاس وینتن، گاها مجبور میشه که به این سوال جواب بده. با این وجود، حرفهایی هست که اون لزوما بهصورت شفاف و مستقیم بیان نمیکنه. اون نوعی ترحم رو در حق قوم یهود داره و مشکل چنین دنیایی رو این میدونه که نمیتونه قوم یهود رو بهعنوان یهسری انسان که حق زندگی دارن بپذیره. کاری که انجام میده مثل اینه که شما وقتی یه جامعه رو درگیر افکار جنسیتزده میدونید، به جای مبارزه با فرهنگ و طرز فکری که حاکمه، اون جنسیت خاص رو جمع آوری کنید و به جامعهی دیگهای ببرید تا بتونن بقای خودشون رو حفظ کنن و زندگی آسودهای داشته باشن.

چنین رویکردی رو بهکرار میشه در رفتارهای خودخواهانه مشاهده کرد. آدما بعضا دست به مهاجرت میزنن چون عقیده دارن جامعهای که درونش زندگی میکنن جای زندگی کردن نیست و نمیتونن استعدادهای خودشون رو شکوفا کنن یا زندگی آسودهای داشته باشن.
استعدادها و علومی که داریم دقیقا چجور قراره مفید باشن؟ ما ازونا استفاده میکنیم تا ثروت بیشتری بهدست بیاریم یا کاری کنیم که نابهنجاریهای درون دنیا کمتر بشه؟
ولی ما شروع میکنیم به طراحی جوابهایی که سعی داره انگیزههای ما رو انسان دوستانه، ترحم برانگیز و خوب جلوه بده. از دشواریها و رنج و سردرگمی روانی مهاجرت صحبت میکنیم و اهمیتی نمیدیم که چطور بهشکلی خودخواهانه، جامعهای که میتونستیم با نابهنجاریهاش مبارزه کنیم و کمکم به یه محیط بهتر تبدیلش کنیم رو رها کردیم. از رنج خودمون صحبت میکنیم تا مجبور نشیم به سوالهایی که سعی دارن خودخواهی ما رو به رومون بیارن جواب بدیم.
عملی که نیکولاس وینتن برای نجات جون بچههای یهودی انجام میده چیزی جز یه عمل خودخواهانه نیست که در جریان این فیلم، تبدیل به نوعی پست اینستاگرامی میشه. وینتن نهتنها بابت کاری که انجام میده خودخواه خطاب نمیشه بلکه اونو شدیدا تحسین میکنن و جامعهی جدیدی که از یهودیهای مهاجر و علاقهمندان به این اشخاص ایجاد میشه، وینتن رو تحسین و ستایش میکنن.
وینتنی که قادر به کار کردن با افکار عمومی و تحریکشون به انجام چنین عمل جمعیای بود، قطعا میتونست نقش اجتماعی خودشو به شکلی انجام بده که بتونه فرهنگ و رویکردای افراطی و گروهزده رو تاحدی درمان کنه. اما اون چنین رویهای رو در پیش نمیگیره و درعوض، جمعی از بچههایی که قراره تا آخر عمرشون این اتفاق رو به یاد داشته باشن و همیشه خودشون رو قربانی یهودستیزی بدونن رو به یه کشور بهتر میبره. جایی که میتونن باور خودشون به قربانی بودن رو درقالب یه خورده فرهنگ جدید، بازتولید و تبلیغ کنن.
جمعبندی
بخشی از نفرت و بیزاریای که نسبت به یهودیت میشه مشاهده کرد، لزوما ربطی به رویکردای کلاسیک یهودستیزی نداره بلکه در ارتباط با توصیفاتی هست که خوده قوم یهود داره درمورد ماهیت خودش و باورش به قربانی بودن ارائه میده. چطور قومی که همین الانش از قدرت اجتماعی زیادی برخورداره و باور داره که عامل بسیاری از پیشرفتها و تاثیرات اجتماعی مثبت و جهانگیر بوده، قادر نیست با فرهنگی که برضدش فکر میکنه، کار کنه و فرهنگ بهینهتری رو خلق کنه؟ دلیلش اینه که قوم یهود هم بهنوبهی خودش درگیر نوعی گروهزدگی هست و ترجیح میده نقش قربانی خودشو حفظ کنه؛ چراکه این موضوع کمک میکنه تا حامیان خاص خودش که درعین باور به ترحم برانگیز بودن و قربانی واقع شدن یهودیت، نیازمند همکاری با شخصیتهایی هستن که قدرت اجتماعی و پتانسیل رشد مادی دارن رو حفظ کنه.