نقد و بررسی فیلم Pilot 2024| خلبانی که تغییر جنسیت میده

خلبان یه کار کمدی محصول کره ی جنوبیه که حتی اگر اهل دیدن فیلمای آسیای شرقی هم نیستید ممکنه براتون جذاب جلوه کنه. اصولا داستان های کره ای که درمورد تغییر جنسیت هستن، به خودی خود جذابیت زیادی دارن. منظور از تغییر جنسیت هم این نیست که طرف میره عمل جراحی انجام میده بلکه بنا به موقعیت، ممکنه فردی به صورت ناخواسته، مجبور باشه نقش جنسیت دیگه ای رو بازی کنه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

هان جونگ وو یکی از بازیگرای خوشنام کره ای هست که ممکنه پیش از این هم اونو توی سریالا و فیلمای کره ای دیده باشید و ویژگی خاص صورت و رفتارش، کمک میکنه که بتونه رنج و تراژدی رو خیلی خوب به تصویر بکشه. در اینجا هم این ویژگی خاصش کمک کرده که بتونه فراتر از یه کار کمدی، رنجی که جو جونگ سوک میشه رو به خوبی مجسم کنه و یه ترکیب ترش و شیرین دلچسب ایجاد بشه.
امتیازای این فیلم از اغلب سایتا خیلی خوبه ولی میشه گفت که تبلیغ خاصی براش نشده و به عنوان یه کار سینمایی محصول کره، شانس زیادی برای دیده شدن در سطح جهانی نداره. تا امروز صرفا 690 مشارکت کننده در سایت IMDb داشته که بهش امتیاز 6.2 دادن اما 90 درصد مخاطبای گوگل پسندیدنش و توی سایتای مخاطب محوری که درگیر سختگیری منتقدا نیست، همونطور که گفته شد، امتیازاش در سطح بالایی هستن.
هشدار: ادامه ی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.

موضوعی که در ظاهر سعی میشه توی این فیلم بهش پرداخته بشه، مهارت همدلیه و داستان رو زمانی تموم میکنن که شخصیت اصلی داستان، یاد بگیره که دیگران رو درک کنه و بفهمه که فقط خودش تو این دنیا نیست که احساسات بدی رو گاها تجربه میکنه. اما در عمل، ما یه موضوع جذاب تر داریم که ممکنه صرفا به عنوان وجه کمدی کار بهش نگاه شه و یا صرفا به عنوان بازیچه ای جهت ساخت داستان های سرگرم کننده، به سراغ این ایده برن و اون شبیه سازیه.


در واقع مرد داستان، با پوشیدن لباس های زنونه و بازی کردن نقش یک زن، نوعی شبیه سازی رو تجربه میکنه که نقش مهمی در رشد شخصیتیش داره و باعث میشه که بتونه زن ها و مشکلاتی که درون جامعه دارن رو درک کنه. هیچکس دوست نداره که در عین محبوبیت و مورد تحسین قرار گرفتن، بهش به چشم موجود ضعیفی نگاه شه که به این اسم میشه تحقیرش کرد.
جونگ سوک، وقتی که سعی میکنه به عنوان یک زن وارد جامعه بشه، علاوه بر گریم دشوار و زمانبر، متوجه میشه که یه سری کارای پیش پا افتاده، میتونه چقدر برای زن ها متفاوت پیش بره و چالش هایی که پیش روشون قرار میگیره، با طرفندهای مردونه، برطرف نمیشه.
اون به عنوان یک مرد، میتونست درمورد موضوعات متفاوتی، نوعی غرور و تعصب رو از خودش نشون بده اما در نقش یک زن، هیچ کدوم از این رفتارها کار نمیکرد و یا اصلا نمی تونست نشونشون بده چون ممکن بود نقشش لو بره.

چالش روانی دیگه ای که پیش روی این شخصیت قرار میگیره، ایجاد نوعی مهندسی معکوس هست چون زن بودن، صرفا خلاصه در یه سری گریم و رفتارهای ظاهری و سطحی نگرانه نیست بلکه برای باورپذیر شدن نقشش، لازمه نشون بده که یک عمر به عنوان یک زن زندگی کرده و زن بودن رو درک میکنه. این مهندسی معکوس، صرفا زمانی که سعی داریم در قالب جنسیت دیگه ای نقش بازی کنیم لازم نمیشه و یه مهارت روانی مهم و کاربردی به حساب میاد و کمک میکنه که نقش هایی که خیلی دور از روزمره ی ما هستن رو درک کنیم.
مدیرا و افراد خلاق موفق، معمولا این مهارت روانی رو به خوبی مورد استفاده قرار میدن و از این طریق، طیف متنوعی از مشتری های بالقوه ی خودشون رو کشف میکنن. این نوع از فکر کردن همچنین کمک میکنه تا تجارب متنوع و خلاقانه تری رو برای دیگران خلق کنیم.
جونگ سوک برای باورپذیرتر شدن نقشش، نوعی وسواس رو به خرج میده که باعث میشه خیلی بیشتر از اطرافیانش، دست به خلق تجربه بزنه و از این طریق، مجددا به عنوان یک خلبان سرشناس و چهره ی شرکت، شناخته بشه.
داستان های کره ای معمولا به طور مداوم در حال گسترش ژانرهای خودشون هستن و هرچند در ظاهر، این ژانرا ممکنه صرفا مارکتی و تینیجری به نظر برسن اما به خودی خود باعث میشن که ذهن نویسنده و مخاطب بالقوه ی چنین سناریوهایی، درگیر مهارت های روانی سطح بالاتری بشه.

جمع بندی
ایده ی تغییر جنسیت و بازی کردن نقش افرادی که تا پیش از این، تصور روشنی از سبک زندگیشون نداشتیم، این روزا تبدیل به ایده ی پرتکرار و محبوبی توی سناریوهای آسیای شرقی و بخصوص کره ی جنوبی شده که شاید بهتر باشه از این به بعد به شکل جدی تری بهشون نگاه کنیم. چنین فیلمی میتونه ذهن بیننده ی خودش رو در مورد استفاده از مهارت های روانی یاد شده به چالش بکشه و باعث بشه که درک روشن تری نسبت به جنسیت و نقش های مختلف اجتماعی به دست بیاریم و از این طریق، خوبی ها و بدی های درون جامعه رو درک کنیم.