نقد و بررسی فیلم Past Lives 2023| زندگی‌های گذشته

زندگی‌های گذشته هرچند که بیشتر مرتبط با کره‌ی جنوبی هست ولی به لحاظ داستانی، تاحدی اتمسفر کارای فرانسوی رو یادآور میشه و استانداردهاش شبیه دراماهای رایجی که از کره ی جنوبی میبینیم نیست. این کار تونسته جایزه‌های مختلفی به دست بیاره و شما خیلی زود متوجه میشید که کار پخته‌ای هست و قصد نداره درمورد مسائل سطحی‌نگرانه حرف بزنه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

داستان زندگی‌های گذشته از یه اتفاق واقعی الهام گرفته شده و احساساتی رو توصیف میکنه که ممکنه خیلیا در زندگی رمانتیک خودشون تجربه کنن و در مواجهه با موقعیتی که درونش قرار میگیرن، دچار سردرگمی و دودلی زیادی بشن، بخصوص اگر افراد پایبند اخلاقیات باشن و علاقه ای به خیانت کردن نداشته باشن.
این فیلم با درصد مشارکت زیادی، تونسته امتیاز 7.8 رو از سایت IMDb به دست بیاره و 88 درصد پسند مخاطبای گوگل رو داره. حدس میزنم که براش تبلیغ خوبی شده چون کارای نسبتا مشابهی رو میشه پیدا کرد که دیده نشدن و بازخورد کمی دریافت کردن اما از دل همین سینمای کره‌ی جنوبی بیرون اومدن.

هشدار: ادامه‌ی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.

چیزی که درمورد سناریوی این فیلم دوست ندارم، توجیهی هست که سعی میکنه برای دلیل این دوراهی عاطفی بیان کنه. حرفای سانتی مانتال درمورد زندگی‌های گذشته و فراموش نکردن در طول گذر زمان، صرفا یه جور توجیه برای اینه که طرف های درگیر، خودشون رو بابت بی توجهی‌ای که میخوان نسبت به احساسات همدیگه نشون بدن توجیه کنن.
احساسات بین نورا و های، تا قبل از گفت و گوی اینترنتی‌ای که در بزرگسالی داشتن، صرفا محدود به خاطرات دوران کودکی بود و های سانگ، صرفا توی کامنتا سراغ نورا رو گرفت. چنانچه ارتباطی بینشون درست نمیشد، شاید های سانگ به راحتی به زندگیش ادامه میداد و نورا براش در حد دوست دوران کودکی میموند.
های سانگ قبل از گفت و گوی جدیدش با نورا هم رابطه داشته و می تونست زندگی مشترک خودشو شروع کنه و اینطوری نبود که با فکر دوست دوران کودکیش طلسم شده باشه.
وقتی ارتباط اینترنتی این دو شروع میشه، هر دو متوجه هستن که شدیدا به همدیگه جذب شدن اما احساسات خودشون رو صراحتا بیان نمیکنن و بخصوص نورا علاقه ای نداره که تعهدی از خودش نشون بده و وارد یه رابطه‌ی جدی بشه. این در حالیه که شانسشو داشتن که رابطه شون رو به دنیای واقعی هم بیارن. نورا ترجیح میده راه خودشو بره تا بتونه توی جامعه ی غربی پذیرفته بشه و بعد ها هم با طعنه از این یاد میکنه که ازدواج سریعش با آرتور، بخشیش به این برمیگشت که میخواست بتونه کارای اقامت خودشو اوکی کنه.

در واقع میشه گفت که نورا، در مقابل احساساتی که بین خودش و های سانگ شکل میگیره مسئولیت پذیری خاصی نشون نمیده. های سانگ آماده ی تعهد بود و می‌تونست حتی یه رابطه که احتمالا قرار بود مدتی دورادور باقی بمونه رو مدیریت کنه اما نورا، نوعی ایده آل‌گرایی رو دنبال میکنه که صرفا توی جامعهوی غربی میتونه محقق بشه. وقتی که بعد از سال‌ها میتونه های سانگ رو از نزدیک ببینه هم با طعنه از این مسیری که رفته یاد میشه و میگه که تقدیرش به شکل دیگه ای پیش رفته و سهمش یه زندگی نرمال با آرتوره.
احساسات عمیقی که بین نورا و های سانگ هست، غیر قابل انکاره و میشه گفت که حتی به وضوح، های سانگ رو بیشتر از آرتور دوست داشت و همینم باعث میشد که آرتور از وجود های سانگ، اینقدر رنج بکشه و فکرش مشغول بشه. بله آرتور تقریبا مطمئن بود که نورا قرار نیست بهش خیانت کنه اما ذهنش درگیر این موضوع شد که آیا نورا بابت اینکه بیشتر دوستش داره در کنارش هست یا صرفا چون در مسیر هم قرار گرفتن و منافع مادیش اقتضا میگرده این رابطه ادامه پیدا کرده؟
نورا به هیچ عنوان دوست نداشت به فرهنگ کره ای برگرده و بابت مسائل عاطفی، اهداف مادی خودشو تغییر بده. با نوعی اکراه به خوده های سانگ و فرهنگی که درونش زندگی کرده نگاه میکرد و شبیه کسی رفتار میکرد که انگار اگر درگیر مسائل عاطفی بشه، باخت داده و قرار نیست که سودی ببره؛ و این سرخودگی نهاییش و گریه کردنش در کنار آرتور رو توجیه میکنه. نورا ظاهرا به این نتیجه میرسه که با گذشتن از های سانگ، چیز ارزشمندی رو از دست داده. مردی که میتونست باهاش رابطه‌ی خوبی رو تجربه کنه و عشق بیشتری بهش داشت رو بابت جاه‌طلبی‌هاییش که لزوما به نتیجه‌ی خاصی نرسیدن از دست داد.

جمع‌بندی
زندگی فعلی نورا، خیلی از ایده‌آلاش فاصله داشت و بارها هم در طول فیلم، به این موضوع اشاره میشه. سوالی که در نهایت ما به عنوان بیننده لازمه بهش جواب بدیم اینه که کدوم یکی ارزشش رو داره؟ شکست خوردن توی زندگی عاطفی می تونه به اندازه‌ی دنبال کردن جاه طلبی های مادی، امکان پذیر باشه. همچنین سرمایه گذاری روی خواسته های دیگه مثل دنبال کردن هنر یا شهرت هم میتونه منجر به سرخوردگی و مشکلات زیادی بشه و اهداف مطلقا روشنی نیستن. آیا واقعا مسائل رمانتیک، ارزش سرمایه گذاریشون بیشتر یا مساوی با خواسته های دیگه است؟ چرا آدما بعضا از شکست های عاطفی، بیشتر از شکست در زمینه‌های دیگه‌ی زندگی میترسن و این حس بهشون دست میده که باخت دادن؟ دقیقا نکته همینجاست. اینکه ما مسائل عاطفی رو مثل یه بازی می‌بینیم. حتی یه زندگی رقابتی در زمینه ی شغلی و هنری هم لزوما زندگی سالمی نیست و می‌تونه تبدیل به رقابت های شدیدا بیمارگونه بشه. رقابت طلبی در جامعه‌ی امریکایی، شاید بشه گفت که بیش از جاهای دیگه تبدیل به یک عرف کاملا توجیه شده است و نورا هم از جمله افرادیه که دنبال چنین ایده‌آل‌هایی رفت و شکست خورد.
این داستان، در مورد نقد این بخش از فرهنگ آمریکایی، خیلی خوب کار کرده و تونسته پیغام جالبی رو منتقل کنه که شاید بشه نقطه عطف این داستان هم به‌حسابش آورد.