نقد و بررسی فیلم Oz the Great and Powerful 2013| اوز بزرگ و قدرتمند

اگه از علاقه‌مندای کارای فانتزی هستید که دنیاهای پرجزئیات و سوررئالی رو خلق میکنن، اوز بزرگ و قدرتمند رو بهتره ببینید. این فیلم که یک‌دهه از انتشارش می‌گذره، کمابیش جزء کارای فراموش شده است و می‌تونست بیشتر از اینا بیننده داشته باشه. امتیازایی که به‌دست آورده رو میشه متوسط ارزیابی کرد و گزینه‌ی مناسبی برای سرگرم شدنه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

سم ریمی رو بیشتر با سه‌گانه‌ی مرد عنکبوتی می‌شناسیم اما در اینجا هم یه فضای کلاسیک زیبا رو خلق کرده و هرچند سراغ یه‌جور داستان کلیشه‌ای رفته اما فضاسازی‌های جالبی رو رقم زده.
مهم‌ترین دلیلی که راغبم کرد به‌سراغ اوز بزرگ و قدرتمند برم، حضور ریچل وایز به‌عنوان یکی از نقشای اصلیه. ریچل وایز هرچند لزوما از اون بازیگرای تکنیکی نیست ولی شانس اینو داشته که توی کارای بلاک باستر جالبی بازی کنه و سلیقه‌اش در انتخاب پروژه‌ها رو می‌پسندم. ولی خب شاید حضور میلا کونیس، برای هالیوودی‌ها دلیل محکم‌تری جهت دیدن همچین فیلمی باشه.

هشدار: ادامه‌ی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.

تلاشی که برای پیروزی خیر بر شر صورت میگیره، بیش از حد فرمالیته است و بیشتر از اینکه داستان مستقلی رو شاهد باشیم، میشه حس کرد که سعی شده تا شکل کلاسیک مبارزه‌ی خیر‌و‌شر در داستان‌های جادویی و فانتزی به‌تصویر کشیده بشه. شخصیت‌های کلیدی، همگی آشنا هستن. خواهر حسودی که سعی میکنه ذهن همخون معصوم خودشو فاسد کنه. مردی که هنوز رفتار بالغانه‌ای در مقابل زن‌ها نداره با این‌وجود، در تلاش برای جفت‌گیری و کسب مردانگی هست. جادوگر خوب و جادوگر بدجنسی که صرفا به‌خاطر یه‌سری مسائل سانتی‌مانتال، در مقابل همدیگه قرار می‌گیرن و سرنوشت یه ملت که به این دعوای سطحی‌نگرانه بستگی داره.

این داستان‌ها معمولا از طریق ناشی‌گری‌هایی که در پردازش گفت‌و‌گو‌ها صورت میگیره افت میکنن و قادر نیستن روابط علت و معلولی جالبی رو ایجاد کنن. مثلا یه بحران جمعی به‌وجود میاد صرفا به‌خاطر اینکه یه پنهان‌کاری نه‌چندان مهم صورت گرفته یا یه جمله که میشد همون اول به‌راحتی بیانش کرد، به آخر داستان موکول میشه. سهل‌انگاری‌هایی که نمی‌تونه بیننده رو قانع کنه و بیشتر این حس بهش دست میده که نویسنده سعی کرده با هر ضرب و زوری که شده برای خودش یه‌سری گره داستانی ایجاد کنه.
ظاهر این فیلم میتونه حتی برای افراد بالغ هم جالب باشه اما به‌لحاظ داستانی، از همون الگوهایی پیروی میکنه که در کلیشه‌ای‌ترین داستان‌های کودکانه میشه پیدا کرد.

ما با یه کلیشه‌ی دیگه هم طرف هستیم و اونم ایده‌ی تکان‌دهنده بودن عشقه. یعنی شخصیت‌هایی که با تجربه‌ی عشق، دچار تحول شخصیتی شدید میشن و ناگهان، راه خیر یا شر رو انتخاب میکنن. به‌کرار میشه این ایده رو در داستان‌های مختلفی مشاهده کرد و در‌ترکیب با جادو، یه ایده‌ی پرطرفداره چون جادو بیشتر از نوعی زبان رمزی و نمادین استفاده میکنه و زبان گویا و صریحی نداره. درست مثل عشق که بسیاری از اوقات، ایده‌ای نداریم چطور بهش دچار شدیم و چطور درونش شکست خوردیم یا چطور تونست انگیزه‌های شدیدی رو درونمون ایجاد کنه. جادو در ادبیات داستانی، پیوند قوی‌ای با عشق متحول کننده پیدا میکنه شاید چون عشق، شبیه دچار شدن به جادو هست و تحت تاثیر یه عامل خارجی که از اراده‌ی ما خارجه وارد عمل میشه و ما رو به جایی میبره که خودش میخواد.

حالا این تکان‌دهنده بودن عشق در کنار جادو، به حدی در اینجا بدون ریشه و بدون مصور کردن انگیزه‌ها اتفاق میوفته که حتی بیننده نمی‌تونه به عشق به‌عنوان یه پدیده‌ی جادویی نگاه کنه و از این بابت، با شخصیت‌های اصلی ارتباط بگیره. یعنی ممکنه اصلا متوجه نشیم که خب اون عشقی که فلان شخصیت بهش دچار شد و به‌خاطر شکست خوردن درونش تصمیم گرفت آدم بدی بشه واقعا چطور به‌وجود اومد؟ ما باهاش ارتباط نمی‌گیریم و همدلی‌ای ایجاد نمیشه. نمی‌تونیم حس کنیم که بابت این قضیه بهمون برخورده یا رنج مورد سواستفاده قرار گرفتن یا ترک شدن رو درک کنیم. نشون دادن همچین حسی می‌تونست خیلی ساده‌تر از ایجاد جلوه‌های ویژه یا حتی گریم شخصیت‌ها باشه اما فقدانیه که میشه درون این فیلم مشاهده کرد.

جمع‌بندی
به‌شخصه تولیدات این کارگردان رو خیلی دوست دارم و ترکیب بازیگراش عمدتا هارمونی خوبی داره اما به‌لحاظ داستانی، خیلی کم میشه دید که قادر به خلق درام‌های جالبی باشه و بیشتر نوعی شیفتگی به دنیای فانتزی رو میشه درون آثارش دید. در اینجا هم استفاده از عناصر فانتزی، حد بالایی داره اما به‌لحاظ داستانی، ما با یه کار خیلی ضعیف طرفیم.